پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ - ۰۰:۵۱
نظرات: ۰
۰
-
راوی صادق طبقه متوسط و روزهای سخت؛ یادی از اسماعیل فصیح در سالروز درگذشت

امروز سالروز درگذشت اسماعیل فصیح است؛ نویسنده‌ای که نبض مخاطب خود را به خوبی می‌شناخت و با قلمی روان، ساده و چاشنی ظریفی از طنز، از نخستین کسانی بود که مناسبات طبقه متوسط شهری و دغدغه‌های آنان را به دنیای رمان فارسی آورد.

به گزارش اطلاعات آنلاین، فصیح زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشت؛ از کودکی یتیم در محله درخونگاه تهران تا سفر به آمریکا، تجربه تلخ و سنگین از دست دادن همسر اولش (آنابل کمبل) در هنگام زایمان، و سال‌ها خدمت در شرکت ملی نفت ایران در جنوب که بسترساز شاهکارهایی چون «زمستان ۶۲» شد. بسیاری از منتقدان، شخصیت محبوب و همیشگی داستان‌های او یعنی «جلال آریان» را بازتابی از خود نویسنده می‌دانند؛ شخصیتی که پیوند عمیقی با زیست، تجربیات عاطفی و جهان‌بینی فصیح داشت.

جاذبه قلم فصیح و صمیمیت بی‌نظیر او در برخورد با همکاران و ویراستارانش، خاطرات ارزشمندی را از او به جا گذاشته است که بخش مهمی از هویت ادبی او را شکل می‌دهد.

رضا جعفری، مدیر نشر نو، از همکاران نزدیک فصیح، ماجرای تغییرات کلیدی در کتاب‌های او را این‌گونه روایت می‌کند: «سال ۱۳۶۱ فصیح رمانی به نام "پُر کن پیاله را" به من داد. داستان درباره جلال آریان بود که در بحبوحه جنگ برای نجات خواهرزاده‌اش ثریا به فرانسه می‌رفت و در نهایت جنازه او را به ایران برمی‌گرداند. پیشنهاد کردم برای تقویت داستان، تضاد زندگی جنگ‌زده ایران با رفاه ایرانیان مقیم پاریس بیشتر نمایان شود. همچنین گفتم از آنجا که ثریا نمادی خاص در ادبیات ماست، بهتر است به جای مرگ، تا پایان در حالت اغما بماند و نام کتاب هم به "ثریا در اغما" تغییر کند. فصیح با خوشرویی تمام این پیشنهادها را پذیرفت.»

همکاری جعفری و فصیح به آثار داستانی محدود نشد؛ فصیح با ترجمه کتاب روانشناسی مشهور «وضعیت آخر» و بعدها کتاب‌های دیگری نظیر «بازی‌ها» تلاش کرد مفاهیم کاربردی روانشناسی تحلیل رفتار متقابل را به ساده‌ترین شکل در اختیار مخاطب ایرانی بگذارد که با استقبال شگفت‌انگیز جامعه مواجه شد. او حتی با نگارش مقاله‌ای به زبان انگلیسی درباره وضعیت ناشران و نویسندگان در دهه شصت، بر تخصیص بودجه دولتی برای واردات کاغذ تاثیرگذار بود.

بهمن‌آرا و زمستان ۶۲

بهمن فرمان‌آرا، کارگردان برجسته سینمای ایران، از شیفتگان رمان‌های فصیح بود و تلاش‌های بسیاری برای اقتباس سینمایی از آثار او انجام داد. او تعریف می‌کند: «آشنایی من با نوشته‌های فصیح با رمان "زمستان ۶۲" شروع شد؛ تجربه‌ای بسیار تکان‌دهنده که محرک اصلی من برای بازگشت به ایران و فیلمسازی در وطن بود. من برای سه رمان "زمستان ۶۲"، "داستان جاوید" و "باده کهن" سناریو نوشتم اما هر سه بدون هیچ مذاکره یا اصلاحیه‌ای رد شدند. در مورد "باده کهن" به من گفتند چطور ممکن است زنی بتواند مردی آلوده را به راه راست و عرفان هدایت کند؟ به این ترتیب تمام این تلاش‌ها به بن‌بست رسید.»

فرمان‌آرا با گلایه از غربت فصیح در روزهای پایانی می‌گوید: «فصیح مرد بزرگی بود که آرام آمد و آرام رفت. اهل شلوغ‌کاری و مصاحبه نبود. برای من بسیار دردناک بود که در روز تشییع جنازه او تنها ۷۰ تا ۸۰ نفر حضور داشتند؛ مردی که حقش این نبود و به همین دلیل در بنیاد گلشیری جایزه‌ای به یادش به همسرش تقدیم کردیم.»

ملاقات با خالق پیرمرد و دریا

بسیاری از منتقدان ادبی، سبک موجز، بی‌تکلف و روزنامه‌نگارانه فصیح را متأثر از ادبیات مدرن آمریکا و به‌ویژه ارنست همینگوی می‌دانند. این شباهت اتفاقی نبود؛ فصیح در دوران دانشجویی خود در مونتانا کارهای همینگوی را عمیقاً مطالعه می‌کرد. اما نقطه عطف این تأثیرپذیری، دیداری کوتاه و فراموش‌نشدنی در روزهای خوش زندگی‌اش بود؛ زمانی که هنوز سایه سنگین مرگ بر زندگی‌اش نیفتاده بود و همسر محبوبش، آنابل، در این سفر و ملاقات پابه‌پای او حضور داشت.

این دیدار که گویی مُهر تأییدی بر آینده نویسندگی او بود، به زیباترین بهانه زندگی‌اش برای نوشتن تبدیل شد. فصیح این خاطره شیرین و سرنوشت‌ساز را با حضور آنابل این‌گونه روایت می‌کند: «کلاس من از اول فوریه شروع شد. بیشتر درس‌ها درباره ادبیات جهان بود، با دو درس خاص درباره کارهای ارنست همینگوی. استادان به کارهای او بیشتر از کارهای دیگر نویسندگان آمریکا و اروپا توجه می‌کردند. ماه‌ها بود که استادان ادبیات دانشگاه و دانشجویان علاقه‌مند از ارنست همینگوی، که همان نزدیکی‌ها زندگی می‌کرد، دعوت کرده بودند روزی به دانشگاه بیاید و درباره زندگی و نوشته‌های خود برایشان سخنرانی کند. همینگوی این دعوت را عقب انداخته و گفته بود حال و حوصله و توانش را ندارد. سرانجام در ماه آوریل جواب مثبت داد و قرار شد روز یکشنبه بیست و سوم آوریل، ساعت ده صبح، سخنرانی‌اش را انجام دهد.

آن روز من و آنابل صبح زود به دانشگاه رفتیم تا جای خوبی در سالن پیدا کنیم. نشان به آن نشانی که همینگوی تا ساعت یازده پیدایش نشد. سرانجام خبر رسید که وارد محوطه دانشگاه شده. لباس اسپورت با شلوارک شکاری و پیراهن نیم‌تنه ورزشی به تن داشت. او که در آن زمان شصت‌ساله بود، به سالن اجتماعات نیامد. روی صندلی‌ای وسط چمن باغ بزرگ نشست و رئیس دانشگاه و استادان هم حریفش نشدند.

همه حاضران، استادان و دانشجویان به‌صورت نیم‌دایره جلویش نشستند. من و آنابل در اولین ردیف جا گرفتیم. همینگوی همین که منتظر بود همه سر جاهایشان بنشینند، مدام عصایش را از این دست به آن دست می‌کرد و به من خیره شده بود. لابد چون مثل بقیه پسرها موبور و چشم‌آبی نبودم. با صدایی ظریف و کمی زنانه پرسید: «شما کجایی هستید؟»

حتماً فکر کرده بود من با آن خوش‌پوشی و پوست سبزه اهل آمریکای لاتین هستم. با لهجه آمریکایی گفتم «آیرَن»، که البته دو معنی داشت: یکی «ایران» و یکی «من دویدم». با خنده سرش را بالا گرفت و پرسید: «تمام راه را؟ از آسیا تا آمریکا؟»

گفتم: نه، آقا! با اتوبوس و قطار و هواپیما.

«چه می‌خوانید؟»

«زبان و ادبیات انگلیسی. من در تهران کتاب پیرمرد و دریا را خوانده‌ام. در جهان کم‌نظیر است. بهترین رمانی است که تا کنون نوشته شده.»

«این‌طور فکر می‌کنید؟»

«ایجاز و قدرت بیان آن شگفت‌انگیز است و کاملاً نمادین، زیرا وقتی مرد در دریای زندگی بزرگ‌ترین ماهی عمرش را گرفت و آن را با قایق به ساحل کشاند، کوسه‌های خونخوار از آن جز اسکلتی باقی نگذاشته بودند.»

با خنده‌ای کم‌حوصله یک انگشتش را به طرف من دراز کرد و پس از مکث کوتاهی فقط گفت «Right». همه دست زدند. آنابل برگشت و با عشق و تحسین به من نگاه کرد. فکری در سرم می‌چرخید. نمی‌دانستم ارنست همینگوی به من گفته «Right» یعنی درست است، یا «Write» یعنی بنویس.

روزی شگفت‌انگیز و نازنین از آب درآمد. تنها باری بود که او را، که در هشتاد کیلومتری‌ام زندگی می‌کرد، دیدم. دفعه بعدی وجود نداشت. یک ماه بعد شنیدم که با شلیک گلوله‌ای در دهانش خود را کشته است.»

چه فصیح آن اشاره انگشت همینگوی را «درست است» تعبیر کرده باشد و چه «بنویس»، او در تمام سال‌های زندگی‌اش نوشت و با خلق آثاری پرکشش، سهم بزرگی در پیوند مردم ایران با کتاب و ادبیات داستانی ایفا کرد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی