مرصاد جعفری
اکنون، برخلاف تصور رایج در هفتههای گذشته، فضای منطقه بار دیگر زیر سایه تشدید رویاروییهای نظامی قرار گرفته است. حملات متقابل ایران و آمریکا روزهای گذشته، نشان داد که چشمانداز دستیابی به توافقی پایدار، دستکم در کوتاهمدت، با ابهامهای جدی روبهرو شده و روند دیپلماسی وارد مرحلهای دشوار و شکننده شده است. با این حال، همین تحولات بیش از گذشته اهمیت بازاندیشی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را آشکار میکند؛ چرا که حتی اگر مذاکرات به بنبست رسیده باشد و تنشهای نظامی ادامه یابد، آینده امنیت و ثبات منطقه تنها در میدان رویارویی تعیین نخواهد شد. در چنین شرایطی، ایران ناگزیر است همزمان با حفظ اقتدار دفاعی، رویکرد خود را در قبال همسایگان حاشیه خلیج فارس و نیز تعامل با سایر بازیگران منطقهای و جهانی با نگاهی واقعبینانه و آیندهنگر بازتعریف کند.
به باور بسیاری از کارشناسان روابط بینالملل و تحلیلگران سیاسی، ایران در جریان جنگ ۴۰روزه توانست با اتکا به توان دفاعی و مقاومت خود، محاسبات راهبردی ایالات متحده را با چالش مواجه کند و هزینه هرگونه درگیری مستقیم را برای واشنگتن افزایش دهد. با این حال، تحولات روزهای اخیر نشان میدهد که این بازنگری الزاماً به معنای عبور آمریکا از گزینه نظامی نبوده است. حملات متقابل روزهای گذشته و همزمان تداوم پیامهای سیاسی و اظهارات متناقض رئیسجمهوری آمریکا، بیانگر آن است که سیاست واشنگتن همچنان میان دو راهبرد «فشار نظامی» و «دیپلماسی» در نوسان است. مجموعهای از متغیرهای داخلی آمریکا، تحولات خاورمیانه، ملاحظات کشورهای حاشیه خلیج فارس و شرایط بازار جهانی انرژی، موجب شده است که نه بازگشت به یک جنگ فراگیر برای آمریکا گزینهای کمهزینه باشد و نه دستیابی به یک توافق پایدار در کوتاهمدت آسان به نظر برسد.
به تعبیر بسیاری این امر دستاوردی مهم برای ایران محسوب می شد؛ چرا که کشوری با دههها تحریم اقتصادی توانست هزینههای هرگونه تقابل مستقیم را برای آمریکا افزایش دهد و محاسبات راهبردی واشنگتن را با پیچیدگیهای تازهای مواجه سازد. با این حال، تحولات اخیر نشان داد که این دستاورد، بهتنهایی تضمینکننده کاهش تنش یا دستیابی به توافقی پایدار نیست و رقابت میان دو طرف همچنان وارد مرحلهای تازه و چندلایه شده است.
اکنون، بیش از آنکه منطقه به سوی بازگشت به شرایط عادی قرار داشته باشد، با وضعیتی شکننده و خطرناک و همچنین رقابت همزمان نظامی، سیاسی و دیپلماتیک روبهرو است. حملات متقابل اخیر ایران و آمریکا نشان داد که هرچند هیچیک از طرفها خواهان گسترش یک جنگ فراگیر و فرسایشی نیستند، اما همزمان آمادگی دارند برای تغییر محاسبات طرف مقابل از ابزار نظامی استفاده کنند. در چنین شرایطی، دیپلماسی نه جایگزین رویارویی، بلکه یکی از میدانهای اصلی این رقابت شده است.
از این منظر، شرایط کنونی را میتوان مرحلهای از بازآرایی راهبردها دانست؛ دورهای که همه بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در حال ارزیابی دوباره توانمندیها، ائتلافها و گزینههای پیشروی خود هستند. در چنین فضایی، کشورهایی که بیشترین هزینه را در جنگ ۴۰روزه پرداخت کردند، بیش از دیگران ناگزیرند راهبردهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی خود را با واقعیتهای جدید منطقه منطبق کنند.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس همسایگانی هستند که این همجواری جغرافیایی برای سالیان طولانی ادامه خواهد داشت.همانگونه که هیچ جنگی قرار نیست تا ابد ادامه یابد، دورههای تنش هم سرانجام جای خود را به شرایط عادی میدهند. اگر از منظر کیهانشناسی به این موضوع بنگریم، دورههای بحران را میتوان به رویدادهای گذرای زندگی یک ستاره تشبیه کرد؛ اما آنچه بخش عمده عمر یک ستاره را شکل میدهد، حضور طولانیمدت آن در «رشته اصلی» است. روابط میان همسایگان نیز دیر یا زود به همین وضعیت بازمیگردد؛ یعنی دورهای طولانی از همزیستی، تعامل و زیستن در کنار یکدیگر.
با وجود تشدید دوباره تنشهای نظامی، ایران نباید از ضرورت حفظ و تقویت روابط با کشورهای همسایه حاشیه خلیج فارس غافل شود. تجربه تحولات اخیر نشان داده است که امنیت و ثبات منطقه، بیش از هر زمان دیگری به نحوه تعامل بازیگران منطقهای با یکدیگر وابسته است. در این میان، مطالبه غرامت از کشورهایی که در جریان جنگ، اجازه استفاده از قلمرو یا امکانات خود را برای تجاوز به ایران دادهاند، موضوعی پیچیده و چندوجهی است که پیگیری آن از منظر حقوق بینالملل، حقی مشروع و قابل بررسی است. در مقابل، برخی کشورهای منطقه نیز ممکن است ادعاهایی در این زمینه مطرح کنند. از اینرو، این پرونده باید با رویکردی حقوقی، کارشناسی و به دور از هیجانهای مقطعی دنبال شود و همزمان، دستگاه دیپلماسی با بهرهگیری از ظرفیتهای سیاسی و حقوقی، واقعیت تجاوز نظامی علیه ایران را برای افکار عمومی و نهادهای بینالمللی تبیین کند.
اما موضوع اصلی، فراتر از فراز و فرودهای نظامی روزهای اخیر، آینده روابط سیاسی و اقتصادی ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس است. پرسش اساسی این است که در شرایطی که منطقه همچنان درگیر تنشهای امنیتی و رقابتهای ژئوپلیتیکی است، مناسبات ایران با همسایگان جنوبی خود، بهویژه کشورهایی که به اشکال مختلف در این بحران درگیر بودهاند، چگونه رقم خواهد خورد؟
واقعیت آن است که جنگ و تداوم رویاروییهای نظامی، نگاه بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس به ایران را با احتیاط و نگرانی بیشتری همراه کرده و همین مساله، چشمانداز همکاریهای اقتصادی و سرمایهگذاری را با ابهام روبهرو ساخته است. افزون بر این، تشدید تنشهای اخیر، شکافهای سیاسی میان ایران و برخی کشورهای منطقه را هم عمیقتر کرده و بازسازی اعتماد متقابل را به یکی از دشوارترین مأموریتهای دیپلماسی ایران تبدیل کرده است. با این همه، یک واقعیت ژئوپلیتیکی همچنان پابرجاست؛ ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس، صرفنظر از اختلافات و رقابتهای موجود، ناگزیر از همزیستی و تعامل با یکدیگرند. هیچ نظم امنیتی یا اقتصادی پایداری در خلیج فارس، بدون در نظر گرفتن نقش ایران و دیگر کشورهای ساحلی، شکل نخواهد گرفت و از همین رو، مدیریت اختلافات و جلوگیری از تبدیل رقابتها به تقابل دائمی، به سود همه بازیگران منطقه خواهد بود.
با این حال، تشدید نگرانی برخی کشورهای منطقه نسبت به توانمندیهای نظامی و نفوذ راهبردی ایران، میتواند در میانمدت به یکی از چالشهای مهم سیاست خارجی کشور تبدیل شود. اگر این نگرانیها از طریق دیپلماسی فعال و اعتمادسازی مدیریت نشود، احتمال تقویت ائتلافها و ترتیبات امنیتی با هدف مهار ایران افزایش خواهد یافت؛ روندی که میتواند رقابتهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه را وارد مرحلهای تازه کند، حتی اگر درگیریهای نظامی مستقیم در مقاطعی فروکش کند.
واقعیت آن است که اگر در میدان نبرد، قدرت نظامی عامل بازدارندگی و حفظ موازنه باشد، در عرصه رقابتهای منطقهای، این قدرت اقتصادی، نفوذ سیاسی و توان دیپلماتیک است که جایگاه کشورها را تثبیت میکند. تجربه تحولات اخیر هم نشان داده است که هیچیک از این مؤلفهها، بهتنهایی قادر به تأمین منافع پایدار ملی نیستند .
از همین رو، یکی از مهمترین اولویتهای ایران در شرایط کنونی باید جلوگیری از تعمیق شکافهای سیاسی با همسایگان و تلاش برای بازسازی اعتماد متقابل باشد. هرچند تنشهای اخیر، این مسیر را دشوارتر از گذشته کرده است، اما جایگزینی برای دیپلماسی فعال و مدیریت اختلافات وجود ندارد؛ زیرا در نهایت، امنیت پایدار خلیج فارس تنها از مسیر گفتگو و مشارکت کشورهای منطقه حاصل خواهد شد.
اعتمادسازی، فرآیندی تدریجی و زمانبر است و از دل گفتگوهای مستمر، رایزنیهای سیاسی، همکاریهای اقتصادی و تعاملات دیپلماتیک شکل میگیرد. این مسیر، در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری به واقعبینی، خویشتنداری و بهرهگیری از ظرفیت دیپلماسی حرفهای نیاز دارد؛ دیپلماسیای که بتواند حتی در اوج اختلافات، کانالهای ارتباطی را حفظ کند و مانع از تبدیل بحرانهای مقطعی به تقابلهای پایدار شود.
الزامات این رویکرد نیز روشن است؛ تمرکز بر منافع مشترک با کشورهای حاشیه خلیج فارس، تقویت دیپلماسی سیاسی و اقتصادی، حفظ و گسترش کانالهای گفتگو و تبیین این واقعیت که امنیت خلیج فارس، مسئولیتی مشترک میان همه کشورهای منطقه است. در کنار آن، ایران باید با بهرهگیری از ظرفیتهای حقوقی و دیپلماتیک، روایت خود از تحولات اخیر و واقعیت تجاوز نظامی علیه کشور را برای افکار عمومی و نهادهای بینالمللی تبیین کند. فقط در چنین چارچوبی است که میتوان، حتی در میانه رقابتها و تنشهای کنونی، از شکلگیری بیاعتمادی پایدار جلوگیری کرد .
از اینرو، ایران میتواند همزمان دو مسیر را دنبال کند؛ نخست، تقویت همه مؤلفههایی که اعتماد متقابل با همسایگان را افزایش میدهد و زمینه همکاریهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی را فراهم میکند؛ و دوم، آشکار ساختن رفتار و اهداف بازیگرانی که از تداوم بیثباتی در منطقه سود میبرند، تا اعتماد کشورهای منطقه به این رویکردهای تنشزا بهتدریج کاهش یابد.
سخن آخر آنکه میدان اصلی رقابت ایران در سالهای پیش رو، بیش از آنکه میدان نبرد نظامی باشد، میدان دیپلماسی خواهد بود. امروز وظیفه دستگاه دیپلماسی، ایجاد موازنه میان اقتدار، اعتماد و منافع ملی است؛ مأموریتی که فقط در فضایی آرام، با اجماع داخلی و به دور از تنشهای غیرضروری، شانس موفقیت خواهد داشت. اگر در جنگ، قدرت دفاعی و نظامی از منافع ایران صیانت کرد، در دوران صلح این دیپلماسی است که باید آن دستاوردها را به امنیت پایدار، توسعه اقتصادی و روابطی باثبات با همسایگان تبدیل کند.
شما چه نظری دارید؟