استاد محمدحسن ابریشمی
جهان شد به کردار خرم بهشت
۲۰۱۵ به گیتی کسی را ندیدی دژم [افسرده] وز ابر اندر آمد به هنگام نَم [باران]
جهان شد به کردار خرم بهشت همی ابر در بوستان لاله کشت
دَر [دره] و دشت و پالیز شد چون چراغ چو خورشید شد باغ و چون ماه راغ [مرغزار]
۲۰۱۶ در و دشت یکسر همه بیشه بود ولی شاه ایران پراندیشه بود
ز هامون به کوهی برآمد بلند یکی تازیی بر نشسته سمند [اسب]
سوی کوه و آن بیشهها بنگرید گل و سنبل و آب و نخجیر دید
۲۰۱۸ کشاورز و دهقان و مرد نژاد [اصیل] نباید که آزار یابد ز باد
۲۰۱۹ یکی شارسانی برآرند زود بدو اندرون جایِ کشت و درود
۲۰۲۸ وگر کشتمندی بکوبد به پای وگر پیش لشکر بجنبد ز جای
۲۰۳۵ ازین زیب خسرو مرا سود نیست که پیش در کاخ من تود [توت] نیست
بفرمود تا بر در شور بخت بکشتند شاداب چندی درخت
۲۰۳۸ پسر کو ز راه پدر بگذرد ستمکاره خوانیمش و کم خرد
اگر تخم حنظل بود تر و خشک شاید که بار آورد بوی مشک
چرا گشت باید همی زان سرشت که پالیزبانش به آغاز کشت
۲۰۴۲ به آبی کزو سرو آزاد رُست سزد گر نیاید برو خاک شست
۲۰۴۶ به گیتی همه تخم زفتی مکار ستیزه نه خوب آید از شهریار
۲۰۵۹ بباید به کردار سروِ بلند به پالیز هرگز نگردد نژند
۲۰۶۵ اگر گفت کز بار آن میوه دار که دانا بکارد به باغ بهار
۲۰۸۰ چنین گفت از آن پس به سالار بار که آمد درختی که کشتی به بار
۲۰۸۵ [انوشیروان] یکی شارسان کرد در راه روم
فزون از دو فرسنگ بالای بوم
بدو اندرون کاخ و میدان و باغ
به یک دست [یک طرف] رود و به یک دست راغ...
۲۰۸۶ اسیران که از «بَربَر» آورده بود ز «روم» و ز جایی که آزرده بود
بدین شارسان اندرون جای کرد دل آرای را کشور آرای کرد
چو از شهر یکسر بپرداختند به گِرد اندرش روستا ساختند
بیاراست بر هر سوی کشتزار زمین برومند و هم میوهدار
گروگان که از کوچ [بلوچ] آورده بود ز گیلان و از هر که آزرده بود...
یکی پیشه کار و یکی کشت ورز یکی آنکه پیمود فرسنگ و مرز...
۲۰۹۳ جهان از بدان پاک، بی خَو کنم به داد و دهش کشوری نو کنم
۲۱۱۷ ببارید بر گل به هنگام نَم نبد کشت ورزی ز باران دژم
دِر و دشت گل بود و بام و سرای جهان گشت پر سبزه و چارپای
همه رودها همچو دریا شده به پالیز گل چون ثریا شده
۲۱۱۸ بریزند خونش بدان کشتمند بُرَد گُوشَت آن کس که یابد گزند
۲۱۲۳ همانخوشمنش مردم خویشکار [؟خیشکار]
نباشد به چشم خردمند خوار
۲۱۵۳ پیامی فرستاد نزدیک «گَو» که ای تخت را چون پالیز خَو
۲۱۵۶ تو گفتی هوا تیغ بارد همی به خاک اندرون لاله کارد همی
شما چه نظری دارید؟