پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۲
نظرات: ۰
۰
-
سرنوشت جنگ ایران به تنگه هرمز گره خورده است؛ دست بالاتر تهران در نبرد نامتقارن با آمریکا

حملات ۲۶ ژوئن آمریکا به زیرساخت‌های نظامی ایران جای تعجب ندارد. پس از آنکه ایرانی‌ها یک روز قبل به یک کشتی با پرچم سنگاپور در تنگه هرمز حمله کردند، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) چاره‌ای جز پاسخ دادن نداشت.

به گزارش اطلاعات آنلاین، سایمون کاپوبیانکو که تحلیلگر ارشد سابق دانشکده امور جهانی مانک در دانشگاه تورنتو است و روابط بین‌الملل و سیاست خارجی می‌نویسد، در تازه‌ترین یادداشت تحلیلی خود سراغ موضوع جنگ ایران و سرنوشت تنگه هرمز رفته و چنین نوشته است:

«حمله ایران، به نوبه خود، پاسخی به حملات اسرائیل در لبنان علیه متحد ایران، حزب‌الله، بود. البته، همه اینها تنها بیست و چهار ساعت پس از اعلام دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، مبنی بر پایان جنگ از طریق توافق با ایران در ۱۴ ژوئن، رخ داد و این چرخه تا زمانی که کنترل تنگه بسیار مهم هرمز به طور قطعی مشخص شود، ادامه خواهد داشت. در حال حاضر، ایرانی‌ها آن را کنترل می‌کنند - با وجود آنچه ترامپ می‌گوید و با وجود حضور سنگین نظامی ایالات متحده.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با انجام حملات با پهپادها و ناوگان پشه‌ای قایق‌های تندرو، می‌تواند با پرهزینه کردن عبور و مرور کشتی‌های تجاری، تنگه را به طور مؤثر ببندد. حتی اگر آنها نتوانند جلوی هر قایقی را بگیرند، افزایش ریسک، آنها را عملاً غیرقابل بیمه می‌کند و شرکت‌های کشتیرانی تمایلی به قرار دادن محموله‌ها و افراد خود در معرض خطر ندارند. این امر ترافیک را به اندازه‌ای کاهش می‌دهد که قیمت نفت را افزایش دهد و بازارهای جهانی را به لرزه درآورد و آنها توانسته‌اند این کار را با نیروی بسیار برتر آمریکایی در تنگه که سعی در متوقف کردن همه چیز دارد، انجام دهند - گواهی چشمگیر بر واقعیت نامتقارن جنگ مدرن.

پیروزی در ایران چگونه به نظر می‌رسد؟

آمریکایی‌ها دوست دارند کنترل تنگه را در دست داشته باشند - این امر قدرت ایران را محدود می‌کند. ایرانی‌ها به همان اندازه که آمریکایی‌ها در محافظت از هرمز ناتوان بوده‌اند، در ضدحمله مؤثر به نیروهای آمریکایی و اسرائیلی ناتوان بوده‌اند - از این رو بن‌بست فعلی وجود دارد. با این حال، تا زمانی که بتوانند به طور مؤثر آبراهی را که یک پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، مسدود کنند، پیروز واقعی این درگیری هستند.

برای شکستن تسلط ایران بر کشتیرانی و پیروزی در جنگ، فرماندهی مرکزی تقریباً مطمئناً باید تنگه را تصرف کند (اگر آنها می‌توانند این کار را از راه‌های دیگری انجام دهند، منتظر چه هستند؟). هر چیزی کمتر از این، یک اقدام نصفه و نیمه امیدوارکننده خواهد بود. ناوگان پنجم در چهار ماه گذشته تلاش کرده ترافیک را به سطح قبل از جنگ بازگرداند، اما تا زمانی که پهپادها و قایق‌های تندرو از سایت‌های زمینی به پرواز درمی‌آیند، قادر به انجام این کار نیست.

حداقل، متوقف کردن این امر به معنای تصرف جزیره قشم - محل یک پایگاه نظامی بزرگ ایران - و بخشی از خط ساحلی ایران است. چنین عملیاتی تلفات گسترده آمریکایی‌ها را در پی خواهد داشت و تاکنون ترامپ تمایل کمی به چنین اقدامات سیاسی نامحبوبی نشان داده است. او که ترجیح می‌دهد با ترفندهای «معامله‌گرانه» مخصوص خود به این وضعیت نزدیک شود، ماه‌هاست مذاکره می‌کند، در حالی که هر سه طرف درگیری (با اسرائیل) به طور متناوب به تبادل آتش ادامه می‌دهند.

اسرائیلی‌ها این توالی‌ها را با حملاتی در لبنان یا غزه آغاز می‌کنند. ایرانی‌ها که می‌خواهند جای اسرائیل و عربستان سعودی را به عنوان قدرت منطقه‌ای بگیرند، احساس می‌کنند باید با حمله به کشتی‌ها در تنگه واکنش نشان دهند؛ آمریکایی‌ها که نمی‌خواهند ایرانی‌ها تنگه را کنترل کنند، احساس می‌کنند باید به این واکنش پاسخ دهند. پس چرا اسرائیلی‌ها مدام این اختلافات مثلثی را آغاز می‌کنند و مانع از برقراری صلح می‌شوند؟

زیرا بنیامین نتانیاهو، برخلاف ترامپ، دنبال یک توافق سریع و بدون خونریزی نیست که بتواند به عنوان پیروزی در توافق به مردمش ارائه شود. او به دنبال جلوگیری از تثبیت ایران به عنوان یک رقیب منطقه‌ای است. جنگ همیشه بر سر همین بوده است: چه کسی خاورمیانه و نفت گرانبهای آن را کنترل می‌کند؟ اگر جنگ نه به این دلیل که ایرانی‌ها مجبور به باز کردن تنگه شدند، بلکه به این دلیل که آنها موافقت کردند آن را باز کنند به پایان برسد، آنها همچنان کنترل را در دست دارند - و به عنوان یک بازیگر منطقه‌ای با قدرت و نفوذ واقعی، جایگاه خود را تثبیت کرده‌اند.

برای مثال، تهران قادر خواهد بود هر بار که اسرائیلی‌ها در پاسخ به حمله حماس یا حزب‌الله، عملیات نظامی بزرگی را آغاز می‌کنند، جلوی نفت را بگیرد - اتفاقی که تقریباً هر ده سال یکبار رخ می‌دهد. این امر به نوبه خود سیاست اسرائیل در کرانه باختری را محدود خواهد کرد. نتانیاهو بدون شک این را تضعیف توانایی دولت خود برای دفاع و همچنین توانایی آن در هدایت سیاست در رابطه با توسعه‌طلبی می‌بیند. او جنگ را طولانی می‌کند تا از قطعنامه‌ای که یک شکست راهبردی برای او خواهد بود جلوگیری کند، حتی اگر ترامپ آن را یک پیروزی در روابط عمومی بداند.

دیکته‌های سیاست قدرت

نتانیاهو اوضاع را به گونه‌ای می‌بیند که ترامپ نمی‌بیند - بازی طولانی؛ بازی قدرت؛ «بازی بزرگ» همانطور که در اصطلاحات روابط بین‌الملل به آن اشاره می‌شود. او می‌داند که امور جهانی تفاوت چندانی با جنگ مافیایی ندارد: نه عدالتی، نه اخلاقی، نه مرجع بالاتری که قوانین را اجرا کند - فقط قدرت و برداشت از قدرت. این ناهماهنگی اهداف و دیدگاه‌ها همان چیزی است که درگیری را طولانی می‌کند. اگر ترامپ با یک توافق به صلح برسد، امروز خوب به نظر می‌رسد. اما با شروع جنگ و سپس نداشتن جرات برای پایان دادن به آن، به جهانیان نشان داده که ایالات متحده - و اسرائیل - دیگر کنترل خاورمیانه را در دست ندارد.

ایرانی‌ها پیش از این عمدتاً از طریق نیروهای نیابتی به اسرائیل و نیروهای آمریکایی حمله کرده‌ و به ندرت وارد درگیری مستقیم شده‌اند و خطر جنگ تمام‌عیار را به جان نخریده‌اند. وقتی بالاخره جنگ از راه رسید، تهران دریافت که با وجود برتری نظامی، می‌تواند با منابع نسبتاً کم، تنگه هرمز را ببندد و با افزایش قیمت جهانی نفت و سقوط بازارها، زمان را برای واشنگتن به عقب برگرداند.

ترامپ با چانه‌زنی با آنها برای بازگشایی تنگه، به جای پیروزی نظامی، قدرتی را به سپاه پاسداران داده که از وجود آن بی‌خبر بوده است: توانایی گروگان گرفتن اقتصاد جهان با بستن تنگه هرمز در هر زمان. این آغاز پایان سلطه ایالات متحده در منطقه - و شاید در سطح جهانی - خواهد بود. این البته برای اسرائیل که قدرت خود را از طریق «رابطه ویژه» با ایالات متحده به دست می‌آورد، بسیار بد است. بنابراین، نتانیاهو به نقض آتش‌بس پس از آتش‌بس ادامه خواهد داد.

نگاه به آینده هرمز

بنابراین، آیا ترامپ تسلیم خواهد شد، تلفات را خواهد پذیرفت و تنگه هرمز را خواهد گرفت؟ خیر. این کار در داخل کشور بسیار نامحبوب خواهد بود. آیا نتانیاهو یا جانشین احتمالی او، از شکستن آتش‌بس و شروع مجدد چرخه‌های تلافی‌جویانه دست خواهند کشید؟ خیر. هر نخست‌وزیر اسرائیلی همین انگیزه را برای جلوگیری از افزایش قدرت ایران خواهد داشت.

آیا ایرانی‌ها در پاسخ به حملات اسرائیل به غزه و لبنان، حمله به کشتی‌ها را متوقف خواهند کرد؟ خیر. آنها اکنون بیش از هر زمان دیگری قدرت دارند و قرار نیست از استفاده از آن دست بکشند. آیا اقتصاد جهانی به تدریج شروع به کار در اطراف تنگه خواهد کرد و راه‌های دیگری برای حمل و نقل نفت و سایر کالاها پیدا خواهد کرد؟ بله، اما هرمز هرگز از تبدیل شدن به یک مسیر تجاری مهم و منبع حیاتی قدرت و کنترل در «بازی بزرگ» امور بین‌الملل دست نخواهد کشید.

این بن‌بست می‌تواند تا زمانی که چیزی تغییر نکند ادامه یابد. پیش‌بینی اینکه دقیقاً آن چه خواهد بود، بسیار دشوار است. در زیر سطح این رفت و برگشت‌های هفتگی، موازنه‌های قدرت جهانی در حال تغییر است و تا زمانی که مهره‌ها از حرکت بازنایستند، نخواهیم دانست صفحه بازی چگونه خواهد بود.»

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی