محمد محمودهاشمی
شما عزیزان از هر کس بهتر میدانید که این تصمیم برای من چون زهر کشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبرویی داشته باشم خرج میکنم، خداوندا ما برای دین تو قیام کردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول میکنیم.
خداوندا تو خود شاهدی که ما لحظهای با آمریکا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت کردن به اصول اسلامی خود میدانیم.
خداوندا در جهان شرک و کفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاری مان کن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعهای دور از فساد و تباهی تشکیل دهند با مخالفتهای ابوجهلها و ابوسفیانهای زمان خود مواجه شدهاند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی کردیم. غیر از تو هیچکس را نداریم. ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما. خداوند از تو میخواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمایی.
گفتم جلسهای تشکیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظب باشید ممکن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور کنند، صریحا میگویم باید تمام همتتان در توجیه این کار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عکس العمل میشود. شما میدانید که مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامیمان چنین تصمیمی گرفتهاند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق میافتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله
گذشت از خود
ظهر گرم اواخر تیرماه سال ۱۳۶۷ بود. مردم پیامی را از اخبار رادیو شنیدند که خبر از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی امام خمینی(ره) میداد. عبارت فوق قسمتی از نامه محرمانه امام امت به مسئولان کشور درباره پذیرش آتشبس در نبرد با عراق است که سالها بعد آیتالله هاشمی رفسنجانی آن را منتشر کرد. در این نامه و پیامی که در همان زمان از طریق رسانههای کشور در اختیار مردم قرار گرفت، شجاعتی به نمایش درآمد که تا به حال از هیچ زمامدار ایرانی دیده نشده بود.
رهبری کاریزماتیک که به اشاره او صدها هزار نفر حاضر بودند جان خود را در راه خدا قربانی کنند و تا آن زمان از ادامه نبرد با رژیم بعثی عراق تا رفع فتنه در عالم میگفتند، به یکباره اعلام کرد آتش بس با عراق را پذیرفته است.
در پیامش چنان صداقتی وجود داشت که ملت را بیش از پیش مفتون او کرد. او برای حفظ آنچه یک ایران برایش ایثاری تمام عیار کرده بودند، از خود گذشت و چنان که در نامهاش ذکر شد جامی را که از زهر برایش کشندهتر بود نوشید و آبرویش را خرج صیانت از اسلام و حفظ جمهوری اسلامی کرد.
خداوند متعال در عوض این شجاعت بیمثال به او چنان عزتی داد که کمتر از یک سال بعد یعنی در خرداد سال ۱۳۶۸ ده میلیون ایرانی برای تشییع او از مصلی تا بهشت زهرا صف کشیدند و سراسر ایران به صورت خودجوش عزادار و سیاهپوش غم فقدانش شد. در شرایط انقلابی آن زمان، امام خمینی نشان داد شجاعت پذیرش صلح بیشتر از شجاعت حضور در میدان جنگ میتواند ارزشمند باشد.
جنگی که ظالمانه علیه ایران به راه افتاد
در روز پایانی شهریور سال ۱۳۵۹ صدام حسین فرمان داد تا ارتش بعثی عراق به ایران حمله کند. صدام چندی قبل اعلام کرده بود قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را قبول ندارد و مدعی بود در عرض مدتی بسیار کوتاه خوزستان را به تصرف درخواهد آورد.
آمریکا که پس از انقلاب روابطش به طور کامل با جمهوری اسلامی خصمانه شده بود، به صدام چراغ سبز نشان داد تا با ایران وارد نبرد شود. شوروی هم متحد تاریخی رژیم بعث عراق بود و از صدام حمایت میکرد.
صدام از روزی که انقلاب اسلامی پیروز شد مترصد فرصتی برای حمله به ایران و تسلط بر اروندرود بود. به نظرش در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ این فرصت فراهم آمده بود. ارتش بعثی به خاک ایران وارد شد و هزاران ایرانی را به خاک و خون کشید، خانههایشان را خراب و آنها را آواره کرد.
آنچه در تصور صدام و حامیان غربی و شرقی رژیم او نمیگنجید، ایستادگی تمام عیار و یکپارچه مردم ایران به رهبری امام خمینی بود. صدها هزار نفر داوطلبانه راهی جبهههای جنگ شدند و برای مقاومت در برابر دشمن و بازپسگیری خاک ایران رشادتهای بینظیری از خود نشان دادند. نتیجه این رشادتها فتح خرمشهر و بیشتر شهرها و مناطقی بود که به تصرف صدامیان درآمده بود.
سال ۱۳۶۱ سال پیروزیهای بزرگ ایران بود. اما پس از فتح خرمشهر آن پیروزیهای درخشان رزمندگان در جبههها کمتر تکرار شد. حمایت از صدام برای غرب و شرق اینبار نه برای پیروزی او بلکه برای حفظ رژیم او بود. حمایتی که به اعطای کمکهای نظامی و اطلاعاتی بیدریغ انجامیده بود.
اروپاییان موادی را در اختیار صدام قرار دادند تا با آنها سلاح شیمیایی بسازد تا هرگاه در برابر رزمندگان ایرانی کم بیاورد از این اسلحه مرگبار و کشتار جمعی استفاده کند. این جنایتها در سکوت مطلق مجامع بینالمللی رقم میخورد و فریاد اعتراض ایران به جایی نمیرسید.
قطعنامه ۵۹۸
۲۹ تیرماه سال ۱۳۶۶ شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامهای به شماره ۵۹۸ برای پایان دادن به جنگ میان ایران و عراق به تصویب رساند. این قطعنامه بر خلاف قطعنامههای قبلی ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد تعریف شده بود. یعنی این بار شورای امنیت این اختیار را داشت تا به جنگ با هر وسیلهای پایان دهد و بر حفظ آتشبس و رسیدن طرفین درگیر جنگ به صلحی دائمی نظارت کاملی داشته باشد.این قطعنامه در ۱۰ بند تنظیم شده بود و از طرفین نبرد میخواست آتش بس را در سراسر مناطق جنگی برقرار کنند، به مرزهای بینالمللی بازگردند، اسیران جنگی به سرعت آزاد شوند و دو کشور با میانجیگری سازمان ملل به یک صلح پایدار دست یابند. این قطعنامه از همه کشورها میخواست از خود خویشتنداری نشان دهند و از تشدید منازعه جلوگیری کنند. همچنین دبیرکل سازمان ملل وقت (خاویر پرز دکوئیار) موظف شد با ارسال کارشناسان بینالمللی ابعاد خسارات وارد آمده به دو کشور را مشخص و به شورای امنیت گزارش کند. همچنین وی باید با مشورت دو کشور و تعیین هیاتی بیطرف آغازگر و مسئول جنگ را معرفی میکرد.
در ابتدا ،مسئولان ایران مفاد این قطعنامه را برای احقاق حقوق ایران کافی نمیدانستند به ویژه آنکه در این قطعنامه متجاوز و آغازگر جنگ که صدام است مشخص نشده بود. به همین سبب دولت ایران حاضر به پذیرش قطعنامه نبود. در آن زمان رژیم بعثی صدام علیه ایران از سلاح شیمیایی استفاده میکرد، اما فاو به عنوان منطقهای حیاتی و استراتژیک از خاک عراق در دست نیروهای ایران بود. مسئولان ایرانی بر این نظر بودند که دست بالا را در جنگ دارند و باید امتیازات بالاتری در برابر دشمن به دست آورند.
ورود مستقیم آمریکا به عرصه جنگ
تا آن زمان قدرتهای جهانی حمایت زیادی از صدام کرده بودند. اما پس از آنکه ایران اعلام کرد قطعنامه ۵۹۸ تأمین کننده خواستههایش نیست، حمایت آنها گستردهتر و بلاشرط شد. ماهوارههای آنها اطلاعات مربوط به تحرکات رزمندگان ایرانی را به صورت کامل در اختیار صدام قرار میدادند.
سلاح های متعارف و نامتعارف هم در اختیار صدام بود و دست وی برای هرگونه جنایتی باز بود؛ از کاربرد بمب شیمیایی در مناطق جنگی تا موشکباران گسترده مناطق مسکونی ایران.
سال ۱۳۶۷ سال سختی برای رزمندگان ایرانی بود. جنگ به خلیج فارس کشیده شده بود و آمریکا در دریا به صورت مستقیم با ایران وارد نبرد شد. این درگیریها به جایی رسید که ناو آمریکایی هواپیمای مسافربری ایران را در ۱۲ تیر سال ۱۳۶۷ هدف قرار داد و مسافران و خدمه پرواز بیگناه این هواپیما را به شهادت رساند.
سقوط فاو
در جبهه نبرد با صدام نیز وضعیت تغییر کرد. فاو در اواخر فروردین ۱۳۶۷ دوباره به دست رژیم بعثی صدام افتاد. ارتش بعثی عراق با بهرهگیری گسترده از جنگافزارهای شیمیایی، بهویژه گاز اعصاب در خطوط مقدم دفاعی نیروهای ایرانی، موفق شد خط نخست پدافندی را در هم بشکند. سپس با استفاده از گاز خردل، آتش سنگین توپخانه و پیشروی یگانهای زمینی، در بعدازظهر ۲۹ فروردین ۱۳۶۷ کنترل منطقه فاو را از نیروهای ایران خارج کند و این منطقه را دوباره به تصرف خود درآورد.
منطقه راهبردی مثلث فاو از بهمنماه ۱۳۶۴ تا پایان فروردین ۱۳۶۷، به مدت ۲۸ ماه در اختیار نیروهای ایرانی قرار داشت. در طول این دوره، حدود ۱۲ هزار نفر از رزمندگان ایرانی در این منطقه به شهادت رسیدند. از آذرماه ۱۳۶۶، شماری از فرماندهان سپاه احتمال حمله گسترده عراق به فاو را مطرح کرده بودند، اما ابعاد و اهداف نهایی این تهاجم برای آنان روشن
نبود.
بازپسگیری فاو توسط ارتش عراق را میتوان حاصل مجموعهای از عوامل دانست؛ از جمله پراکندگی توان رزمی ایران، همکاری اطلاعاتی آمریکا با عراق، برهم خوردن موازنه قوا به سود عراق، نبود یک فرمانده عملیاتی باتجربه در جبهه والفجر ۸، و همچنین محدود بودن توان یگانهای مستقر و آتش پشتیبانی در منطقه عملیاتی.
علاوه بر این، اتکای نیروهای مدافع فاو به تنها یک مسیر ارتباطی، یعنی پل بعثت، و نبود عقبهای مطمئن، از مهمترین نقاط ضعف سامانه دفاعی این منطقه به شمار میرفت. از سوی دیگر، دفاع پایدار از فاو مستلزم گسترش سرپل و تثبیت مواضع در آن سوی اروندرود بود؛ هدفی که با ناکامی عملیات کربلای ۴ محقق نشد. در نتیجه، حفظ منطقه فاو در برابر حملات گسترده و همهجانبه رژیم بعثی عراق، به مأموریتی بسیار دشوار و فرسایشی تبدیل شده بود.
پذیرش قطعنامه
تغییر شرایط میدانی نبرد، با کاهش قیمت نفت همراه شد. هشت سال جنگ مداوم سبب فرسودگی و از میان رفتن قسمت عمدهای از تجهیزات نظامی ایران شده بود. با کاهش درآمد دولت، تأمین مخارج جنگ امری نزدیک به محال بود. این در حالی بود که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به صورتی گسترده مخارج نظامی صدام را تأمین میکردند و غرب و شرق تجهیزات نظامی لازم را در اختیار صدام قرار میدادند.
این برتری تسلیحاتی و اطلاعاتی سبب شد تا عراق دوباره وارد خاک ایران شود و شهرهای خوزستان به خطر بیفتد. سران قوا تشکیل جلسه دادند. آیتالله هاشمی رفسنجانی قائم مقام فرماندهی کل قوا که مسئولیت اداره جنگ را بر عهده داشت به این نتیجه رسیده بود که ایران باید قطعنامه ۵۹۸ را بپذیرد.
جلسهای در محضر امام خمینی برگزار و گزارشهای نظامی و اقتصادی به ایشان ارائه شد. نامه فرمانده سپاه پاسداران و نخستوزیر درباره نیازهای نظامی و وضعیت درآمد دولت، وضعیت جنگ را برای ایران مشخص میکرد. آیتالله هاشمی رفسنجانی در خاطراتی که در ۱۳ فروردین ۱۳۹۴ نوشت و فرزندش محسن هاشمی آن را در دی ماه سال ۱۴۰۱ در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر کرد، حقایقی را از این جلسه تلخ برشمرد و آشکار کرد که امام تا چه میزان از این وضعیت ناراحت بودند:
« امام مشکلشان این بود که با آن همه تصریحات که تا آخرین نفر و آخرین قطره خون و تا رفع فتنه میجنگیم، چگونه ناگهان اعلان پذیرش قطعنامه نماییم؟ و اضافه کردند، خودشان از مسئولیت رهبری کنار میروند و ما اداره کنیم»
آیتالله هاشمی رفسنجانی اجازه میخواهد که خودش طی بیانیهای قطعنامه را بپذیرد و بعد امام خمینی او را برکنار و محاکمه کند تا مسئولیت پذیرش قطعنامه به گردن وی بیفتد. اما امام پیشنهاد او را نپذیرفتند و خود به صورت مستقیم تصمیم گرفتند تا قطعنامه ۵۹۸ را بپذیرند و آن را به صورت علنی به مردم اعلام کنند. امام با این تصمیم شجاعانه نه تنها ایران و نظام را از وضعیت خطرناکی که در آن قرار گرفته بود،نجات دادند، بلکه انگیزه جامعه برای دفاع از کشور را بالا بردند.
عراق حاضر نبود قطعنامه را بپذیرد و به پیشروی خود ادامه داد. ناگهان سیل داوطلبانی که برای دفاع از انقلاب و کشور آماده جانبازی بودند به جبههها سرازیر شد و راه تجاوز رژیم بعثی را سد کرد. در اثر مقاومت گسترده رزمندگان، صدام هم از این حملات کاری از پیش نبرد و مجبور شد تا پایان جنگ را در ۲۹ مرداد سال ۱۳۶۷ بپذیرد.
شما چه نظری دارید؟