سردار فارسی
موضوع علم و باورهای غیرعلمیازگذشته تاکنون همواره با بشر بوده است. در قرون گذشته، تعداد افرادی که برخوردار از علم و دانش بودند به نسبت جمعیت کمتر بود و با توجه به این که اکثریت جمعیت و مردم به دانش با نگاه علمی دسترسی نداشتند، باورهای غیرعلمی نیز در جوامع رواج بیشتری داشت اما نمیتوان تمامی باورها و تجربههای زیسته بشریت را به حوزه شبهعلم تقلیل داد.
از سده هجدهم به این سو،انسان مدرن با دستیابی به علوم مختلف، دستاوردهای شگرفی را داشته است و جهان امروز، مرزهای دانش را در فواصل زمانی کوتاهتری جابجا میکند اما بیاخلاقیهای علمی و استفاده از دانش برای سلطه بر دیگران، موجی از بیاعتمادی به دستاوردهای علمی را ایجاد کرده است.
باورمندان به اصول غیرعلمی از این فضای بیاعتمادی برای ترویج باورهای خود استفاده میکنند و در اکثر مواقع برای آن که حرفشان در جامعه مورد پذیرش قرار گیرد، آنها را با زبان علم یا حتی با پوشش علمی مطرح میکنند که در برخی مواقع، شناخت علم از شبهعلم را دشوار میکند. این موضوع را با دکتر حمید خاورزمینی، جامعهشناس بررسی کردهایم.
درابتدا علم و شبهعلم را تعریف کنید، تفاوتهای این دو را بیان و مرزهایی را که در برخی مواقع باعث میشود شبهعلم خود را به جای علم جلوه دهد تشریح کنید.
- در وهلهٔ نخست باید گفت که تعارض میان «علم» و «شبهعلم»، ریشه در یک نگاه کلاسیک و سختگیرانه به علم دارد؛ نگاهی که علم را فقط در چارچوب روش تجربی و آزمونپذیر تعریف میکند و هر نوع معرفت دیگری را بیرون از قلمرو خود مینشاند.
همانطور که میدانید، واژهٔ «علم» دستکم دو معنا دارد؛ نخست، مجموعهٔ معلومات حاصل از زیست بشر؛ یعنی دانشی که در طول تاریخ، از تجربهٔ زیستهٔ انسانها، مشاهدهٔ مستقیم، آزمونهای سادهٔ روزمره و انتقال نسلبهنسل شکل میگیرد. این نوع دانش، اگرچه ساختارمند نیست اما بخش بزرگی از بقای بشر را تضمین کرده است.
معنای دوم، دانشی است که از روش علمی بهدست میآید؛ روشی که بر مشاهدهٔ کنترلشده، فرضیهسازی، آزمونپذیری و تکرارپذیری استوار است. شکل افراطی این نگاه، «ساینتیسم» نامیده میشود؛ یعنی باور مطلق به یافتههای علمی و نفی هر آنچه بیرون از آن قرار میگیرد. در این دیدگاه، علم نه یک ابزار شناخت، بلکه تنها ابزار معتبر شناخت است. البته در رویکردهای معتدلتر، عبارت «نمیدانم» یکی از رایجترین واکنشها میان علمباوران به پدیدههای غیرقابل شناخت علمی بوده و همین اعتراف به نادانی، از خوبیهای روش علمی ایشان است.
ساینتیستها اساسا روشهای غیرعلمی یا غیرخودی را معتبر نمیدانند و هر نوع معرفتی را که از مسیر روش علمی عبور نکرده باشد، بیاعتبار تلقی میکنند، اما جهان پیچیده، متکثر و ناشناختهٔ ما پیوسته یادآوری میکند که شناخت جهان فقط از مسیر روش علمی ممکن نیست. روش علمی، کافی است اما کامل نیست؛ زیرا قدرت، منافع، ساختارهای اقتصادی و سازوکارهای اقناع میتوانند بر نتایج اثر بگذارند و گاه آنها را از واقعیت دور
کنند.
نمونهٔ روشن آن، پیمایشهایی است که در حوزهٔ علوم غذایی انجام میشود و نتایج متضاد و گاه کاملا ناسازگار به دست میدهد. برای مثال در یک دوره، قهوه مضر اعلام میشود و در دورهای دیگر مفید. یا چربیهای اشباعشده یکبار عامل اصلی بیماریها و بار دیگر بیتأثیر معرفی
میشوند.
این تضادها نشان میدهد حتی در حوزههایی که کاملا علمی به نظر میرسند، عوامل بیرونی میتوانند نتایج را دگرگون کنند. از اینرو ویژگیهای شبهعلم از نظر ساینتیستها بر این اساس تعریف میشود که «ظاهری علمی» دارد، اما فاقد پایایی و روایی است.
پس با اینکه بسیاری از دستاوردهای علمی نیز «شبه علم» محسوب میشود؟
- بله، این نقد را میتوان بر بسیاری از دستاوردهای علمی نیز وارد دانست؛ زیرا تاریخ علم پر است از نظریههایی که زمانی علمی تلقی میشدند، اما بعدها نادرست از آب درآمدند. از سوی دیگر، بسیاری از پیشبینیهایی که بر شواهد تجربی استوارند، الزاما از الگوهای روش علمی بهدست نمیآیند. برای نمونه، بسیاری از پیشبینیهای اقتصادی، اجتماعی یا حتی زیستمحیطی بر ترکیبی از تجربه، شهود، تحلیل تاریخی و دادههای ناقص استوارند نه بر روش
علمی کلاسیک.
بنابراین، میتوان گفت کاربرد اصطلاح «شبهعلم» اغلب بر نوعی امپریالیسم دانشگاهی استوار است؛ امپریالیسمی که پس از فروپاشی هژمونی کلیسا، خود هژمونی تازهای پدید آورد تا هیچ رقیبی را در برابر خود تحمل نکند. دانشگاه و نهادهای علمی با تکیه بر اعتبار اجتماعی خود، مرزهای معرفت را تعیین میکنند و هر دانشی را که در این مرزها نگنجد، «شبهعلم» مینامند؛ حتی اگر بخشی از آن بعدها بهعنوان علم پذیرفته
شود.
ماجرای وجود سرب در طبیعت که حاصل تحقیقات طاقتفرسای کلر پترسون
(Clair Patterson)، شیمیدان و زمینشناس آمریکایی بود، نمونهای روشن از این مسأله است. پترسون هنگام اندازهگیری عمر زمین، متوجه شد که میزان سرب در محیط بهطور غیرطبیعی بالاست. او نشان داد که سرب در طبیعت بهصورت گسترده وجود نداشته و افزایش آن نتیجهٔ مستقیم فعالیتهای صنعتی، بهویژه افزودن سرب به بنزین است.
مقاومت او در برابر رشوهدهی شرکتهای اتومبیلسازی و پالایشگاههای تولید بنزین سربدار و تلاش بیوقفهاش برای ممنوعیت سرب، نشان داد که نظام سرمایهداری میتواند نتایج علمی را براساس منافع خود تغییر دهد و بسیاری از واقعیتها را برای حفظ سلطه پنهان نگه دارد. این نمونه نشان میدهد که حتی علم نیز از نفوذ قدرت مصون نیست.
شبهعلم، باورهایی است که با زبان علمی سخن میگوید، اما ویژگیهای علم را ندارد و حتی در برخی موارد به حوزه خرافات، رمالی یا حتی شیادی وارد میشود. با توجه به این که امکان راستیآزمایی علمی در این موارد وجود ندارد، چگونه میتوان یک باور غلط غیرعلمی را که علمی جلوه میکند تشخیص داد؟
- نگاه سلطهگرایانهٔ ساینتیستها موجب شده است برخی شیادان با پنهان کردن دیدگاههای خود زیر پوشش روشهای علمی، بتوانند مطالب نادرست را به جامعه القا و بسته به میزان قدرت اقناعسازی خود، مخاطبان و باورمندانی را به سوی دیدگاههایشان جذب کنند.
گروهی از این افراد، در جامعهای که در آن تلاش برای افسونزدایی جریان دارد، خرافات را با روشها و زبانهای جدید، بازتولید و منتشر میکنند. برای مثال، برخی درمانهای شبهعلمی با استفاده از واژگان علمی مانند «انرژی»، «فرکانس»، «میدان مغناطیسی» یا «پاکسازی سلولی» عرضه میشوند تا ظاهری علمی پیدا کنند، در حالی که هیچ پشتوانهٔ تجربی ندارند.
اما این مفاهیم در پارادایمهای غیرعلمی میتواند راستیآزمایی شود. نفی کامل علوم غریبه باعث شده است این علوم مرجعیت خود را از دست بدهند و همین امر باعث رواج انواع و اقسام دعانویسی شده و شیادانی را در این عرصه فعال کرده است. یا نفی طب سنتی که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، ولی داروسازی صنعتی آن را کاملا نفی میکند؛ در حالی که هزاران سال نوع بشر با آن به درمان پرداخته است.
به رسمیت شناختن واقعیات غیرعلمی، نهتنها مضر نیست بلکه مضرات آنها را به شدت کاهش میدهد، زیرا نخست عرصه آن را تعیین و محدود میکند، دوم این که مرجعیت آن را برای تشخیص سره از ناسره باز میشناساند و سوم این که به عنوان مکمل خصوصا در برخی تنگناها بسیار مفید است.
شبهعلم چه تبعات و مخاطرات اجتماعی برای جامعه دارد؟
- اگر همهٔ ساینتیستها واقعا به تعهدات علمی و اخلاقی خود پایبند بودند، روش علمی با همهٔ ضعفهایی که دارد، میتوانست ابزار مناسبی برای مقابله با این شیادان باشد اما در بین خود ساینتیستها هم شیادانی وجود دارند. همچنین این نگرش در اختیار نظام سرمایهداری است و لذا برای پاسخ به ضدعلمگرایان با چالشهایی مواجه
هستیم.
برای نمونه، امروز با افرادی روبرو هستیم که باور دارند زمین تخت است یا دیدگاههایی مشابه آن را ترویج میکنند؛ دیدگاههایی که با مفروضات اولیهٔ علم کلاسیک در تضاد کاملند. این جریانها از بیاعتمادی عمومی نسبت به نهادهای علمی و رسانهای بهره میبرند و با استفاده از تکنیکهای اقناع، روایتهای بدیل میسازند.
از سوی دیگر، اگر دستاوردهای علمی بهصورت گزینشی منتشر نمیشد و دانشمندان امروز مانند بسیاری از دانشمندان عصر کلاسیک، صداقت بیشتری به خرج میدادند، شاید نفوذ این جریانها بسیار کمتر بود. پنهانکاری، تضاد منافع و انتشار گزینشی نتایج، زمینهٔ رشد شبهعلم را فراهم میکند.
با توصیفاتی که از موضوع کردید، بفرمایید برای مقابله با شبهعلم چه باید کرد؟
- برای مقابله با هرگونه شبهعلم، چه از سوی دانشمندان و چه از سوی غیرعلمباوران، چه از سوی خرافهگرایان و چه از سوی دیگران، تنها راهِ باقیمانده، خردگرایی است؛ زیرا خرد ویژگی مشترک میان همهٔ انسانهاست و در همه، کموبیش حضور دارد. خردگرایی به ما میآموزد که نه هر ادعای علمی را بیچونوچرا بپذیریم و نه هر ادعای غیرعلمی را فورا رد کنیم؛ بلکه با سنجش، پرسشگری و تحلیل، به داوری برسیم.
کانت،بنیانگذار تفکر مدرن، بر اصالت خرد تأکید فراوان دارد و در ادبیات حکمای ایران نیز جایگاه خرد بسیار برجسته و فراگیر است؛ از فردوسی که خرد را «چراغ راه» مینامد تا ابنسینا و سهروردی که خرد را ابزار فهم جهان میدانند.
شما چه نظری دارید؟