به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از آرت نیوز پیپر، در پی برگزاری سری حراجهای بزرگ هنری در ماه مه در نیویورک و حراج رکوردشکن ۲۹۶.۳ میلیون پوندی آثار استادان قرن بیستم از مجموعه جو لوئیس، در لندن، تحلیلگران و ناظران بازار مشتاق بودند تا از این نتایج به ظاهر مثبت، نتیجهگیریهای امیدوارکنندهای داشته باشند.
الکس لاکمن، کلکسیونر روس ساکن لندن، پس از اینکه ساتبیز در فروش دو مرحلهای آثار مدرن و معاصر خود در ماه ژوئن ۳۹۳.۴ میلیون پوند (با احتساب کارمزد) به دست آورد، که بالاترین مجموع ثبتشده در یک شب حراج در اروپا است، گفت: «این برای همه خوب است. روحیه بازار نسبت به گذشته تغییر کرده و مردم دوباره برای گردآوری مجموعههای ارزشمند پول خرج میکنند.»
در ماه مه، حراجیهای ساتبیز، کریستیز و فیلیپس در مجموع ۲.۵ میلیارد دلار (با احتساب کارمزد) از فروشهای مختلف خود در نیویورک به دست آوردند که تقریباً دو برابر رقم ۱.۳ میلیارد دلاری ماه مه سال گذشته بود. این بهترین عملکرد جمعی این شرکتها در نیویورک از نوامبر ۲۰۲۲ به شمار میرود.
تیری ارمان، مدیر پایگاه داده نتایج حراجیهای فرانسه، آرتپرایس، میگوید: «ما واقعاً شاهد یک چرخش در روند بازار هستیم. بازار هنر به سطحی از سلامت پایدار، بدون هیجانهای کاذب بازگشته که در این فضای متلاطم اقتصادی و ژئوپلیتیک، کاملاً منطقی است.»
این بار، اکثر قیمتهای خیرهکننده در حراج شبانه هنر قرن بیستم کریستیز ثبت شد؛ جایی که ۱۶ شاهکار از مجموعه اس.آی. نیوهاوس ۶۳۰.۸ میلیون دلار فروخته شد. با این حال، همانطور که بهطور گسترده گزارش شده، هزینههای سنگین اداره گالریهای فیزیکی و شرکت در نمایشگاههای هنری از زمان همهگیری کووید-۱۹، بر فروشندگان در هر سطحی فشار آورده و موجی از تعطیلیها را رقم زده است. در ماه ژوئن، گالریهای «دپندانس» در بروکسل و «تیوانی کانتِمپورری» در لندن نیز به فهرست طولانی قربانیان این شرایط اضافه شدند.
مارک اشتراوس، گالریدار معاصر در نیویورک، میگوید: «این بدترین مدل کسبوکار روی کره زمین است. اجارهها بسیار بالا رفته و هزینه حملونقل سهبرابر شده است.» او میافزاید: «در حال حاضر تردید عمیقی در بازار وجود دارد و کلکسیونرهای قدیمی دست نگه داشتهاند.» وی معتقد است پس از سفتهبازیهای افراطی در اوایل دهه ۲۰۲۰ که منجر به افزایش غیرمنطقی قیمتها شد، اکنون شاهد فروپاشی کامل آن جریان هستیم.
کلکسیونرهای نسل «بیبیبومر» (نسل متولدین بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴ میلادی) یا در حال واگذاری داراییها هستند و یا مجموعههای خود را کوچک میکنند؛ این امر جریان مداومی از آثار گرانقیمت را به سمت حراجیها سرازیر کرده است. حراجیها همچنان با اتکا به مشتریان بسیار ثروتمند خود، فروش آثار را تضمین میکنند. امروزه فروشهای ۱۰۰ درصد موفق یا به اصطلاح «دستکش سفید» در بالاترین سطح بازار، به امری عادی بدل شده است. به لطف تضمینهای شخص ثالث، فروشها قابل پیشبینی هستند، اما آثار کمی فراتر از برآورد قیمت به فروش میرسند. طبق دادههای شرکت «پی-ایکس» (Pi-eX)، در ماه مه امسال در نیویورک، ۷۹ درصد از گردش مالی حراجهای شبانه توسط آثاری ایجاد شد که تحت پوشش همین تضمینها بودند.
کریستین بورون، بنیانگذار پی-ایکس، میگوید: «بازار هنر به طور فزایندهای مانند بازار سهام رفتار میکند و عملکرد آن در سطوح بالا، با شاخصهای گستردهتر اقتصادی پیوندی ندارد.» با این حال، او اشاره میکند که با وجود نتایج درخشان ماه مه، ارقام مجموع همچنان بسیار پایینتر از سطوح سالهای ۲۰۱۴، ۲۰۱۵ و ۲۰۱۹ است.
به نظر میرسد در سالهای اخیر، انبار کردن آثار به جای خرج کردن، به ویژگی بارز ثروتمندانِ گریزپای مالیاتی تبدیل شده است. اگر افراد فوقثروتمند به جای تزریق ثروت خود به اقتصاد گستردهتر از طریق خرید اقلام لوکسی مانند هنر، مانند اژدها روی تپههای طلا بنشینند، این خبر خوبی برای حراجیها یا گالریداران نخواهد بود.
وضعیت گالریها
دادههای عمومی عملکرد بازار حراج را تأیید میکنند، اما فروش گالریها محرمانه باقی میماند. در نمایشگاه آرت بازل امسال در سوئیس، با اینکه فروش برخی آثار کلان بازتاب زیادی داشت، اما در روز دوم، حضور بازدیدکنندگان به طرز محسوسی کاهش یافت. اکنون این باور عمومی شکل گرفته که بسیاری از کلکسیونرهای آمریکایی ترجیح میدهند به جای نمایشگاه سوئیس در ژوئن، در ماه اکتبر به آرت بازل پاریس بروند.
جیمز هلند-هیبرت، مدیر گالری لندنی «هزلیت هلند-هیبرت»، میگوید: «لحظهای از عدم اطمینان بزرگتر از این را به یاد نمیآورم؛ با وجود جنگها، وضعیت اقتصادی و تغییرات نسلی، ما شاهد یک تغییر بنیادین هستیم. دوران خوبی را پشت سر گذاشتیم، اما طی کردن شرایط اکنون به هیچ وجه آسان نیست.»
کارشناسان آگاه میگویند تجارت هنر یک بازار واحد نیست، بلکه ترکیبی از چندین بازار است. یک فصل موفق در حراجیهای لندن و نیویورک، مثل تنها گلی که در بهار روییده، بخت و اقبال کل این تجارت را دگرگون نخواهد کرد. بسیاری دیگر به نظریه نئولیبرالی «اقتصاد چکشی» (نشت ثروت از بالا به پایین) باور ندارند. اما در حالی که وارد عصر جنگهای بیپایان و اضطراب مداوم ناشی از رسانههای اجتماعی میشویم، آیا میتوان گفت که ماهیت بازگشت بازار هنر به دوران رونقش چیزی جز یک داستان دلخوشکننده نبوده است؟