گودرز گودرزی (مجید) – الیگودرز:  به اطلاع روزنامه اطلاعات می‌رسانم که من هم تیرماهی هستم اما چهار دهه و اندی از آن جوان‌ترم. 
آشنایی من با روزنامه اطلاعات از زمستان سال ۱۳۶۴ آغاز شد و صفحه «جوانه‌های اندیشه» که به وسوسه‌ام انداخت سر از لاک خودم بیرون بیاورم و یکی از نوشته‌های بایگانی‌شده‌ام را به نشانی روزنامه پُست کنم.
 این کار شجاعانه  نتیجه داد و جوری سر ذوق آمدم که گویی هرات را گشوده و مرو را پس‌گرفته‌ام! بنابراین بدم نیامد تهور و شجاعتم را برای دیگر صفحه‌ها ازجمله «نظرها و اندیشه‌ها» نیز به نمایش بگذارم. عهد شباب بود و کلّه داغ و ایده‌پردازی و آرزوهای جوراجور. 
مدتی بعد، دوستی گفت: «در کیهان هم جای پایی بگذاری شاید بد نباشد.»صفحه «مقالات» نظرم را جلب کرد. دست‌به‌عصا مقاله‌ای فرستادم با عنوان «شیخ‌محمود شبستری؛ خالق گلشن راز».‌ نمایندگی روزنامه خبرم کرد که مقاله چاپ شده و او بیشتر از من ذوق کرد! 
بدین ترتیب برای اطلاعات و کیهان و حتی روزنامه جمهوری اسلامی در حد و اندازه‌های ذوق و استعدادم، مقاله‌های ادبی- فرهنگی  یا داستان کوتاه می‌نوشتم و می‌فرستادم. 
ولی اطلاعات برایم به‌گونه‌ای دیگر بود؛ هرچند کیهان برای مطالب چاپ شده‌ام «حق‌التحریر» قائل می‌شد ولی دو روزنامه دیگر، نه تنها صدایش را درنمی‌آوردند؛ بلکه می‌گفتند: «همین‌که نوشته‌هایتان در روزنامه چاپ می‌شود، خودش حق‌التحریر است!»
این روال داوطلبانه بدون جیره و مواجب ادامه داشت تا شلوغی‌های دی‌ماه پارسال که ظاهراً یکی از ترکش‌های مطبوعاتی ـ رسانه‌ای آن خورد به دم و دستگاه دیرسال‌ترین روزنامه‌های مملکت و باعث حذف پیوست‌های پُرخواننده «خانواده، دانش، جامعه، ادب و هنر، فرهنگی و آفتاب ـ مهتاب» شد و صد البته «سردمهری»  من و چه بسا بسیاری دیگر از خوانندگان که مطالبی برای این پیوست‌ها می‌فرستادیم. به قول جناب صائب تبریزی:
می‌شوند از سردمهری، دوستان از هم جدا
برگ‌ها را می‌کند فصل خزان از هم جدا! 
حالا و پس از صد ساله‌شدن این روزنامه، آن روزها و سال‌ها شده‌اند «دریغ‌یاد»؛ همان نوستالژی، دریغ‌یادهایی آه‌پرور!
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی