دکتر طهمورث شیری

در سال‌های اخیر موضوع «انسجام اجتماعی» بیش از هر زمان دیگری به یکی از دغدغه‌های اصلی جامعه ایران تبدیل شده است. در این بین پرسش اصلی این است که چه عواملی می‌تواند جامعه را در کنار هم نگه دارد؟ پاسخ به این پرسش برای فردای ایران اهمیت زیادی دارد.
انسجام اجتماعی حول کدام محور؟
 انسجام اجتماعی ظاهر و لایه‌های عمیقی دارد. ممکن است جامعه‌ای در ظاهر منظم به نظر برسد و تعاملات روزمره در آن جریان داشته باشد، اما از انسجام لازم برخوردار نباشد. اما پرسش اصلی این است که این انسجام بر چه محوری استوار باشد تا پایدار شود؟
 برای پاسخ به این پرسش باید این نکته را در نظر داشت که در جوامع مختلف، محور انسجام متفاوت است. در برخی کشورها توسعه، تقسیم کار اجتماعی و پیشرفت، محور همبستگی است و در برخی دیگر، باورهای دینی، هویت ملی یا ارزش‌های مشترک این نقش را بر عهده دارند. به همین دلیل حکومت‌ها تلاش می‌کنند بر عواملی سرمایه‌گذاری کنند که بتواند انسجام اجتماعی را تقویت کند.
البته باید میان انسجام اجتماعی و امنیت تفاوت قائل شد. امنیت مفهومی سیاسی و ناظر بر حفظ نظم و بقاست، اما انسجام اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که اقوام، نسل‌ها، طبقات اجتماعی، احزاب و گروه‌های مختلف بتوانند بر پایه قواعدی پذیرفته‌شده در کنار یکدیگر زندگی کنند. عوامل ایجادکننده این انسجام نیز در هر جامعه متناسب با تاریخ، فرهنگ و تجربه آن جامعه متفاوت است.
نکته مهم دیگر اینکه محورهای انسجام اجتماعی ثابت نیستند. همان‌گونه که ارزش‌های اجتماعی در طول زمان تغییر می‌کنند، محور انسجام نیز ممکن است تغییر کند. برای نمونه، در دوره‌ای باورهای دینی می‌تواند عامل اصلی انسجام باشد، اما در دوره‌ای دیگر توسعه اقتصادی، خانواده، هویت ملی یا ارزش‌های فرهنگی جای آن را بگیرد. بنابراین، پیش از هر تحلیلی باید مشخص کنیم که انسجام اجتماعی در هر جامعه بر چه محوری استوار است.
رابطه دو سویه سرمایه اجتماعی و  انسجام اجتماعی 
برای رسیدن به انسجام اجتماعی وجود سرمایه اجتماعی ضرورت دارد. سرمایه اجتماعی مجموعه‌ای از اعتماد، مشارکت، شبکه‌های ارتباطی و هنجارهای مشترک است و هرچه این سرمایه افزایش یابد، انسجام اجتماعی نیز تقویت می‌شود.
رابطه سرمایه اجتماعی و انسجام اجتماعی، دوسویه است. کاهش اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی را کاهش می‌دهد، امید به آینده را تضعیف می‌کند و در نهایت به فرسایش سرمایه اجتماعی و آسیب دیدن انسجام جامعه می‌انجامد. از سوی دیگر، تضعیف انسجام اجتماعی نیز دوباره سرمایه اجتماعی را کاهش می‌دهد.
برای نمونه، اگر حکومت نتواند به وعده‌های خود عمل کند، اعتماد عمومی کاهش می‌یابد؛ کاهش اعتماد، مشارکت اجتماعی را کم می‌کند و نتیجه آن کاهش امید به آینده و تضعیف سرمایه اجتماعی است. البته سرمایه اجتماعی تنها عامل مؤثر بر انسجام نیست و متغیرهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی نیز در این زمینه نقش دارند.
نقش سیاست‌های عمومی در انسجام اجتماعی 
سیاست‌های عمومی حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را دربرمی‌گیرد. اگر سیاستگذاری اقتصادی یا فرهنگی نادرست باشد، طبیعی است که بر انسجام اجتماعی نیز اثر منفی بگذارد.
به نظر من، سیاستگذاری‌های عمومی در ایران در مجموع نتوانسته‌اند به اندازه کافی در تقویت انسجام اجتماعی موفق باشند. در حوزه فرهنگ بیش از آنکه شاهد همگرایی باشیم، با واگرایی روبرو هستیم؛ در اقتصاد، مشکلات معیشتی شکاف‌های اجتماعی را افزایش داده و در حوزه سیاست نیز احزاب مستقل و اثرگذار شکل نگرفته‌اند. در زمینه اقوام نیز هنوز به سطح مطلوبی از همبستگی نرسیده‌ایم.
آنچه گاه به‌عنوان انسجام اجتماعی از سوی برخی نهادها نمایش داده می‌شود، بیش از آنکه یک واقعیت اجتماعی باشد، بازنمایی رسمی است. اگر شاخص‌های علمی را ملاک قرار دهیم، فاصله محسوسی میان اهداف اعلام‌شده و نتایج واقعی مشاهده می‌شود.
انسجام در زمان بحران
اما باید توجه داشت که انسجام در جامعه در موقعیتی بحرانی وضعیتی متفاوت پیدا می کند و تقویت خواهد شد. انسجام اجتماعی در شرایط بحران معمولاً به دو شکل ایجاد می‌شود؛ یکی انسجام ایجابی و دیگری انسجام سلبی. انسجام ایجابی زمانی شکل می‌گیرد که مردم به حکومت و نهادهای رسمی اعتماد داشته باشند و هنگام وقوع بحران، برای حفظ منافع ملی و حمایت از کشور، داوطلبانه در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
اما آنچه امروز در جامعه ایران بیشتر مشاهده می‌کنیم، انسجام از نوع سلبی است؛ یعنی مردم در واکنش به یک تهدید خارجی یا بحران مشترک، موقتاً اختلاف‌های خود را کنار می‌گذارند و در کنار هم قرار می‌گیرند. این نوع انسجام، پایدار نیست و معمولاً با پایان بحران نیز از بین می‌رود.
در جامعه‌شناسی جنگ نیز گفته می‌شود که وقتی یک عامل خارجی به کشوری فشار وارد می‌کند، اختلافات داخلی تا حدی کاهش می‌یابد و نوعی وحدت شکل می‌گیرد؛ اما این وضعیت همیشگی نیست و نمی‌تواند جایگزین انسجام پایدار اجتماعی شود.
«اصلاحات» ضامن انسجام پایدار
برای ایجاد انسجامی پایدار، اصلاحات اساسی ضروری است. نخستین گام، بازنگری در برخی ساختارهای حقوقی و قانونی و همچنین اصلاح شیوه انتخاب و انتصاب مدیران است. جامعه زمانی احساس تعلق می‌کند که ببیند معیار اصلی واگذاری مسئولیت‌ها، شایستگی و تخصص است، نه صرفاً همسویی فکری یا سیاسی.
استفاده از مدیران با سلایق و دیدگاه‌های متنوع در سطوح مختلف مدیریتی، احساس مشارکت و تعلق را افزایش می‌دهد. همچنین لازم است در سازوکارهایی مانند گزینش بازنگری شود تا زمینه حضور نیروهای توانمند و متخصص فراهم آید.
از سوی دیگر، آزادی فعالیت احزاب و تشکل‌های سیاسی نیز اهمیت فراوانی دارد. جامعه‌ای که امکان رقابت سیاسی، نقد و مشارکت واقعی را داشته باشد، زمینه بیشتری برای شکل‌گیری انسجام اجتماعی خواهد داشت.
نکته مهم دیگر، پرهیز از وعده‌های غیرواقع‌بینانه است. جامعه بیش از هر چیز به صداقت، شفافیت و برنامه‌های عملی نیاز دارد، نه شعارهای بزرگ و اهدافی که امکان تحقق آنها وجود ندارد.
یکی دیگر از آسیب‌های فرهنگی، شخصیت‌محوری و بت‌سازی در عرصه سیاست و مدیریت است. به جای آنکه عملکرد افراد مورد نقد و ارزیابی قرار گیرند، گاهی اشخاص به جایگاه‌هایی دست‌نیافتنی تبدیل می‌شوند و همین مساله، فرهنگ نقد و اصلاح را تضعیف می‌کند.
اگر این اصلاحات به‌صورت واقعی انجام شود، می‌تواند زمینه شکل‌گیری انسجامی پایدار را فراهم کند؛ اما با اقدامات نمایشی و مناسبت‌محور، سرمایه اجتماعی تقویت نخواهد شد.
بر این اساس انجام این سه اقدام در عرصه مدیریت کشور ضرورت دارد. نخستین اقدام، تفکیک حوزه نظامی از عرصه سیاست و اقتصاد است. هرچه این مرزبندی شفاف‌تر باشد، تصمیم‌گیری‌های تخصصی‌تر خواهد شد و اعتماد عمومی نیز افزایش می‌یابد.
دومین اقدام، ایجاد فضای امن برای سرمایه‌گذاری و استفاده از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور است. بسیاری از ایرانیان سرمایه، تجربه و توان مدیریتی ارزشمندی دارند، اما تا زمانی که امنیت اقتصادی و حقوقی احساس نکنند، حاضر به سرمایه‌گذاری نخواهند شد. کاهش ریسک سرمایه‌گذاری می‌تواند به رونق اقتصادی، افزایش امید اجتماعی و تقویت همبستگی ملی کمک کند.
سومین اقدام، اصلاح نظام مدیریتی کشور بر پایه شایسته‌سالاری، تخصص و پاسخگویی است. بخش مهمی از بی‌اعتمادی عمومی، حاصل ضعف در نظام مدیریت و تصمیم‌گیری است و اصلاح این روند می‌تواند سرمایه اجتماعی را افزایش دهد.
ضرورت بازسازی سرمایه اجتماعی
جامعه ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به بازسازی سرمایه اجتماعی نیاز دارد. این هدف فقط با شعار محقق نمی‌شود، بلکه مستلزم اصلاح قوانین، تقویت نهادهای مدنی، افزایش مشارکت سیاسی، شایسته‌سالاری، بهبود کیفیت حکمرانی و بازسازی اعتماد عمومی است.هر اندازه مردم احساس کنند در سرنوشت کشور نقش دارند، صدایشان شنیده می‌شود و فرصت برابر برای مشارکت در اداره جامعه دارند، انسجام اجتماعی با احترام نیز تقویت خواهد شد، اما اگر احساس حذف، تبعیض و بی‌اعتمادی گسترش یابد، سرمایه اجتماعی به تدریج فرسوده می‌شود و بازسازی آن بسیار دشوار خواهد بود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی