به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از بیبیسی، سالهاست ایران عموماً حملات مستقیم به اسرائیل را به عنوان تلافی اقدامات علیه خاک، فرماندهان یا منافع ایران توجیه کرده است. اما داستان این بار متفاوت بود. تهران پس از حمله اسرائیل به آنچه گفته میشد یک ساختمان مرتبط با حزبالله در جنوب بیروت است، اقدام کرد.
روز دوشنبه، ایران اعلام کرد حملات به اسرائیل را متوقف میکند، اما تصمیم به حمله به طور کلی یک سوال مهم را مطرح میکند: چرا رهبری ایران احساس کرد زمان مناسب برای انجام چنین اقدامی فرارسیده است، در حالی که میدانست خطر اقدام نظامی مجدد اسرائیل و به خطر انداختن بالقوه مذاکرات شکننده صلح با ایالات متحده را به همراه دارد؟
بخشی از پاسخ ممکن است در چگونگی ارزیابی رهبران ایران از موضع خود پس از ماهها درگیری باشد. با وجود فشار نظامی گسترده اسرائیل و آمریکا، تحریمهای اقتصادی و محاصره دریایی ایالات متحده، حکومت ایران مقاومت کرد، دولت هنوز در قدرت است، دستگاه امنیتی آن دستنخورده باقی مانده و برخلاف پیشبینیهای مکرر مخالفانش، هیچ قیام مردمی رخ نداده است.
این تجربه ممکن است محاسبات تهران را تغییر داده باشد. ایران به جای اینکه خود را به عنوان یک بازیگر آسیبپذیر ببیند که به دنبال پرهیز از رویارویی به هر قیمتی است، ممکن است به شکلی فزاینده خود را قدرتی ببیند که بدترین شرایط را پشت سر گذاشته و اکنون میتواند خطوط قرمز جدیدی را اعمال کند.
بنابراین، حمله به اسرائیل ممکن است کمتر به عنوان تلافی و بیشتر به عنوان بازدارندگی در نظر گرفته شده باشد. تهران میتواند نشان دهد حمله به متحدان منطقهای دیگر جدا از حمله به خود ایران تلقی نخواهد شد.
چنین پیامی برای حزبالله، شبهنظامیان عراق و سایر اعضای شبکه منطقهای ایران که در قالب محور مقاومت شناخته میشود، اهمیت ویژه دارد. اعتبار نفوذ ایران همیشه تا حدودی بر این باور استوار بوده که از شرکای خود حمایت خواهد کرد. عدم واکنش پس از هشدار علنی به اسرائیل میتوانست به این اعتبار آسیب برساند.
از این منظر، این حمله صرفاً اسرائیل را هدف قرار نداد. همچنین متحدان ایالات متحده و اسرائیل در سراسر منطقه را که از نزدیک نظارهگر بودند تا ببینند آیا تهران به تهدیدات خود عمل خواهد کرد یا خیر، هدف قرار داد. زمانبندی آن نیز به همان اندازه جالب است.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، اخیراً گفته بود دستیابی به توافق ممکن است. منطق متعارف نشان میدهد که ایران باید از اقداماتی که میتواند دیپلماسی را به خطر بیندازد، اجتناب کند. با این حال، تهران ممکن است خلاف این را باور داشته باشد.
رهبران ایران میتوانستند به این نتیجه برسند که نشان دادن قدرت از طریق یک اقدام نظامی محدود یا حسابشده، در واقع میتواند موقعیت آنها را در میز مذاکره تقویت کند، نه اینکه آن را تضعیف کند. از دیدگاه تهران، نشان دادن تمایل به استفاده از زور ممکن است با هدف یادآوری به واشنگتن و اسرائیل باشد که ایران هنوز گزینههایی دارد.
این لزوماً به این معنی نیست که ایران میخواهد مذاکرات شکست بخورد. به نظر میرسد تهران برای ایجاد سابقه و ارسال یک پیام سیاسی اقدامی انجام داده است، اما نه در مقیاسی که تشدید تنش را اجتنابناپذیر کند. اینکه آیا این محاسبه درست از آب در میآید یا خیر، هنوز مشخص نیست.
برخی اقدامات ایران را پاسخی موجه میدانند. یکی از مخاطبان بیبیسی فارسی گفت: ورود ایران به درگیری برای دفاع از لبنان، وفادارانه و درست است. از زمان توافق هستهای، ایران قوانین بینالمللی را زیر پا نگذاشته و این حمله در پاسخ به نقض قوانین آتشبس توسط طرف مقابل بوده است.
احتمال دیگر این است که این حمله نشاندهنده نارضایتی فزاینده از مسیر مذاکرات باشد. اگر ایران معتقد باشد که از او خواسته میشود بدون دریافت مزایای معنادار در ازای آن، امتیاز بدهد، این اقدام ممکن است راهی برای افزایش اهرم فشار قبل از مرحله بعدی مذاکرات باشد. در هر صورت، این حمله نشان میدهد که رهبری ایران اعتماد به نفس بیشتری نسبت به آنچه بسیاری از ناظران خارجی تنها چند ماه پیش انتظار داشتند، دارد.
سوال اصلی این نیست که آیا ایران مایل به تحمل دور دیگری از بمباران اسرائیل بود یا نه. سوال این است که آیا تهران اکنون معتقد است میتواند این کار را همزمان با پیگیری دیپلماسی انجام دهد یا خیر. اگر چنین باشد، ایران ممکن است در تلاش برای ایجاد یک واقعیت منطقهای جدید باشد: واقعیتی که در آن از موضع قدرت مذاکره و همزمان فعالانه خطوط قرمز خود را اجرا میکند.
هر چقدر هم که این رویکرد خطرناک باشد، نشاندهنده تغییری چشمگیر در نحوه نگاه جمهوری اسلامی به امنیت و جایگاه خود در خاورمیانه خواهد بود.