دکتر کاوه فرخ
استاد تاریخ دانشگاه کلمبیا در امریکا
ترجمه منوچهر بیگدلی خمسه
در بخش نخست مقاله که روز گذشته منتشر شد به ریشه و تاریخچه جریان پان عربیسم و موجبات دشمنی شان با ایران اشاره شد.در این بخش به موضوع بنیانگذاران حزب بعث،نژاد پرستی رژیم صدام و همفکران غربی پان عربیسم پرداخته می شود .
***
بنیادگذاران حزب بعث
برای فهم خامکاری (و در واقع عقلستیزی) پانعربیسم (یا هر گونه نژادپرستی)، ناگزیر باید بنیادگذاران حقیقی حزب بعث، یعنی میشل عفلق و صلاحالدین بیطار را بشناسیم. این دو در دمشق زاده شدند؛ عفلق مسیحی ارتدوکس یونانی و بیطار مسلمان سنی بود. هر دو شاهد رفتار تحقیرآمیز فرانسه با کشورشان، سوریه بودند، بهویژه در خلال قیام ۱۹۲۵ـ۱۹۲۶م. این دو دانشجو در سال ۱۹۲۹ در دانشگاه پاریس با یکدیگر آشنا شدند و مشخص نیست که آیا در آن روزها در عمل به دانشجویان کمونیست عرب پیوستند یا نه؛ اما این نکته روشن است که حزب خود را، همانند جنبشهایی که در کشور همسایه، عراق، در دهه ۱۹۲۰ پیش آمد، بر پانعربیسم استوار ساختند.
دیگر سوری پرنفوذ و دانشآموخته فرانسه (سوربن)، زکی اَرسوزی بود. ارسوزی، بهویژه در نژادپرستی خود بر ضد ترکان بومی در سوریه بیپروا و در ابراز نفرت از یهودیان، زهرآگین بود. خلاصه اینکه پیروان ارسوزی به گروه عفلق ـ بیطار پیوستند. شخص ارسوزی سخت از عفلق بیزار بود و همین نکته روشن میسازد که چرا خودش به این دارودسته نپیوست.
عفلق به ساختن هویت پاناسلامی اعتنا نداشت و در عوض به ترویج و تبلیغ پانعربیسم خالصی همت گماشت که با جوهره چیزی که خود آن را «الروح العربیه» میخواند، سازگار باشد. عشق و ایمان به «نژاد»، سنگپایه پانعربیسم و هر گونه شووینیسم نژادی دیگر است. عفلق همین «روح عربی» را به «دستاوردهای بزرگ اعراب در گذشته» نسبت میدهد «که در آینده هم میتوانند به آن نایل شوند». جالب توجه است که عفلق هم در آن زمان، درست مانند بنلادن در زمان ما، با اعراب متأثر از فرهنگ غرب، یا دلبستگان به این فرهنگ، سر دشمنی داشت.
میشل عفلق اسلام را تنها بهمثابه «یک نهضت انقلابی عربی که هدفش احیای عربیت بود»، تبیین میکرد. چنین مینماید که عفلق، بنلادن، صدام و امثال حصری و شوکت بهعمد نکتهای حساس را به دست فراموشی میسپارند: اسلام مثل همه ادیان بزرگ، از همان آغاز، از مفهوم ابلهانه و بربرصفتانه پرستش نژادی فراتر رفت. اسلام چون همه ادیان بزرگ جهان (زردشتی، مسیحی، هندو،...) خودشیفتگی نژادی را در جهت پذیرش دیگران، بیتوجه به نژاد، قومیت، یا رنگ پوست، نفی میکند. همه انسانها به فرموده سعدی بهمنزله اعضای یک پیکر نگریسته میشوند. و اما در خصوص تمدن اسلامی، باز میتوان از سمیر خلیل نقل قول کرد: «در دوران بنیعباس، سیطرهطلبی قومی عربی پایان گرفت و فرهنگ عربی با مردمان هلال خصیب فارسها، ترکها، بربرها و اسپانیاییها، همچنین یهودیان و مسیحیان، با سرعتی بسیار به گونه یک تمدن اسلامی پهناور دگردیسی یافت...»پانعربیستهایی چون بنلادن، از مذهب برای پیشبرد اهداف بهراستی پلید خود بهره برمیگیرند. میتوانید نگاهی به سلطهجویان و بنیادگرایان مذهبی سفیدپوست کنونی بیندازید تا همترازهای آنان را ببینید. میشل عفلق از ساطع حصری هم جلوتر رفت و آشکارا «دشمن امت عرب» را معرفی کرد.
این اصطلاح را بسیاری از محافل آموزشی و تودهای عرب فراگرفتند و کار به جایی رسید که امروز نسلی تمام از اعراب، ایرانیان را «دشمن اعراب» میپندارند (از مقاله «ما و دشمنان ما» نوشته میشل عفلق، بیشتر بهمثابه برهان قاطع در اثبات این طرز تفکر نقلقول میشود). خوشبختانه بسیاری از اعراب، دلیرانه این اندیشه را نفی کردهاند؛ با اینهمه، انگیزه ایرانیستیزی در آموزشهای عربی و رسانههای همگانی عربی (چون شبکه الجزیره) ریشه دوانده است.
نژادپرستی رژیم صدام
نژادپرستی عربی در رژیم صدام به مبتذلترین گونه سقوط کرد. بهترین نمونه این ابتذال، رساله خیرالله طلفاح، دایی صدام است، با عنوان «سه موجودی که خدا نباید می آفرید: ایرانیها، یهودیها و مگسها!» در دوران حکومت صدام، نوشتههای خیرالله طلفاح به گونه گسترده در عراق پخش میشد. از این باورنکردنیتر توضیح زیر از سعید ابوریش است: «دولت (صدام) به عراقیهای خالصی که همسر ایرانیتبار داشتند، پیشنهاد کرد در برابر طلاق گفتن همسر خود، ۲۵۰۰ دلار پاداش بگیرند!»این جمله یادآور دردناک حوادثی است که در دهه ۱۹۳۰ در آلمان نازی روی داد و قوانین «خلوص نژادی» بر ضد یهودیان را در پی آورد. صدام هزاران ایرانیتبار را در دهه ۱۹۷۰ از عراق اخراج کرد. گرچه همگان نمیدانند، اما واقعیت این است که در اوایل سده بیستم، شاید دوسوم جمعیت بغداد فارسیزبان بودند. بیگمان چندین دهه تبلیغات مستمر ضد ایرانی، بر تخریب جامعه متزلزل ایرانی مقیم عراق مؤثر بود. کردها نیز که قومی ایرانیاند، دشمنی قهرآمیز پانعربیسم را احساس کردهاند. فجایع ناشی از سیاست صدام در کاربرد گازهای سمی (برای نمونه در حلبچه) و اخراج اجباری کردها از کردستان عراق نیز به اندازهای معروف و مستند است که نیازی نیست بیش از این به آن بپردازیم.
اعراب اگر بدانند که معنای واقعی «عراق» چیست، یکه خواهند خورد. عراق برگرفته شده از گویش فارسی میانه (پهلوی)و به معنای «پستبوم» (سرزمین کمارتفاع) است؛ درست مانند اصطلاح ژرمانیک «نِدرلاند» (Niederland) که به هلند امروز اطلاق میشود. در ایران کنونی ناحیهای با همان اسم، برگرفته از ریشه پهلوی موجود است: «اراک». نام بغداد هم ریشة ایرانی دارد: «بَغ» (خدا) + «داد» (اعطاشده، داده، اهدایی از سوی): «خداداد». بقایای تیسفون، پایتخت ساسانیان در فاصله فقط ۴۰کیلومتری بغداد امروز واقع است. از میان همه کشورهای عربی، عراق وارث غنیترین میراث ایرانی است؛ همچنانکه
فرد هالیدی تأکید میکند:«عراق قرنها در معرض نفوذ ایران بود، آنهم نه فقط در دورانی که ایرانیان بر امپراتوری عباسی نفوذ داشتند؛ فرهنگ عربزبانها زیر تأثیر ایرانیان است. کافی است به گویش عربی عراق گوش دهید، یا نگاهی به گنبدهای فیروزهای رنگ مساجد شهرهای عراق بیندازید، تا ببینید که تأثیر ایران تا چه اندازه است... کردها نیز از لحاظ زبان و فرهنگ به میزانی فراوان در حوزه فرهنگی ایران قرار دارند.»
ترسیم چهره منفی از ایرانیان امروزه همچنان در رسانهها و نظام آموزشی اعراب ادامه دارد: تصویر کاریکاتوری ایرانیان در شبکه الجزیره بهراستی نمونهای است نکوهیده. اعراب بهحق شکوه دارند که در مطبوعات، رسانهها و نظام آموزشی مغربزمین، از آنها چهرهای منفی ارائه میشود؛ ولی چهبسا کسان که در دنیای عرب از وجود میراث نژادپرستانه حصری شوکت ـ عفلق در میان خود بیخبرند.
همفکران غربی پان عربیسم
هرچند باورنکردنی به نظر میرسد، نگرش پانعربیسم ایرانیستیز، در جهان غرب نیز متحدانی غیرمنتظر پیدا کرده است: مشتی از دانشگاهیان و سیاستمداران غربی که انگیزههای سیاسی، اقتصادی و حتی علائق رمانتیک دارند. ریچارد فارمر در کتاب خود آغازگر القای شبهه درباره ملیت ایرانی دانشمندان یادشده، ازجمله رازی بود. حمله بیمحابا به ایران و تأثیرات ایران بر اعراب، در وجود مونتگمری وات تجسم مییابد. وی گستاخانه سهم ایران را یکسره منکر میشود.
وات با انکار یا ناچیزشمردن هر گونه میراث ایرانی در تمدن اسلامی و عربی، حتی روی شوکت را سپید کرده است!اصطلاح مجعول برای خلیجفارس، در بر گیرندة عصاره تاریخ منافع اقتصادی غرب (و بیشتر بریتانیا) است. سر چارلز بلگریو نخستین جاعل این اصطلاح و کسی بود که کوشید نام خلیجفارس را تغییر دهد. او در دهه ۱۹۳۰ مشاور انگلیسی رهبری عرب در بحرین بود. وی این نام مجعول را به وزارت مستعمرات و وزارت خارجه بریتانیا در لندن پیشنهاد کرد و صحنه را برای اختلافات ایران و اعراب در آینده آماده ساخت. دیری نگذشت که بریتانیا خود به مزایای تبلیغ پروژه «نام مجعول» پی برد؛ بهویژه پس از آنکه دکتر مصدق دست انگلیسیها را از صنعت نفت ایران کوتاه کرد. رودریک اوون جاسوس بریتانیا که با بریتیش پترولیوم (در اصل: شرکت نفت ایران و انگلیس) پیوند داشت و از این کار به خشم آمده بود، استفاده از اصطلاح مجعول را بهمنزله سلاحی برضد ایران مناسب تشخیص داد. اوون کتابی به نام «حباب طلایی خلیج...» منتشر و آن را تبلیغ کرد. انگلیسیها نمیخواستند بیمبارزه از خلیجفارس دست بردارند و برای حمله به میراث، تاریخ و ماترک تمدن خود ایران، چه شیوهای بهتر از روش مشهور «تیراندازی پارتی»؟ فقط جیمز باند میتواند در مقام مأمور سرّی بریتانیا، موفقتر از اوون عمل کند! نبوغ این مرد، صحنه را برای افروختن آتش دشمنی اعراب نسبت به ایران آماده ساخت و به بریتانیا مجال داد تا از رویارویی مستقیم بپرهیزد. مهم این است که او برای نسلی جدید از شووینیستهای عرب پس از حصری، مهماتی تازه تدارک دید.عربدوستی غربی، در اصل آمیزهای است از منافع سیاسی اقتصادی و ستایش خام از اعراب بادیه. این نکته اخیر (ستایش از اعراب بادیه) درخور ذکر است؛ چنانکه باری پیت در تاریخ جنگ جهانی اول مینویسد: «انگلیسیها... فضایل اعراب را ستودهاند...، اما پیوسته تحت تأثیر جاذبه بادیهنشینان، ضعفهای ایشان را نادیده گرفتهاند...» این «جاذبه» در کنار دلارهای نفتی توانست بر ذهن شماری از غربیها بهویژه دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان انگلیسیزبان سایه بیفکند.
بسیاری از غربیان خوشنیت اما سادهدل، بیشتر به گونه گزینشی و انحصاری خدمات اعراب به طب، علوم و ریاضیات را تجلیل میکنند. بیگمان اعراب دست کمی از اقوام بزرگ تاریخ ندارند و دانشمندانی چون هیثم، یا خدمات علمی اعراب در رشتههایی مانند چشمپزشکی را نمیتوان انکار کرد. با اینهمه، شووینیستهای عرب و عربدوستان غربی به دلایل سیاسی، اقتصادی و رمانتیک، درباره این خدمات بیاندازه اغراق کردهاند. از دیدگاه غربیان، این اشتباه را میتوان به خبط و خطای آنان در عرب پنداشتن همه مسلمانان نسبت داد، و این مسأله از دوران تصرف اسپانیا به دست مسلمانان آغاز شد. اروپاییان در آن دوران «عرب» و «مسلمان» را مترادف گرفتند و هنوز هم میگیرند.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