دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۵
نظرات: ۰
۰
-
سقوط کابل و سرنوشت زنان قاضی‌ در افغانستان به روایت روزنامه‌نگار انگلیسی

کارن بارتلت نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی است که آخرین کتابش «فرار از کابل؛ روایتی واقعی از همبستگی و ایستادگی» سال ۲۰۲۵ منتشر شد و امسال جایزه ادبی جورج اورول را به‌ دست آورد.

اطلاعات - ندا زمان‌فشمی: بارتلت در همان سال  و کمی پس از انتشار این اثر، با شبکه «نیوبوکز نتورک» گفتگویی انجام داده بود که خواندن آن هنوز هم جذاب و جالب است مشروح آن را پیش رو دارید:

چرا سراغ این موضوع رفتید؟ چگونه با زنانی که در کتاب حضور دارند آشنا شدید؟

من روزنامه‌نگارم و سال‌ها گزارش‌های مفصلی درباره زنانی از نقاط مختلف جهان نوشته‌ام که با کلیشه‌ها مبارزه می‌کردند و مسئولیت‌ها و نقش‌های تازه‌ای را بر عهده می‌گرفتند. به همین دلیل، داستان زنان قاضی افغانستان برایم بسیار جذاب بود؛ زنانی که نه‌تنها وارد حرفه قضاوت شده بودند، بلکه از زنان دیگر نیز حمایت می‌کردند.

عملیات تخلیه افغانستان در تابستان ۲۰۲۱، ماجرای زنان افغان یک موضوع پرسر و صدا بود، اما پس از مدتی سکوت حاکم شد و دیگر کمتر کسی درباره سرنوشت این زنان چیزی شنید. بنابراین ابتدا با انجمن بین‌المللی قضات تماس گرفتم و از آنجا گفتگو با آنان را آغاز کردم. از آنها پرسیدم که دقیقاً چه اتفاقی افتاده و آیا می‌توانم با خود این زنان قاضی صحبت کنم؟

خیلی زود متوجه شدم که موضوع فقط روایت عملیات خروج از افغانستان نیست؛ بلکه پشت این ماجرا، داستانی بسیار بزرگ‌تر درباره زندگی، فعالیت حرفه‌ای و نقش این زنان در جامعه افغانستان نهفته است.

کمی درباره وضعیت زنان قاضی پیش از بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱ و نوع پرونده‌هایی که رسیدگی می‌کردند توضیح  دهید؟

اگر کمی عقب‌تر برویم، باید بگویم افغانستان از اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی زن قاضی داشته است. هنگام تحقیق برای این کتاب متوجه شدم که این اتفاق تقریباً همزمان با بسیاری از کشورهای دیگر جهان رخ داده بود؛ یعنی در آن دوره، کشورهای مختلف نیز به‌تدریج زنان بیشتری را وارد دستگاه قضایی می‌کردند. از این نظر، افغانستان چندان استثنایی نبود.

دو نفر از شخصیت‌های اصلی کتاب، حتی پیش از نخستین دوره حکومت طالبان در دهه ۱۹۹۰ نیز قاضی بودند. بنابراین، نسل نخست زنان قاضی از دهه ۱۹۸۰ فعالیت خود را آغاز کرده بودند. با روی کار آمدن طالبان، زنان از قضاوت منع شدند و اجازه حضور در دستگاه قضایی را نداشتند، اما بلافاصله پس از حملات ۱۱ سپتامبر و آغاز حضور آمریکا و ناتو در افغانستان، یکی از نخستین تغییرات این بود که زنان دوباره به مقام قضاوت بازگشتند.

بخش اصلی کتاب به همین دوره بیست‌ساله می‌پردازد؛ دورانی که از یک سو قضات باسابقه به جایگاه خود بازگشتند و از سوی دیگر نسل تازه‌ای از زنان جوان وارد حرفه قضاوت شدند. یکی از نکاتی که احتمالاً برای خوانندگان جالب خواهد بود، سن پایین بسیاری از این قضات است. در افغانستان فارغ‌التحصیلان رشته حقوق می‌توانند در یک دوره دوساله آموزش قضایی شرکت کنند و پس از پایان آن، مستقیماً به عنوان قاضی کار خود را آغاز کنند، بنابراین بسیاری از این زنان در سنین بسیار پایین مسئولیت قضاوت را بر عهده می‌گرفتند.

در کتاب سعی کردم تصویری جامع از فعالیت این زنان ارائه دهم. دو نفر از قضات در دادگاه‌های ویژه رسیدگی به خشونت علیه زنان فعالیت می‌کردند؛ دادگاه‌هایی که با حمایت ویژه آمریکا و بریتانیا در آن سال‌ها شکل گرفته بودند. در کنار آن، یکی از قضات باسابقه عضو دادگاه مبارزه با مواد مخدر بود، قاضی دیگری در دادگاه مبارزه با فساد فعالیت می‌کرد و یکی دیگر نیز به پرونده‌های تجاری رسیدگی می‌کرد. می‌خواستم خواننده فقط با یک حوزه خاص آشنا نشود، بلکه تصویری کامل از ساختار قضایی افغانستان و تنوع پرونده‌هایی که این زنان رسیدگی می‌کردند، به دست آورد.

یکی از بخش‌های جالب کتاب این است که نشان می‌دهد این زنان در حال ایجاد تغییری عمیق در جامعه افغانستان بودند. آیا هنگام گفتگو با آنها احساس کردید خودشان هم به این نقش تاریخی آگاه بودند؟

بله، کاملاً. چیزی که بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، احساس مسئولیت عمیق آنها نسبت به جامعه بود. تقریباً همه این زنان می‌گفتند که قاضی شدن برایشان صرفاً دستیابی به یک موقعیت شغلی یا موفقیت شخصی نبود؛ آنها معتقد بودند وظیفه دارند قانون را به ابزاری برای حمایت از مردم، به‌ویژه زنان و کودکان، تبدیل کنند.

بسیاری از آنها نخستین زن خانواده یا حتی نخستین زن شهر یا استان خود بودند که به چنین جایگاهی رسیده بودند، بنابراین به خوبی می‌دانستند که دیگران به آنها نگاه می‌کنند و موفقیت یا شکستشان می‌تواند بر آینده دختران دیگر نیز اثر بگذارد. آنها بارها با تهدید، ارعاب و فشار روبرو شدند، اما با وجود این خطرها است، به کار خود ادامه دادند. بسیاری از آنها می‌گفتند اگر عقب‌نشینی کنیم، زنان قربانی خشونت دیگر هیچ پناهی نخواهند داشت.

در کتاب به پرونده‌های خشونت خانگی، ازدواج اجباری و خشونت علیه زنان اشاره می‌کنید. این پرونده‌ها چه تصویری از جامعه افغانستان به شما ارائه داد؟

یکی از نکاتی که برایم اهمیت داشت، این بود که افغانستان را فقط از دریچه جنگ نبینیم. جنگ واقعیت مهمی بود، اما زندگی مردم فقط جنگ نبود. آنها خانواده داشتند، کار می‌کردند، درس می‌خواندند و با مسائل روزمره زندگی روبرو بودند. پرونده‌هایی که این قضات بررسی می‌کردند، نشان می‌داد زنان افغان با مشکلاتی مانند خشونت خانوادگی، ازدواج اجباری، محرومیت از ارث، اختلافات خانوادگی و بسیاری مسائل دیگر دست و پنجه نرم می‌کنند؛ مسائلی که البته در بسیاری از کشورهای جهان نیز وجود دارد، هرچند شدت و شکل آن ممکن است متفاوت باشد. برای این زنان قاضی، اجرای قانون فقط صدور حکم نبود. آنها احساس می‌کردند هر رأی عادلانه می‌تواند زندگی یک انسان را تغییر   و اعتماد مردم به عدالت را افزایش دهد. به همین دلیل، مسئولیت خود را بسیار جدی می‌گرفتند.

اما با بازگشت طالبان، همه چیز در مدت کوتاهی تغییر کرد.

دقیقاً. سرعت این تغییرات برای همه شوکه‌کننده بود. بسیاری از این زنان تا روزهای آخر تصور نمی‌کردند دولت افغانستان به این سرعت سقوط کند. آنها هنوز هر روز به محل کار خود می‌رفتند و به پرونده‌ها رسیدگی می‌کردند؛ اما ناگهان همه چیز فرو ریخت. زندان‌ها باز شدند و بسیاری از مجرمانی که این قضات برای آنها حکم صادر کرده بودند، آزاد شدند. در نتیجه، زنان قاضی نه فقط  از سوی طالبان، بلکه از سوی برخی محکومان سابق نیز احساس خطر می‌کردند؛ افرادی که اکنون آزاد بودند و انگیزه انتقام داشتند.

یکی از بخش‌های تکان‌دهنده کتاب، روایت روزهای پایانی دولت افغانستان و عملیات خروج از کابل است. در آن روزها دقیقاً چه اتفاقی برای این زنان افتاد؟

همه چیز با سرعتی باورنکردنی اتفاق افتاد. بسیاری از آنها هنوز باور نمی‌کردند که کابل سقوط کند. حتی وقتی خبر پیشروی طالبان از استان‌های مختلف می‌رسید، بسیاری تصور می‌کردند پایتخت مقاومت خواهد کرد یا دست‌کم فرصت بیشتری برای تصمیم‌گیری وجود خواهد داشت. اما ناگهان همه چیز در عرض چند ساعت تغییر کرد. دولت فروپاشید، رئیس‌جمهوری کشور را ترک کرد و طالبان وارد کابل شدند. از همان لحظه، زندگی این زنان به کلی دگرگون شد. بعضی از آنها هنگام سقوط کابل هنوز در محل کار بودند، بعضی دیگر در خانه بودند و برخی نیز در مسیر رفتن به دادگاه. تلفن‌ها مدام زنگ می‌خورد. همکاران به یکدیگر هشدار می‌دادند که دیگر به دادگاه بازنگردند و هرچه سریع‌تر خود را پنهان کنند.

در کتاب اشاره می‌کنید که آنها فقط از طالبان نمی‌ترسیدند، بلکه از زندانیانی هم که آزاد شده بودند، وحشت داشتند.

بله، این نکته بسیار مهم است. بسیاری از زندان‌ها باز شدند و تعداد زیادی از محکومان آزاد شدند؛ افرادی که بعضی از آنها توسط همین زنان قاضی محاکمه و محکوم شده بودند. در نتیجه، تهدید دوگانه‌ای وجود داشت. از یک سو طالبان حضور داشتند و از سوی دیگر، مجرمانی که انگیزه شخصی برای انتقام گرفتن داشتند. بسیاری از این زنان پیش از آن نیز تهدید شده بودند و حتی در طول سال‌های خدمت، محافظ شخصی یا تدابیر امنیتی داشتند. بنابراین کاملاً می‌دانستند که این تهدیدها واقعی است. به همین دلیل، بسیاری از آنها در همان ساعات نخست محل سکونت خود را ترک کردند. بعضی به خانه بستگان رفتند، بعضی چندین بار مخفیگاه خود را تغییر دادند و بعضی حتی نمی‌توانستند چراغ خانه را روشن کنند یا از پنجره بیرون را نگاه کنند، زیرا می‌ترسیدند شناسایی شوند.

در کتاب نشان داده‌اید که عملیات نجات این زنان حاصل همکاری افراد بسیاری بود. این شبکه چگونه شکل گرفت؟

افراد زیادی از کشورهای مختلف، بدون آنکه یکدیگر را بشناسند، تلاش کردند راهی برای نجات این زنان پیدا کنند. قضات، وکلا، دیپلمات‌ها، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، کارکنان سازمان‌های مردم‌نهاد و حتی افراد عادی، هرکدام بخشی از این زنجیره بودند. هیچ مرکز فرماندهی واحدی وجود نداشت. هر کس هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد؛ یکی فهرست اسامی تهیه می‌کرد، دیگری با سفارتخانه‌ها تماس می‌گرفت، شخصی برای تهیه مدارک تلاش می‌کرد و فرد دیگری امکان حمل‌ونقل را فراهم می‌کرد. به همین دلیل، عنوان فرعی کتاب «داستان واقعی همبستگی و ایستادگی» است. من معتقدم این فقط داستان فرار از کابل نیست، بلکه داستان انسان‌هایی است که حاضر شدند برای نجات دیگران مسئولیت بپذیرند.

اشاره کردید که حتی پس از رسیدن این زنان به فرودگاه، خطر همچنان پایان نیافته بود. از دشوارترین بخش‌های عملیات خروج برایمان بگویید.

بسیاری تصور می‌کنند وقتی این افراد به فرودگاه رسیدند، دیگر نجات پیدا کرده بودند، اما واقعیت کاملاً متفاوت بود. فرودگاه کابل در آن روزها مملو از جمعیتی بود که هرکدام به دنبال راهی برای خروج از کشور بودند. هزاران نفر ساعت‌ها یا حتی روزها پشت دروازه‌های فرودگاه منتظر می‌ماندند، بدون اینکه بدانند اصلاً اجازه ورود پیدا خواهند کرد یا نه.

سقوط کابل و سرنوشت زنان قاضی‌ در افغانستان به روایت روزنامه‌نگار انگلیسی

برای زنان قاضی، شرایط پیچیده‌تر بود. آنها نمی‌توانستند آشکارا هویت خود را بیان کنند، زیرا این موضوع جانشان را به خطر می‌انداخت. در عین حال، باید خود را به نیروهایی معرفی می‌کردند که مسئول خروج افراد بودند. همین تناقض، شرایط را بسیار دشوار کرده بود. در روایت کتاب، نقش تلفن‌های همراه، پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های ارتباطی بسیار پررنگ  است.

اگر امروز به آن روزها نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که بسیاری از عملیات نجات عملاً از طریق تلفن همراه انجام شد. افراد از کشورهای مختلف، در ساعت‌های مختلف شبانه‌روز، مدام با یکدیگر در تماس بودند؛ موقعیت مکانی افراد را ارسال می‌کردند، عکس دروازه‌های فرودگاه را برای هم می‌فرستادند، خبر می‌دادند که کدام ورودی باز یا بسته شده و چه زمانی باید حرکت کنند. گاهی تنها یک پیام کوتاه می‌توانست جان یک خانواده را نجات دهد و گاهی چند دقیقه تأخیر، همه چیز را تغییر می‌داد.

به نظر می‌رسد هنگام نوشتن کتاب، بیش از هر چیز می‌خواستید صدای خود این زنان شنیده شود.

دقیقاً همین‌طور است. از همان ابتدا تصمیم گرفتم تا حد امکان اجازه دهم خود آنها داستانشان را تعریف کنند. هدفم این بود که خواننده مستقیماً با تجربه، احساسات، ترس‌ها، امیدها و خاطرات این زنان روبرو شود. به همین دلیل، ساعت‌های بسیار زیادی با آنها گفتگو کردم. همچنین روایت افراد مختلف را با یکدیگر تطبیق دادم تا مطمئن شوم تصویر ارائه‌شده تا حد امکان دقیق و مستند است.

امیدوارید خوانندگان پس از بستن این کتاب، چه چیزی را با خود به همراه داشته باشند؟

امیدوارم قبل از هر چیز، شجاعت این زنان را به یاد بسپارند. آنها صرفاً قربانی نبودند؛ افرادی تحصیلکرده، متخصص و مسئول بودند که سال‌ها برای ساختن نظام قضایی کشورشان تلاش کردند. همچنین امیدوارم خوانندگان به این نتیجه برسند که حتی در تاریک‌ترین لحظات نیز همبستگی انسان‌ها می‌تواند تفاوت ایجاد کند. در این داستان، افراد بسیاری بدون آنکه منفعت شخصی داشته باشند، برای نجات دیگران تلاش کردند و همین همکاری، امکان نجات بسیاری از خانواده‌ها را فراهم کرد.

در نهایت، دوست دارم این کتاب یادآور این نکته باشد که سرنوشت افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی به پایان نرسیده است. هنوز انسان‌های بسیاری با پیامدهای آن رویدادها زندگی می‌کنند و داستان آنها همچنان ادامه دارد.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی