حمید یزدان پرست

پنج‌شنبه، ۶/ فروردین/ ۱۴۰۵
شاعر می رود  و  دکتر پرویز سروری ـ‌ نایب‌رئیس شورای تهران ـ برای سخنرانی می‌آید که به چند نکته می‌پردازد: امروز دنیا در تحسین اتفاقاتی است که در ایران می‌افتد. با مدلی که ایران در جنگ ارائه کرده، مهمترین تئوریسین‌های دنیا می‌گویند مدلهای قبل منسوخ است؛ چون ایران توانست مدلی از خیابان و میدان ارائه کند، از روز اول تا امروز. این مدلی است که پیامبر(ص) اجرا کرد. وقتی در جنگ احزاب گفتند: بنی‌قریظه و منافقین می‌خواهند در خلأ رزمندگان، پشت جبهه را به هم بریزند، پیامبر فرمود عده‌ای در ده گروه به فرماندهی 
زید بن حارثه، در خیابان‌های مدینه حرکت کنند و بقیه تکبیر بگویند. 
چنین کردند و حرکت مردم باعث شد رزمندگان در جبهه پیروز شوند. (مردم تکبیر می‌فرستند، احتمالاً فکر کرده‌اند درباره آنهاست!) 
۲ـ ایرانیان سالهای متمادی در زیر چکمه نیروهای آمریکایی زجر کشیدند. ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مردم به طرفداری از مصدق در خیابان‌ها بودند. 
هندرسون ـ سفیر آمریکا ـ به مصدق گفت: «آمریکا تصمیم گرفته تمام‌قد از دولت شما حمایت کند، ولی مردم را جمع کنید!» مصدق گول خورد و از مردم خواست خیابان‌ها را خالی کنند. حامیان رفتند و خیابان پر شد از اراذل و اوباشی که همان هندرسون دلار در اختیارشان ‌گذاشته بود. امروز ملت با هشیاری دارد جبهه را حمایت می‌کند. بیشترین تمرکز رزمندگان، شنیدن صدای شما در خیابان است. شما دارید سوخت موشک را تهیه می‌کنید. 
۳ـ نکته‌ای که امروز مطرح است، این است که: آیا ما مذاکره می‌کنیم؟ (مردم فریاد می‌زنند: «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا» و سروری ادامه می‌دهد:) به نظر من داریم با آمریکایی‌ها مذاکره می‌کنیم، اما با موشک و پهپاد! (مردم تکبیر می‌فرستند). باید با دشمن با زور مذاکره کنیم. مذاکره ما با حجم وسیعی از موشک‌ها و پهپادهاست. آمریکا بداند ایران، پاناما و لیبی و عربستان نیست... 
باران می‌آید و زنی چتر را روی سر شوهر و فرزندش گرفته و خودش خیس می‌شود؛ می‌گویم: «ایثار مادرانه همین است.» خوشحال می‌شود. سروری همچنان حرف می‌زند:
ـ خیابان را ترک نمی‌کنیم تا پیروزی؛ اما شرطش این است از رهبری تبعیت کنیم. (مردم تکبیر می‌فرستند). بمب‌افکن‌های آمریکایی امروز آمدند،‌ کدام خیابان خالی و خلوت شد؟ اظهارات ترامپ اعتراف است: «محاسبات ما درباره مردم ایران غلط بود. فکر می‌کردیم اگر رهبر و فرماندهان را بزنیم، مردم به حمایت ما خواهند آمد!» مدل خیابان، مدل مردم بود. کاروان‌های سیاری که بعد از مراسم در خیابان راه می‌اندازید، طراحی خود شما بود...
آخر این روزها در خیلی از شهرها، افزون بر خیل عظیم تجمع‌کننتدگان، عده زیادی نیز کاروان ماشینی راه می‌اندازند و با بلندگو و سر و صدا خیابان‌ها را می‌پیمایند تا هم دلگرمی باشد برای مردم و هم امکان تحرک از عوامل اجرایی کودتای دی‌ماه را سلب کنند. 
وقتی آقای سروری از سکو به زیر می‌آید، به‌سرعت می‌روم طرفش تا نکته‌ای را بگویم. از دوستان قبل از انقلاب است و همواره خوشرو، خندان و جویای احوال برادرم که دوست قدیمی‌اند. خوش‌وبش کردیم و گفتم: «تلویزیون تصویری از مناطق مرزی، به‌خصوص کردستان و بلوچستان پخش نمی‌کند یا خیلی کم، در حالی که آنها مردانه پای وطن ایستاده‌اند.» گفت تذکر خواهم داد. 
برادر کوچکم سالها در کردستان بود و به‌رغم تبلیغاتی که علیه کردها شده بود، از دلبستگی‌شان به انقلاب و نظام می‌گفت. برخی می‌پرسیدند: «پس آن جنایت‌هایی که حزب دمکرات و کومله کردند، چه بود؟» می‌گفت: چپهای مناطق مختلف ایران  ریختند در آنجا و با هر برآوردی که داشتند، جنایت‌هایی را رقم زدند و متاسفانه به پای کردها نوشته شد، در حالی که آنها بالاترین رأی را در رفراندم تعیین حکومت، به جمهوری اسلامی دادند. و بارها از روحیه عرفان‌گرای مردم آن نواحی می‌گفت و کراماتی نقل می‌کرد که چون می‌دانم هر کسی نمی‌پذیرد، نمی‌نویسم. 
شهیدان سالاری
از آقای حسن سالاری ـ  پدر یک خانواده شهید مینابی ـ دعوت می‌شود روی سکو بیاید. می‌گوید همسرش (زهرا)، پسرش (علی) و دخترش (محیا) شهید شده‌اند. چیزی از علی نمانده بود که بتوانند شناسایی‌اش کنند. تا اینکه گفتند مداد رنگی‌های پسربچه‌ای جا مانده، اما دفتر مشقش سوخته است. جعبه را که دیدم، گفتم: جعبه علی است؛ چون او روی تمام مدادهایش نام خود را نوشته بود: علی سالاری، علی سالاری، علی سالاری. انگشتر زهرا هم ماند! 
مردم گریه می‌کنند، گرچه او با آرامش و بدون ندبه و زاری حرف می‌زند. آدم مگر «شیطان اَخرَس» باشد که این چیزها را ببیند و بشنود و لالمونی بگیرد، همچنان که برخی گرفته‌اند! مجری که در این موارد بسیار جوشی می‌شود، می‌گوید: «آنچه تا قیامت فراموش نمی‌کنیم، بچه‌های میناب است. از سیلی حضرت زهرا تا شهادت بچه‌های میناب، یک منتقم بیشتر نداریم: لیبک یا مهدی!» مردم تکرار می‌کنند. من به گریه می‌افتم و افسوس می‌خورم که نقاشی بلد نیستم تا هزار مدادرنگی بکشم به اسم علی سالاری! 
حالا یک ماشین می‌آید که بارش شهید است: شهید امیرحسین محمدپور. هم امیر است، هم حسین است و هم محمد. دلم کباب می‌شود. برخی اسمها خودش روضه است: «امیری حسینٌ و 
نعم الامیر». اکنون باید دعای «عظم‌البلا» را خواند که مردم به صورت جمعی می‌خوانند و چون به قسمت مربوط به امام زمان(ع) می‌رسد، دست راست را بر سر می‌گذارند. آنگاه نوبت مداح اصلی می‌شود که امشب صادق آهنگران در کنارشان آمد. محمدرضا طاهری در معرفی او می‌گوید: صدام زمان جنگ  به آهنگران می‌گفت: «بلبل خمینی»! 
همین عنوان یکباره مرا برد به اواخر دهه ۶۰ که برادرم با دوستان دانشگاهی رفتند سوریه؛ مازندرانی‌ها نیز بودند. تا از آهنگران دعوت کردند برود پشت بلندگو، یکی به سبک مازندرانی که در بسیاری موارد ضمّه (ـُ) را کسره تلفظ می‌کنند، در استقبال از آهنگران همان تعبیر طاهری را به کار برد، غیر مازندرانی‌ها زدند زیر خنده و خود آهنگران از شدت خنده دولا دولا رفت میکروفون را به دست گرفت. آن سفر مصادف شده بود با رأی‌گیری ریاست‌جمهوری در سوریه، به این صورت که: آیا حافظ اسد بر سر قدرت بماند یا نه: «آری یا نه؟» دانشجویان ایرانی از سر شیطنت گفتند: «ما هم باید رأی بدهیم.» مأموران می‌گفتند: «نمی‌شود، فقط سوری‌ها» و اینها می‌گفتند: «ما از بس شما را دوست داریم و یکی هستیم، باید مشارکت کنیم.» بالاخره سوری‌ها از رو رفتند و ازجمله برادرم رأی «آری» داد و برگه «نه» را با خود آورد که شاید هنوز در میان کاغذهایش باشد.
