نژلا پیکانیان
اگر از مخاطبان پروپاقرص سکوهای نمایشی باشید یا این روزها سری به مجموعه سریالها نمایش خانگی بزنید، با فهرست بلندبالایی از سریالهایی روبرو میشوید که همزمان در حال پخش هستند. تنوع آثار از یک سو انتخاب را برای مخاطب بیشتر کرده، اما از سوی دیگر این سئوال را به وجود آورده است که آیا مخاطب امروز، با این میزان مشغله، واقعاً فرصت دنبال کردن این حجم از سریالها را دارد؟ بهویژه وقتی برخی از این آثار از نظر قصه و ژانر شباهتهای زیادی به یکدیگر دارند و گاهی حس تکرار را به مخاطب منتقل میکنند.
واقعیت این است که شباهت و بهتر است بگوییم تکراری بودن برخی از این آثار از نظر ژانر، روایت و ساختار، باعث شده است بخشی از مخاطبان احساس کنند با داستانهایی مشابه روبرو هستند؛ اتفاقی که میتواند انتخاب را دشوارتر و حتی اشتیاق به تماشای سریالهای جدید را کمتر کند. در چنین شرایطی، موفقیت یک اثر بیش از هر زمان دیگری به کیفیت، هویت مستقل، دوری از سوار شدن بر موج رایج سریالسازی در پلتفرمها و توانایی آن در ایجاد ارتباط با مخاطب وابسته است. این موضوع این پرسش را مطرح میکند که اساساً یک سریال چگونه میتواند در این بازار شلوغ دیده شود و ماندگار بماند؟
برای بررسی این موضوع، با محمدصادق میرکریمی، تهیهکننده سریال «بیعاطفه»، درباره وضعیت امروز شبکه نمایش خانگی، رقابت میان آثار، عوامل موفقیت و ماندگاری یک سریال و همچنین تصمیم برای ساخت فصل دوم «بیعاطفه» گفتگو کردهایم که در پی می آید:
***
این روزها تعداد سریالهای شبکه نمایش خانگی بسیار زیاد است و برخی مخاطبان احساس میکنند با حجم زیادی از محتوا روبرو هستند. از نگاه شما، این افزایش تولید میتواند باعث دلزدگی مخاطب شود یا هنوز ظرفیت بازار وجود دارد؟
-به نظر من، آنچه مخاطب را خسته میکند، تعداد زیاد سریالها نیست؛ بلکه تکرار ایدهها، شباهت آثار به یکدیگر و افت کیفیت است. در همه جای دنیا، هر زمان که صنعت تولید محتوا رشد میکند، طبیعی است که تعداد آثار نیز افزایش پیدا کند و اگر این رشد با رقابت سالم همراه باشد، در نهایت به سود مخاطب خواهد بود. البته یک نکته را هم نباید نادیده گرفت. به نظر من، پس از موفقیت چشمگیر یک سریال در ژانر جنایی، بسیاری از تولیدات شبکه نمایش خانگی به سمت آثار معمایی و جنایی حرکت کردند. این اتفاق تا حدی قابل درک است، زیرا معمولاً موفقیت یک اثر بر سلیقه سرمایهگذاران و روند تولید تأثیر میگذارد؛ اما وقتی یک ژانر بیش از اندازه تکرار میشود، به مرور تنوع کاهش مییابد و مخاطب احساس میکند با الگوهای مشابهی روبروست. در چنین شرایطی، جای برخی ژانرها، مانند ملودرامهای عاشقانه یا آثار اجتماعی با روایتهای متفاوت، بیش از گذشته خالی احساس میشود.
و این موضوعی که اشاره کردید باعث میشود مخاطب سختگیرتر هم شود؟
-بله، امروز بیننده شبکه نمایش خانگی نسبت به گذشته حق انتخاب بیشتری دارد و همین موضوع، مسئولیت ما را نیز سنگینتر کرده است. مخاطب دیگر فقط با حضور یک بازیگر شناختهشده یا تبلیغات گسترده جذب نمیشود؛ او به دنبال داستانی است که بتواند با آن ارتباط برقرار کند و برای دیدن قسمت بعدی مشتاق بماند. به اعتقاد من، اگر تعداد تولیدات زیاد باشد، اما هر اثر هویت، قصه و کیفیت خودش را داشته باشد، نه فقط مخاطب خسته نمیشود، بلکه این تنوع را یک امتیاز میداند، اما اگر آثار صرفاً بر اساس فرمولهای موفق گذشته و بدون نگاه تازه تولید شوند، حتی تعداد کمتر آنها نیز نمیتواند رضایت مخاطب را جلب کند.
در نهایت، این خود مخاطب است که مسیر بازار را تعیین میکند. آثاری که کیفیت، اصالت و احترام به سلیقه بیننده را در اولویت قرار میدهند، ماندگار میشوند و بقیه خیلی زود از ذهن مخاطب کنار میروند. بنابراین، مساله اصلی کمیت نیست؛ مساله، تنوع، کیفیت و اعتمادی است که یک اثر میتواند در مخاطب ایجاد کند.
وقتی تعداد زیادی سریال همزمان در پلتفرمها منتشر میشود، رقابت برای دیده شدن نیز بسیار سختتر میشود. بهعنوان تهیهکنندهای که سریالتان پرمخاطب بود، مهمترین عامل برای اینکه یک سریال بتواند مخاطب را حفظ کند چیست؛ قصه، بازیگران، تبلیغات، زمان پخش یا حتی سکوی نمایش پخشکننده؟
واقعیت این است که همه این عوامل در موفقیت یک سریال نقش دارند، اما نقش آنها یکسان نیست. تبلیغات، حضور بازیگران شناختهشده، زمان پخش مناسب و حتی اعتبار پلتفرم میتوانند مخاطب را برای تماشای قسمت اول ترغیب کنند، اما آنچه او را تا قسمت پایانی همراه نگه میدارد، قصه و فیلمنامه است. اگر داستان کشش لازم را نداشته باشد، شخصیتها باورپذیر نباشند و هر قسمت نتواند انگیزه تماشای قسمت بعد را در مخاطب ایجاد کند، حتی حضور بزرگترین ستارهها نیز نمیتواند یک سریال را نجات دهد. بازیگر خوب، کارگردان توانمند و امکانات مناسب تولید، زمانی بیشترین تأثیر را دارند که بر پایه یک فیلمنامه محکم قرار گرفته باشند.
گاهی بهترین تبلیغ برای یک سریال، رضایت خود مخاطبان است. ما این تجربه را در سریال «بیعاطفه» داشتیم. به دلیل شرایط جنگی آن مقطع، محدودیتهای اینترنتی و نبود تبلیغات محیطی در شهر، تا قسمت هفتم عملاً تبلیغات قابلتوجهی برای سریال انجام نشد. با این حال، مخاطبان با قصه ارتباط برقرار کردند و سریال را به یکدیگر پیشنهاد دادند. همین معرفی دهانبهدهان باعث شد «بیعاطفه» بهتدریج بیشتر دیده شود و در شمار آثار پربیننده قرار بگیرد. این تجربه برای من بار دیگر ثابت کرد که وقتی یک اثر بتواند رضایت واقعی مخاطب را جلب کند، خود مخاطب به مؤثرترین رسانه آن تبدیل میشود.
فکر میکنید شبکه نمایش خانگی به سمت تولید بیش از نیاز مخاطب حرکت کرده است، یا این روند را میتوان نشانه رشد صنعت سریالسازی در ایران دانست؟
-من این روند را بیش از آنکه نشانه تولید بیش از نیاز مخاطب بدانم، نتیجه طبیعی رشد صنعت نمایش خانگی میدانم. وقتی تعداد پلتفرمها، سرمایهگذاریها و فرصتهای تولید افزایش پیدا میکند، طبیعی است که تعداد سریالها نیز بیشتر شود. این اتفاق در ذات هر صنعت در حال رشد وجود دارد و لزوماً اتفاق منفیای نیست. البته رشد کمی زمانی ارزشمند است که با رشد کیفی همراه باشد. اگر صرفاً تعداد تولیدات افزایش پیدا کند، اما قصهها تکراری شوند یا همه به سمت یک ژانر مشخص بروند، مخاطب به مرور احساس یکنواختی میکند. همانطور که پس از موفقیت برخی آثار شاهد بودیم، بخش قابل توجهی از تولیدات به سمت ژانر جنایی و معمایی رفتند و در مقابل، جای برخی ژانرها مانند ملودرامهای عاشقانه یا آثار اجتماعی کمتر احساس شد. صنعت سالم، صنعتی است که به مخاطب حق انتخاب واقعی بدهد.
بعضی مخاطبان معتقدند در میان این حجم تولید، تعداد آثاری که بتوانند ماندگار شوند کم است. شما بهعنوان تهیهکننده چه معیارهایی را برای انتخاب یک پروژه در نظر میگیرید تا صرفاً به تولید یک سریال دیگر در بازار شلوغ امروز تبدیل نشود؟
-به نظر من، ماندگاری اتفاقی نیست و با هزینه بیشتر یا حضور بازیگران مشهور هم به دست نمیآید. اولین و مهمترین معیار من برای انتخاب هر پروژه، فیلمنامه است. اگر قصه محکم نباشد و شخصیتها درست طراحی نشده باشند، هیچیک از عوامل دیگر نمیتوانند آن اثر را ماندگار کنند. بعد از فیلمنامه، گروه تولید اهمیت پیدا میکند؛ اینکه کارگردان، نویسندگان، بازیگران و سایر عوامل تا چه اندازه به جهان آن اثر باور داشته باشند و بتوانند آن را درست اجرا کنند.
نمونه چنین ارتباطی را درباره «بیعاطفه» تجربه کردیم. اینکه هنوز هم پس از پایان فصل اول، مخاطبان درباره شخصیتها و ادامه داستان صحبت میکنند، برای من نشانه این است که یک اثر توانسته است از زمان پخش خود فراتر برود و در ذهن مخاطب ماندگار شود. در نهایت، فکر میکنم ماندگاری زمانی شکل میگیرد که یک اثر صادقانه روایت شود، شخصیتهایش واقعی و باورپذیر باشند و مخاطب بتواند بخشی از زندگی، دغدغهها یا احساسات خودش را در آن پیدا کند. وقتی چنین ارتباطی ایجاد شود، عمر یک سریال به زمان پخش آن محدود نمیشود و سالها بعد نیز در ذهن مخاطبان زنده میماند.
با توجه به تغییر سبک مصرف مخاطب و اینکه خیلیها فرصت دنبال کردن چند سریال همزمان را ندارند، آینده شبکه نمایش خانگی را چطور میبینید؟ آیا در ادامه به سمت تولید کمتر اما با کیفیت بالاتر خواهیم رفت؟
-به نظر من، آینده نمایش خانگی بیش از هر چیز به حفظ اعتماد مخاطب بستگی دارد. امروز بیننده انتخابهای زیادی دارد و دیگر صرفاً با تبلیغات یا حضور چند بازیگر شناختهشده پای یک سریال نمیماند. اگر احساس کند برای وقت، سلیقه و اعتماد او ارزش قائل شدهاند، همان اعتماد به بزرگترین سرمایه یک پلتفرم تبدیل میشود. به همین دلیل، معتقدم پلتفرمها نیز در قبال این اعتماد مسئولیت دارند. وقتی مخاطب با یک اثر ارتباط عمیق برقرار میکند، طبیعی است که انتظار داشته باشد سرنوشت آن داستان روشن شود. اگر یک سریال موفق بدون تعیین تکلیف رها شود، ممکن است این تصور ایجاد شود که آن اعتماد، آنطور که باید مورد توجه قرار نگرفته است و این موضوع در نهایت به اعتبار خود پلتفرم آسیب میزند. به باور من، آینده موفق نمایش خانگی در تولید هوشمندانهتر، انتخاب پروژههای دقیقتر، حفظ کیفیت و مهمتر از همه، احترام به اعتماد مخاطب رقم خواهد خورد.
شما چه نظری دارید؟