رضا صائمی
در سینمای ایران، فیلمسازانی هستند که جهان خود را با میزان سنهای پرزرقوبرق یا پیچیدگیهای فرمی تعریف میکنند و فیلمسازانی که جهانشان را از دل آدمها میسازند. «سروش صحت» به دسته دوم تعلق دارد. فیلمسازی که پیش از آنکه به روایت حادثه علاقهمند باشد، شیفته کشف انسان است.
فیلم سینمایی«استخر» را نیز میتوان ادامه همین مسیر دانست. مسیری که از تلویزیون آغاز شد، در «جهان با من برقص» به بلوغ رسید و در «صبحانه با زرافهها» رنگی دیگر گرفت. حالا استخر هم بهانهای است برای بازخوانی جهان سینمایی کارگردانی که بیش از هر چیز، به تنهایی، رفاقت، مرگ، امید و زیستن فکر میکند.
سروش صحت از دل کمدی آمده، اما هرگز اسیر کمدی نمانده است. طنز در آثار او نه یک ژانر، بلکه یک جهانبینی است. نوعی مواجهه با تلخیهای زندگی. شخصیتهای او میخندند، نه چون خوشبختاند، بلکه چون راه دیگری برای دوام آوردن ندارند. این همان تفاوت مهمی است که آثار صحت را از بسیاری از کمدیهای متداول سینمای ایران جدا میکند. خنده در جهان او، نقابی بر اندوه نیست؛ شکلی از مقاومت در برابر آن است.
در فیلمهای صحت، داستان معمولاً اهمیت کمتری نسبت به آدمها دارد. روایت، بهانهای است برای کنار هم قرار گرفتن شخصیتهایی که هر کدام زخمی پنهان بر دوش دارند. او کمتر به دنبال خلق تعلیقهای کلاسیک یا گرههای پیچیده داستانی است. آنچه برایش اهمیت دارد، لحظههایی است که آدمها کنار هم مینشینند، حرف میزنند، سکوت میکنند، شوخی میکنند یا حتی فقط به یکدیگر نگاه میکنند. در همین لحظههای ظاهراً ساده است که جهان فیلم شکل میگیرد.
یکی از مهمترین مؤلفههای سینمای صحت، مفهوم رفاقت است. دوستی در آثار او صرفاً یک رابطه اجتماعی نیست؛ نوعی پناهگاه در برابر تنهایی انسان معاصر است. شخصیتهایش اغلب در میانسالی، خسته از رقابتهای زندگی، دوباره به یکدیگر پناه میآورند تا معنایی برای ادامه دادن پیدا کنند. آنها نه قهرماناند و نه ضدقهرمان؛ انسانهایی معمولیاند که میکوشند با زخمهایشان کنار بیایند.مرگ نیز حضوری پررنگ در جهان صحت دارد، اما نه به عنوان پایانی تراژیک. او مرگ را به زندگی پیوند میزند. انگار تنها در مواجهه با پایان است که آدمها ارزش لحظه اکنون را درمییابند. در آثار او مرگ بیش از آنکه ترسناک باشد، یادآور ضرورت زیستن است. به همین دلیل، حتی تلخترین موقعیتها نیز به ستایش زندگی ختم میشوند.
ویژگی دیگر سینمای صحت، حذف قضاوت است. او شخصیتهایش را محاکمه نمیکند. آدمهای فیلمهایش اشتباه میکنند، شکست میخورند، دروغ میگویند یا از مسئولیت فرار میکنند، اما دوربین هیچگاه با نگاه قاضی به آنها نزدیک نمیشود. این نگاه انسانی، مهمترین سرمایه آثار اوست. صحت بیش از آنکه بخواهد مخاطب را به نتیجهای اخلاقی برساند، تلاش میکند او را به فهمیدن انسان دعوت کند.در کنار این نگاه انسانی، طبیعت نیز در سینمای صحت حضوری معنادار دارد. لوکیشنها صرفاً پسزمینه نیستند؛ بخشی از شخصیت فیلماند. کوه، جنگل، باغ یا حالا شاید استخر، مکانهایی هستند که آدمها در آنها فرصت مییابند نقابهای روزمره را کنار بگذارند. گویی فاصله گرفتن از شهر، مقدمهای برای نزدیک شدن به خویشتن است. این پیوند میان انسان و طبیعت، یادآور نوعی آرامش گمشده است که شخصیتهای صحت همواره در جستوجوی آن هستند.دیالوگ نیز در آثار او کارکردی فراتر از پیشبرد داستان دارد. گفتوگوهای شخصیتها اغلب سرشار از شوخیهای روزمره، خاطره، فلسفههای ساده و سکوتهای معنادار است. آنها بیشتر از آن که اطلاعات رد و بدل کنند، احساسات شان را پنهان یا آشکار میکنند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از دیالوگهای آثار صحت، پس از پایان فیلم نیز در ذهن مخاطب باقی میمانند؛ چون شبیه حرفهایی هستند که همه ما در زندگی زدهایم یا دوست داشتهایم بزنیم.
اگر بتوان برای جهان سینمایی سروش صحت یک کلیدواژه انتخاب کرد، آن واژه «زیستن» است. نه زیستن باشکوه و قهرمانانه، بلکه زیستن معمولی؛ همان زندگیای که از دل صبحانههای ساده، دورهمیهای دوستانه، سفرهای کوتاه، خاطرهبازیها و گفتوگوهای بیادعا شکل میگیرد. صحت شاعرانگی را نه در اتفاقات خارقالعاده، بلکه در جزئیات زندگی روزمره پیدا میکند. او به مخاطب یادآوری میکند که معنا، اغلب در همان لحظههایی پنهان شده که از کنارشان بیتفاوت عبور میکنیم.
«استخر» نیز اگر در امتداد این جهان شکل گرفته باشد، احتمالاً بیش از آن که درباره یک مکان باشد، درباره آدمهایی است که در آینه آب، تصویر خود را دوباره میبینند؛ انسانهایی که میان گذشته و آینده، به اکنون پناه آوردهاند تا شاید فرصتی دوباره برای فهمیدن خود و دیگری پیدا کنند. سروش صحت در سینمای ایران، فیلمساز لحظههای کوچک است؛ لحظههایی که شاید در ظاهر اتفاق مهمی در آنها رخ ندهد، اما زندگی دقیقاً از همانجا آغاز میشود.
در روزگاری که سینما گاه اسیر هیاهوی روایتهای پرزرقوبرق و غافلگیریهای لحظهای شده است، جهان سروش صحت یادآور ارزش سادگی است. او ثابت کرده که هنوز میتوان با چند شخصیت معمولی، چند گفتوگوی صمیمی و اندکی شوخطبعی، فیلمی ساخت که نه فقط دیده شود، بلکه احساس شود. شاید راز ماندگاری آثار او نیز همین باشد؛ این که تماشاگر پس از پایان فیلم، بیش از آن که داستان را به خاطر بیاورد، حس زندگی را با خود از سالن سینما بیرون میآورد.
شما چه نظری دارید؟