از مروین دایلمی، نماینده کنگره آمریکایی که در تظاهرات ۳۰ خرداد ۶۷ سازمان رجوی در پاریس شعار «از مهران تا تهران» سر میداد و اشغال آن شهر مرزی میهن توسط ارتش بعث و شاخه جاسوسی رجویستی را سکوی پرتاب به تهران میدانست، تا لیندسی گراهام که در تظاهرات مونیخ، نشان تاریخی شیروخورشیدی را سرقت و در همکاری با عملیات صهیونیستی موسوم به «شیر خیزان» به دست گرفت و نقش خیال شاهزاده کودتا بر فرشی از دی خونین بست، میتوان از یک خیالواره مشترک، به رغم همه تفاوتها سخن گفت.
خیالواره احیای کودتای یک عصر سپری شده در یک عصر جدید. صدام آنچنان که در خاطرات یکی از آدمهای او آمده در چشمان ملتمس رجوی برای حمله مجدد بعثی ـ مجاهدخلقی به ایران، «برق همان نگاه» خود و دیگر یاران کودتای تموز ۱۹۶۸ عراق را «دیده بود».
لیندسی که در مونیخ پیام «کمک درراه است» ترامپ را بر تموج فاشیستی آن پرچم سوار کرد، دیروز رویای کودتا را با خود به گور برد. بیبی قاتل و عمو ترامپ شاهزاده کودتا را در خط طاعتشان از شیطان وانهیم و خویشاوندان تمدنی خودمان را در گستره جغرافیای اسلام دریابیم که در اندوه بزرگ ملت انبوه بیکران، تسلای ما شدند.
خاله بزرگ ما آن مادر عراقی است که وقتی خبرنگار در حرم میپرسد ساعت یکونیم شب است مادر برای چه اینجا نشستی و خانه نمیروی، پاسخ میدهد: «ما هنوز رهبر سید را تشییع نکردیم، پیکرها هنوز نرسیدن، اون به خاطر ما شهید شد، خودش رو فدای ما کرد، به خاطر فلسطین، برای لبنان، چطوری اینجا نمونیم،... تا صبح میمونیم.» صبح که میشود برآمد خورشید همدلی عراق، برف فراق یک قرن جدایی و تفرقهافکنی میان ملتهای خویشاوند را ذوب میکند. حاج قاسم عموی آنها نیز هست.
در این جغرافیای اهل بیتی خویشاوند از کشمیر و هند و پاکستان و افغانستان تا ساحل دجله و فرات و نیل و زیبک و تا شمال آفریقا، عموزادگان و خالهها و دخترخالههای بسیاری داریم. برادرزاده من آن جوان کشمیری است که آن روز در آن گرما در چهارراه ولی عصر پلاکارد «مردم کشمیر ایران را تنها نمیگذارند» به دست گرفته بود.
چقدر ذوقزده شدم در آن روز وداع وقتی چشمم به کاروان باشکوه عزادارانی افتاد که از ترکیه قدم رنجه کرده بودند بر چشمان اشکبار ما. داشتم به یکی از آنها میگفتم سلام مرا به ترکیه دوستداشتنی به همه ترکها، کردها، عربهای آن دیار برسانید که سخن مرا قطع کرد و گفت ترک و کرد و عرب نداریم همه اهل بیتی هستیم. در همین حال چشمم به پیراهن او افتاد که عنوان «دوستداران قدس» بر آن نقش بسته بود.
نوه خاله جان تورانزمینی من آن دختر ترکیهای است که برفراز یکی از پلهای هوایی خیابان آزادی رو به دوربین، انبوه جمعیت عزاداران را نشان میدهد و میگوید: «الحمدلله، این (جمعیت) یک نعمت بزرگ است، یک پاداش بزرگ الهی، باورم نمیشه که دارم این منظره را به چشم میبینم. من حج رفتم اما این ایمان را آنجا ندیدم، موی بر تن سیخ میکند این منظره.» این خواهر به ترکی، همان توصیف قیامت و محشر را در بیان حجم حضور بیکران به کار میبرد که یک برادر دیگر مهمان به عربی: «و حجم الحضور الشعبی اشبه بالقیامه».
اگر آن حجم حضور به تعبیر آن دخترخاله تورانی «یک نعمت بزرگ الهی» است و اگر با وام گرفتن تعبیر جامعه شناختی مایکل هارت وآنتونیو نگری بتوان از فوران یک «سرمایه عاطفی» عظیم در سطح ملت و امت سخن گفت باید پرسید ما چگونه میتوانیم این سرمایه و این نعمت را قدر بشناسیم و ارج بگذاریم؟ این سرمایهای است که به تحلیل عمو عبدالقادر سلوی ستون نگار کارکشته روزنامه حریت و کارشناس مدعو فولیا اوزتورک در ویژه برنامه «سی ان .ان.تورک»، فی نفسه و نقدا ده سال برعمر و ثبات جمهوری اسلامی میافزاید.
«عمو» میگویم عبدالقادر سلوی را چون در برنامه فولیا اوزتورک رو به ملت ایران کرد و گفت هرآن بمب و موشک که بر ایران فرود آمد به قلب ما اصابت کرد. آیا میتوان مطابق راهبردی که پیربوردیو جامعهشناس شهیر فرانسوی میآموزد پلی زد از سرمایه عاطفی به اشکال دیگر سرمایه و بخصوص سرمایه اجتماعی؟ چگونه؟
این بحثی است دراز دامن که از عهده تخصص من خارج است و باید خردجمعی اصحاب علوم اجتماعی به آن پاسخ بدهد. برای تبدیل سرمایه عاطفی به سرمایه اجتماعی و تأسیس یک آشتی بزرگ ملی در فراسوی همه قطبی سازیها، باید «نرخ تبدیل» را پرداخت. میتوان چگونگی این گذار استعلایی از یک نوع سرمایه به نوع دیگر سرمایه، یعنی سرمایه اجتماعی را که از کمبود آن به شدت رنج میبریم در معرض چالش و نقادی جمعی نهاد...