جمیله کدیور
رهبران میآیند و میروند و آنچه از آنان بر جای میماند، میراثی است که بر جای میگذارند.
حال پرسش این است که میراث شهید آیتالله خامنهای چه بود؟
این سؤال پاسخ واحد ندارد و بسته به زاویه دید (حامیان نظام، منتقدان داخلی، اپوزیسیون خارج نشین، تحلیلگران بینالمللی یا اشخاص بیطرف) میتواند کاملاً جوابها متفاوت باشد. غیر از مواردی چون تثبیت و تداوم نظام جمهوری اسلامی در دوران رهبری دوم، تقویت نهادهای حاکمیتی، حفظ ثبات و انسجام کشور در جریان بحرانهای متعدد نظامی، سیاسی و اقتصادی و جلوگیری از فروپاشی کشور در منطقهای پرآشوب، استکبارستیزی، استقلال طلبی، هدایت کشور به سمت خودکفایی در عرصههای مختلف، شکلگیری متحدین منطقهای ایران و تثبیت این اتحاد، در این مختصر، درصدد تمرکز بر یک بعد مشخص از میراث رهبری دوم جمهوریاسلامی ایران هستم که بقای کشور، گذشته از حضور مردم مبعوث شده در خیابانها، تا حدود زیادی، در گرو همان عامل بود؛ دستاوردهای دفاعی ـ علمی که تا زمان جنگ تحمیلی دوم و سوم این مهم آنچنان که باید، مورد توجه قرار نگرفته بود و بعضاً مورد انتقاد جریانهایی نیز واقع میشد.
دکترین دفاعی رهبر دوم جمهوری اسلامی ایران یکی از کلیدیترین و منسجمترین بخشهای میراث سیاسی و نظامی ایشان محسوب میشود. این دکترین بر اساس تجربهجنگ ایران و عراق، شرایط ژئوپلیتیک منطقه و تحریمهای گسترده شکل گرفته و هدف اصلی آن تضمین بقای حکومت و ایجاد بازدارندگی همهجانبه در برابر تهدیدات خارجی بهویژه آمریکا و اسرائیل است.
این عامل دربرگیرنده توسعه برخی زیرساختهای نظامی و علمی و تبدیل ایران به بازیگر قدرتمند منطقهای بود. البته میراث دفاعی و امنیتی رهبر شهید آیتالله خامنهای را نمیتوان صرفاً در قالب «توان نظامی» سنجید؛ بلکه این میراث در یک معماری پیچیده از بازدارندگی چندلایه، جنگ نامتقارن، نهادسازی امنیتی و منطقهایسازی قدرت قابل فهم است. این میراث رهبری دوم را میتوان «تبدیل ضعف نظامی کلاسیک به قدرت بازدارندگی نامتقارن و چندلایه» دانست؛ مدلی که بر موشک، پهپاد، برنامه هستهای، متحدین منطقهای و فناوریهای بومی استوار شد.
در حالی که ایران در جنگ تحمیلی عراق به لحاظ تجهیزات و فروپاشی ساختار ارتش پس از انقلاب در وضعیتی ضعیف در برابر دشمنی قرار داشت که از همه طرف اعم از بلوک شرق و غرب تامین میشد، و با کمبود شدید سلاح، قطعات یدکی، نیروی آموزشدیده، ناتوانی در برتری هوایی و حملات دقیق مواجه بود و از نظر کلاسیک یک قدرت نظامی ضعیف و ناهماهنگ بود، با پایان جنگ تحمیلی عراق، بهویژه در دوره رهبری آیتالله خامنهای با تغییر دکترین (Doctrine Shift) ازجنگ کلاسیک به جنگ نامتقارن (Asymmetric Warfare) سعی کرد ضعفهای نظامی کشور را از این طریق جبران کند.
در پایان جنگ ایران و عراق، ایران فاقد یک ارتش مدرن، نیروی هوایی کارآمد و زیرساخت دفاعی پایدار بود. تجربه آن جنگ، که با ضعف شدید لجستیکی و تکنولوژیک همراه بود، مبنای یک چرخش راهبردی شد و آن پرهیز از رقابت کلاسیک با قدرتهای برتر و حرکت به سمت «نامتقارنسازی جنگ» بود. این تغییر به معنای جایگزینی «برتری تکنولوژیک» با «افزایش هزینه به دشمن» بود. مطالعات نظامی نشان میدهند که ایران بهطور سیستماتیک به سمت تاکتیکهایی چون جنگ فرسایشی، چریکی، و استفاده از ابزارهای ارزان اما مؤثر حرکت کرد.
در این دوره، ایران با خلق «بازدارندگی جایگزین» و با درک اینکه نمیتواند با آمریکا یا اسرائیل بطور کلاسیک هماوردی کند، متمرکز بر ابزارهایی چون موشکهای بالستیک، متحدین منطقهای، جنگ سایبری، شناورهای تندرو ارزان قیمت و پهپاد شد.
این تغییرات به منزله «قدرت بدون ارتش مدرن» بود. به این ترتیب، ایران از وابستگی به خارج و فقر تسلیحاتی دهه ۶۰ و سالهای ابتدای انقلاب به خودکفایی نسبی دست یافته، به تولید داخلی موشک، پهپاد و بخشی از تجهیزات نظامی پرداخته و کشور از ضعف هوایی به جایگزینی با موشک و پهپاد و تبدیل به قدرت موشکی منطقهای شده و ضعف در نیروی هوایی قوی را با موشک و پهپاد جبران کرده و امروز یکی از بزرگترین زرادخانههای موشکی منطقه است.
دکترین بازدارندگی موشکی و پهپادی که جایگزین نیروی هوایی سنتی بود، به دلیل تحریمهای تسلیحاتی و عدم امکان خرید جنگندههای پیشرفته مدرن، تمرکز اصلی بر توسعهی صنعت موشکی بومی و پهپاد با هدف ایجاد توانایی ضربه متقابل و پشیمانکننده به پایگاههای دشمن و عمق خاک رقبای منطقهای بدون نیاز به برتری هوایی سنتی قرار گرفت.
همچنین، با شکلگیری شبکه متحدین منطقهای در لبنان، یمن، عراق، اراضی اشغالی فلسطین و انتقال میدان به بیرون طی سالهای متمادی، مانع جنگ داخل مرز ایران شد و به «دفاع پیشرونده» روی آورد. انتقال خط مقدم دفاعی ایران به خارج از مرزهای کشور از مهمترین بخشهای میراث ایشان است.
در این دوره همچنین پیوند دانشگاه و صنعت دفاعی صورت گرفت و با تمرکز مهندسی هستهای و هوافضا شاهد پیشرفت قابل ملاحظهای برای استفاده از علم در خدمت امنیت و دفاع از کشور بودیم. خودکفایی نظامی و بومیسازی نتیجه این پیوند بود. اصرار شدید بر عدم وابستگی به شرق و غرب در حوزه تسلیحات، منجر به شکلگیری یک ساختار وسیع صنایع دفاعی داخلی زیر نظر وزارت دفاع و سپاه پاسداران شد. این رویکرد باعث شد که ایران با وجود شدیدترین تحریمها، زنجیره تأمین نظامی خود را حفظ کند و حتی به صادرکننده برخی تسلیحات (به ویژه پهپاد) تبدیل شود.
همچنین، بخش مهمی از دکترین دفاعی کشور در این مدت بر ساخت تشکیلات زیرزمینی و برای «بقا پذیری» تسلیحات در صورت حمله اول دشمن تمرکز یافت. ساخت «شهرهای موشکی» زیرزمینی، پناهگاههای مستحکم در دل کوهها برای تأسیسات هستهای و نظامی و توزیع پراکنده تسلیحات در سراسر کشور، برای این بود که انهدام توان نظامی ایران با یک یا چند موج حمله هوایی غیرممکن شود.
در دوران شهید آیتالله خامنهای ایران از یک «ارتش کلاسیک ضعیفِ» به یک «سیستم بازدارندگی نامتقارن و چندلایه» تبدیل شد. سیستمی که بهجای رقابت کلاسیک، بر موشک، شبکه منطقهای، فناوری بومی و جنگ ترکیبی تکیه دارد.
در این دوران، کشور به نهادسازی امنیتی و نظامی روی آورد. این ساختار، برخلاف ارتشهای کلاسیک، برای بقا در شرایط جنگ نامتقارن طراحی شده و توانسته در برابر فشارهای خارجی و حتی ضربات سنگین (مانند ترور فرماندهان یا استراتژی قطع سر) دوام بیاورد.
توسعه دکترین «دفاع موزاییکی» و بقا در برابر ضربه اول از نوآوریهای مهم دیگر در دوران آیتالله خامنهای بود.
این دکترین بر تمرکززدایی، توزیع قدرت و استقلال عملیاتی واحدها تأکید دارد و بهگونهای طراحی شده که حتی در صورت نابودی مرکز فرماندهی، ساختار نظامی فرو نپاشد و هر منطقه بتواند بهطور مستقل عملیات انجام دهد. در جنگ اخیر به خوبی نتیجه آن روشن شد. این ویژگی، پاسخ مستقیم به برتری تکنولوژیک دشمنان در «جنگهای برقآسا» است.
در کنار بازدارندگی چندلایه (از موشک تا ژئوپلیتیک) استراتژی ایران هم تغییر کرد و شاهد گذار از «بازدارندگی صرف» به «بازدارندگی تهاجمی» بودیم. و ایران اکنون ازحملات پهپادی انبوه، عملیات ترکیبی (موشک + متحدین منطقهای)، گسترش میدان نبرد به کل منطقه برای افزایش هزینه دشمن استفاده میکند این تحول به معنای آن است که بازدارندگی دیگر صرفاً دفاعی نیست، بلکه با قابلیت ضربه پیشدستانه و منطقهای ترکیب شده است.
میراث دفاعی رهبر شهید، هم توانسته «بقای نظام» و نوعی «اقتدار منطقهای» را تضمین کند، در عین حال نشان داده که اقتدار ایران بیش از آنکه مبتنی بر برتری نظامی کلاسیک باشد، مبتنی بر مدیریت هوشمند ضعفها و تبدیل آنها به ابزار بازدارندگی است.
به تعبیر دقیقتر، آیتالله خامنهای یک قدرت پیچیده بازدارنده را مدیریت و هدایت کرد؛ قدرتی که شکست آن دشوار است و ترامپ بعد از ۴۰ روز جنگ آن را فهمید اما متوهمین وطن فروش جنگ طلب نفهمیدند.
شما چه نظری دارید؟