به گزارش همشهری آنلاین، آنچه میخوانید تازهترین یادداشت تحلیلی وبگاه معتبر فارن افرز است به قلم دکتر اسفندیار میر، پژوهشگر ارشد جنوب آسیا در مرکز استیمسون؛ با این توضیح که طبعا تمام محتوای مطلب تایید نمیشود:
«فیلد مارشال عاصم منیر - رئیس ارتش پاکستان، قدرتمندترین نهاد این کشور - ترامپ و رهبران ایران را برای توقف جنگ تحت فشار قرار داد. ظرف چند ساعت، واشنگتن و تهران آتشبس اعلام کردند. ترامپ و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، علناً از منیر و نخستوزیر شهباز شریف تشکر کردند. چند روز بعد، جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهوری آمریکا، بیش از ۲۰ ساعت روبروی مذاکرهکنندگان ایرانی در اسلامآباد نشست که بالاترین سطح تماس مستقیم بین دو کشور از زمان انقلاب ۱۹۷۹ بود.
آینده آتشبس حاصل و آتشبس رسمی و برنامههایی برای توافق گستردهتر پس از آن، اکنون به شدت نامشخص است. اما با این وجود، میانجیگری پاکستان یک تحول مهم بود. در بیشتر دوران پساجنگ، ویژگیهایی که کشورها را از نظر ژئوپلیتیکی تأثیرگذار میکرد، تثبیت شده بود و پاکستان در هیچ مقطعی از تاریخ خود این معیارها را نداشت. این کشور مجهز به سلاح هستهای در حاشیه نظم غربی بود که بیشتر با بیثباتی منطقهای تا حل منازعات، با اقتصادی محدود و حسن نیت اندک لیبرال دموکراتیک مرتبط بود. با این حال، در خطرناکترین بحران خاورمیانه، پاکستان کاری را کرد که چین، فرانسه، آلمان، هند، بریتانیا و... نتوانستند.
تلاشهای اسلامآباد نشانهای از یک تغییر گستردهتر در سیاست جهانی است. یک سیستم بینالمللی بینظم که در رقابت چندقطبی شکل گرفته است، شروع به پاداش دادن به انواع مختلفی از کشورهایی میکند که فاقد اعتبار ژئوپلیتیکی سنتی هستند. با توجه به اینکه سازمان ملل و سایر نهادهای چندجانبه قادر به کاهش منازعات مدرن نیستند، قدرتهای غیرسنتی، از جمله پاکستان، قطر، ترکیه و دیگران، با مشارکت در کشورداری تثبیتکننده نظم، شروع به پر کردن شکافها میکنند.
میانجیگری لحظه
ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود تا حد زیادی از قراردادهای دیپلماسی سنتی آمریکا: تأکید بر اتحادها، نهادهای چندجانبه و ترویج ارزشهای لیبرال در خارج از کشور، دست کشیده است. اما حتی قبل از بازگشت به کاخ سفید، محدودیتهای ابزارهای دیپلماتیک سنتی آشکار شده بود. ابزارهایی که ایالات متحده و متحدانش برای تأثیرگذاری بر شرکا و وادار کردن دشمنان استفاده کردهاند - ساختارهای اتحاد، کمکهای نظامی، تحریمهای اقتصادی، اجلاسها، توسل به قوانین بینالمللی - برای پایان دادن به جنگهای این دوران ناکافی بودهاند.
جنگ در ایران آخرین نمونه از شکست قدرتهای بزرگ در متوقف کردن درگیریها بود. قدرتهای اروپایی، علیرغم تحمل اثرات اقتصادی وخیم ناشی از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، فراتر از اظهارات سطحی ابراز نگرانی، سهم کمی در پایان جنگ داشتند. چین که در سال ۲۰۲۳ میانجیگری نزدیکی بین ایران و عربستان سعودی را بر عهده داشت و مدتها بود از نفوذ نظامی و اقتصادی خود در خاورمیانه سخن میگفت، در حاشیه ماند. حتی هند، با سیاست خارجی چندجانبه خودخواندهاش، از ایفای نقش خودداری کرد. پاکستان در این خلأ جای گرفت.
چند ویژگی ارزشمند، اسلامآباد را به میانجیگری مؤثر بین تهران و واشنگتن تبدیل کرد. اولاً، این کشور توانست روابط معناداری را در میان اختلافاتی برقرار کند که قدرتهای سنتی نمیتوانند. پاکستان رابطه راهبردی خود را با چین حفظ میکند و در عین حال دائماً به دنبال رابطه با آمریکاست، حتی زمانی که واشنگتن به دلیل احترام به هند از آن امتناع کرده است. این کشور با عربستان کاملاً متحد است، اما از نظر نزدیکی جغرافیایی و وابستگی مذهبی با ایران پیوند دارد. این موقعیت متقابل، پاکستان را برای واشنگتن و تهران مفید میکرد، زمانی که هر یک به طرفی نیاز داشتند که دیگری بتواند آن را به عنوان واسطه بپذیرد.
اسلامآباد همچنین از اهرمی به شکل قدرت قهری معتبر برخوردار بود. یک پیمان دفاعی متقابل بین اسلامآباد و ریاض به این معنی بود که وقتی ایران شروع به شلیک موشک به اهدافی در سراسر خلیج فارس کرد، پاکستان میتوانست در صورت تشدید درگیری، در دفاع از عربستان مداخله کند. مشارکت پاکستان میتوانست سایر کشورهای با اکثریت مسلمان را که بیشترشان یا در واکنش به حملات ایران طفره میرفتند یا خویشتنداری نشان میدادند، برای ورود کامل به جنگ ترغیب کند. این چشمانداز، بسیار بیش از حملات آمریکا و اسرائیل، موجودیت و جایگاه منطقهای ایران را تهدید میکرد، زیرا تهران در جهان اسلام منزوی میشد.
در بیشتر دو دهه گذشته، پاکستان در موقعیتی نبود که چنین نقشی را بر عهده بگیرد. نقش این کشور در جنگ آمریکا علیه تروریسم، منبع اصطکاک مداوم بین اسلامآباد و واشنگتن بود. این رابطه با خروج ایالات متحده از افغانستان در سال ۲۰۲۱، بیش از پیش رو به وخامت گذاشت. زمانی که منیر در سال ۲۰۲۲ فرماندهی ارتش را به دست گرفت و رهبر بالفعل پاکستان شد، تحلیلگران معتقد بودند پاکستان در حال فروپاشی نهایی است. رابطهاش با ایالات متحده بهبود نیافته بود، سیاست داخلیاش هنوز در آشفتگی بود، اقتصادش در آستانه ورشکستگی بود و با شورشی فراگیر که توسط رژیم جدید طالبان افغانستان حمایت میشد، روبرو بود.
اما منیر موفق شد مسیر متفاوتی را، به ویژه در امور بینالملل، در پیش بگیرد. او رابطه با واشنگتن را بازسازی کرد. جنگ مه ۲۰۲۵ با هند نقطه عطفی در این تلاش بود. پاکستان در جای خود ایستاد و در برابر دشمن بسیار بزرگتر خود، مقابله به مثل کرد و به منیر کمک کرد تا قدردانی ترامپ را به دست آورد و به همراه آن، رابطهای گرمتر و شخصیتر از آنچه هر رهبر پاکستانی در یک نسل با یک رئیس جمهور ایالات متحده داشته است، برقرار کند. او پیمان دفاعی مشترک با عربستان سعودی را امضا کرد و کانالهای دیپلماتیک با ایران را تقویت کرد و جایگاه منطقهای اسلامآباد را بیش از پیش ارتقا داد و دسترسی آن را گسترش داد.
انشعاب بهتر
پاکستان تنها قدرت غیرسنتی نیست که اکنون از شیوههای کشورداریِ تثبیتکننده نظم استفاده میکند. قطر میانجی آتشبس و آزادی گروگانها و زندانیان بین حماس و اسرائیل بود. در همان درگیری، مصر از کنترل خود بر گذرگاه رفح برای فشار آوردن به هر دو طرف به سمت توافق استفاده کرد. ترکیه از روابط خود با واشنگتن و حماس و جایگاه خود در جهان اسلام برای شکلدهی به شرایط آتشبس غزه استفاده کرد و پیش از آن، از توانایی نادر خود برای گفتگو با مسکو و کیف که منجر به توافق غلات دریای سیاه و جلوگیری از بحران جهانی غذا شد، بهره برد. کاهش حملات حوثیها به کشتیهای عبوری از دریای سرخ با دیپلماسی محتاطانه عربستان و عمان انجام شد.
ایالات متحده نمیتواند این روند را نادیده بگیرد و همانطور که دولتهای جو بایدن و دونالد ترامپ با هزینه گزافی آموختهاند، درگیریهای مدرن را نمیتوان با دیوار محصور کرد. راهبردهای اتحادمحور، که نوید میدهند تجمیع وزن نظامی و اقتصادی بسیاری از کشورها، تهدیدها را دفع میکند و در صورت لزوم، دشمنان را شکست میدهد، در جلوگیری یا پایان دادن به جنگها در اوکراین، غزه و ایران ناتوان بودهاند. در یک دنیای بینظم، این رویکرد سختگیرانه یک مسئولیت است. ایجاد مناطق ثبات نیاز به انعطافپذیری از نوعی دارد که پاکستان و همتایانش به کار میبرند.
برای تقویت روابط با این میانجیها، ایالات متحده باید همان تمایلی را برای عبور از اختلافات نشان دهد که خود میانجیها نشان دادهاند. تا سال 2024، تقریباً اجماعی در واشنگتن بر این بود که چون ایالات متحده برای ایجاد تعادل در برابر چین به روابط قوی با هند نیاز دارد، باید پاکستان را کنار بگذارد. ترامپ این منطق را به چالش کشید و علاقه شخصی به رابطه با اسلامآباد نشان داد. وقتی بحران پیش آمد، این خروج ارزشمند بود.