حمله زمینی
طاهری از آهنگران تعریف می‌کند و اینکه ما در جنگ هشت‌ساله، مقابل تمام دنیا ایستادیم و  اصرار دارد که باید توسل و توکل‌مان بیشتر شود و حسین طاهری که چند شب نبود، می‌گوید: «نایب‌الزیاره بودیم و در حرم امام‌رضا دلمان برای میدان انقلاب تنگ شده بود. این میدان‌ها این شبها حرم است. دشمن با هیمنه‌ وارد شد و قرار است با ذلت خارج شود. می‌خواهند وارد یک جزیره شوند، ما تشنه خون متجاوزان هستیم...» 
این روزها چند بار از قول ترامپ نقل کرده‌اند که می‌خواهد یکی از جزایر ایران (احتمالاً خارک) را به صورت رسمی و با قوای زمینی اشغال کند. برخی می‌گویند او به همین نیز راضی شده که برای مدتی کوتاه و حتی چندساعته بخشی از ایران را اشغال کند تا بتواند به عنوان موفقیت چشمگیر خود جا بزند. می‌گویند امارات در این زمینه بسیار کوشاست و تحریک می‌کند تا بتواند سه جزیره را حتی موقتاً تصرف کند که در آینده برای خودشان حماسه‌ای نیز خلق کنند. ملت که نیستند و پیشینه ندارند، مجبورند با جعلیات چیزی سر هم کنند و مثلاً صاحب تاریخ شوند!
برخی هم می‌گویند این طرح فریبی است برای پرت‌کردن حواس از نقطه اصلی حمله که غرب ایران است، از راه کردستان عراق. خیلی پیشتر از اینها شنیده بودم در آن نواحی، دارند نقبهای وسیع کامیون‌رو می‌زنند که بتوانند مخفیانه به صورت بسیار گسترده‌تر از قبل، تجهیزات نظامی وارد کشور کنند. و کافی است شهر و حتی شهرکی را اشغال کنند و به عنوان مرکز دولت موقت و انتقالی، پرچمشان را به اهتزاز درآورند و آن‌وقت کشورهای متعددی که تا کنون دشمنی‌شان با ایران را به انواع روشها نشان داده‌اند، به‌سرعت آنها را به عنوان دولت قانونی ایران به رسمیت بشناسند و بعد به دعوت آن دولت دست‌نشانده، رسماً و به طرزی قانون‌پسند نیروی زمینی  بفرستند. 
کمابیش از وقایع دی‌ماه، این مراحل را حدس می‌زدم: اول تظاهراتی فراگیر در سطح کشور راه بیندازند که با تبلیغاتشان آن را صدها برابر نشان بدهند؛ بعد با راه‌انداختن کشتاری وحشیانه، هم رعب و وحشت به جان عموم مردم بیندازند و هم حکومت را فاقد مشروعیت قلمداد کنند؛ آنگاه کنترل جایی را در دست بگیرند و پایگاهی برای دولت دست‌نشانده‌شان ایجاد بکنند؛ سپس با به‌رسمیت شناختن آن دولت و به دعوت او، آشکارا و به صورت زمینی وارد ایران شوند. 
کردستان عراق و احتمالاً جمهوری آذربایجان که سال گذشته به کمک ترکیه بخشی از مناطق مرزی ارمنستان و ایران را به اشغال خود درآورد، مسیر انتقال اولیه این نیروها خواهند بود. در این میان سلطنت‌طلب‌ها بیش از همه زیان می‌کنند؛ چون خودشان را وسط معرکه ای   می‌اندازند که در جنایت دی‌ماه انداختند؛ اما گماشته اصلی، به احتمال زیاد منافقین خواهند بود که منسجم‌ترین گروه برانداز هستند و مدتهاست ملکه قجری‌شان (تنها زن آن جمع نرینه با انبوه پیرزنان نرنَما)، طاووس‌وار می‌خرامد و از این کشور غربی به آن کشور غربی می‌رود و در پارلمان اروپا سخنرانی می‌کند و بعد از انجام ۱۷هزار ترور (گویا خودشان آن را ۵۰هزار عملیات می‌گویند)، دم از دمکراسی می‌زند و آنها که هجنسی او و سازمان جنایتکارش را با خود می‌دانند، چرا حمایت نکنند؟ 
و اما دولت اقلیم که من از همان زمان جنگ تحمیلی و «عملیات فتح یک، متوجه خیانت‌ و دودوزه‌بازی بارزانی‌ها شدم. چون قرار بود در آن عملیات، پالایشگاه کرکوک عراق را بزنند و یکی از منابع درآمدی رژیم صدام را از کار بیندازند؛ اما آنها به عنوان راهنما، رزمندگان ما را بردند به سمت محلی متروکه و آنجا را منفجر کردند. گمان کنم به آنها نیز لقمه چربی وعده داده بودند؛ اما عنایت خدا که به صورت حضور گسترده مردم ظاهر شد، برنامه ‌خباثت‌بارشان را به هم ریخت. اینکه طاهری می‌گوید: «می‌خواهند وارد یک جزیره شوند»، یک چنین عقبه‌ای دارد. بی‌خود نیست که ترامپ امروز گفته: «مردم ایران دیوانه‌اند!» حالا مانده تا دیوانگی‌شان را ببینی. 
برخی می گویند: چرا سخنگوی وزارت خارجه جوابش را نمی‌دهد؛ اما من خوشحال می‌شوم و می‌گویم: چه حرفی از این بهتر می‌تواند همسانی ما و پیامبران را در گفتار و کردار نشان دهد و هماهنگی دشمنان‌مان را در ناسزایی می‌کنند؟ حضرت نوح(ع) را دروغگو خواندند و آزارش دادند و گفتند: «دیوانه‏ای است: کَذَّبَت قبلَهُم قومُ نوحٍ فَکَذبّوا عَبدَنا و قالوا مجنونٌ و ازدُجِر» (قمر ۹). فرعون نیز درباره حضرت موسی(ع) گفت: «پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، سخت دیوانه است: قالَ إنَّ رَسولَکُمُ الذی اُرسِلَ إلَیکُم لَمَجنون» (شعراء، ۲۷). گاه تخفیفی قائل می‌شدند که: موسی «ساحر یا دیوانه است: قالَ ساحِرٌ أو مجنون» (ذاریات، ۳۹). درباره پیامبر(ص) هم چند جور دشنام را با دیوانگی جمع کردند: یکی اینکه «او واقعاً دیوانه است: إنَّهُ لَمَجنون» (قلم، ۵۱)؛ خدا دلداری داد: «ما أنتَ بِنِعمَۀِ رَبّکَ بِمَجنون: به لطف پروردگارت، تو دیوانه نیستی» (قلم، ۲)؛ «و ما صاحِبُکُم بِمَجنون: رفیق شما دیوانه نیست» (تکویر ۲۲)؛ دوم اینکه او کاهن و دیوانه است؛ خدا جواب داد: «به لطف پروردگارت، تو نه کاهنی و نه دیوانه: فما أنتَ بِنِعمَۀِ رَبِّکَ بِکاهنٍ و لا مجنون» (طور، ۲۹)؛ سوم اینکه گفتند: «او تعلیم‏یافته‏ای دیوانه است: و قالوا مُعَلَّمٌ مَجنون» (دخان، ۱۴)، یعنی این مطالب را دیگران یادش می‌دهند و قرآن را نتیجه دریافت این دیوانگی به‌شمار آوردند و گفتند: «ای کسی که قرآن بر او نازل شده است، به‌یقین تو دیوانه‏ای: و قالوا یا أیها الذی نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّکرُ إنَّکَ لَمَجنون» (حجر، ۶). به این ترتیب هیچ پیامبری نیامد جز اینکه گفتند: «ساحر یا دیوانه است: کَذلِکَ ما أتَی الذینَ مِن قَبلِهِم مِن رسولٍ إلا قالوا ساحِرٌ أو مَجنون» (ذاریات، ۵۲). با این حساب بگذارید ترامپ مردم ایران را دیوانه بخواند، چه از این بهتر؟ 
عشق دیوانه‌ست و ما دیوانة دیوانه‌ایم
 نفس امّاره‌ست و ما امّاره اماره‌ایم
ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی