سید مسعود رضوی
چند نکته درباره زندگی در تهران و شهرهای بزرگ را به ناچار باید گفت. در هنگامه غریبی که جنگ ادامه دارد، حملات گاه و بیگاه به دولت و جریان های عقلانی و شخصیتهای مجرّب در ساختار دولت و تکنوکراسی و مذاکرات هم افزایش بیسابقه یافته است. عجب که نه تنها رئیس جمهور و جریان های سیاسیِ معتدل، تریبون چندانی برای بیان نظرات و ارتباط با مردم ندارند، بلکه رسانه ملی به مرکز نقد و تعریض به دولت و ستایش تندرَوی و شعارهای بیپشتوانه بدل شده است.
نگفتن و گفتن این حرفها البته هیچ دردی را دوا نمیکند، الّا اینکه ملت ایران را حقی است بر عهده ما، و خواستیم حق را به سخنی بگزاریم؛
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
اما رشته تسبیح اگر بگسست معذور بدارید، زیرا بحث در موضوع دیگری است و آن آشفتگی امور و سامان شهرها و سپهرِ زیست عمومی است. هرچه دولت تقلّا و تلاش میکند، شهرداری هم باید همراهی کند و نباید به تبلیغات بسنده نماید و خدای نکرده خود را کارگزار یک گروه و جریان خاصِ تلقی نماید. البته درخدمت هیآت و موکب ها بودن افتخار بزرگی است؛ اما خادم ملت بودن و اشک از چشم کودکی رنجور و مادر و پدری مستأصل و گرفتار و ناتوان از زندگی برداشتن هم نزد خداوند عزیز است، و بیگمان درهای عرش را به روی خاکسارِ خدمتگزار باز خواهد کرد.
در حال حاضر که موج گرانی از حد گذشته، شهرداری باید در عرضه مستقیم و بی واسطه کالای ارزانتر نقش پررنگتری ایفا کند. مردم را در محلهها به همیاری وادارد، سازماندهی نماید. مساجد کارکرد مهمی در این زمینه داشته و دارند. این نقش را با گشاده رویی و پیوند میان طبقات اجتماعی دوباره گسترش دهیم.
افزون بر این، موج بیکاری عظیم و تابستانی که دانشآموزان و دانشجویان و معلمان را خانه نشین کرده، چگونه باید ساماندهی شود؟ تنها رفتن به چند پارک و گشتن در خیابان و پاساژها و یا وقت گذراندن در کافه و رستوران ممکن نیست زیرا برخی از این کارها هم مستلزم هزینههای گزاف است. ورزشگاه و استخر و سینما هم مشمول همین قاعده است و اساساً نمیتواند حل کننده مشکلاتی از این دست باشد. بستن کافهها و ایجاد مشکلات فرعی مانند کارهایی که پس از جنگ ۱۲ روزه صورت گرفت را رها کنید. عبرت بگیرید و ملت را در آغوش بگیرید. مردم را به چشم کیف پول و عددهای هنگام ضرورت نبینید. چشم دل باز کنید و ولی نعمت و صاحب خانه ببینید.
کسانی که ایرانمال می ساختند، حتماً میدانستند روزی میلیون ها بچه در این کشور حسرت یک دوچرخه، و میلیون ها جوان هم حسرت یک موتورسیکلت یا پراید را خواهند داشت. خداوند سبحان البته شکیبایی مردم را پاداش خواهد فرمود: «انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون/ من امروز آنها را بخاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم؛ آنها پیروز و رستگارند!» (سوره مؤمنون آیه ۱۱۱) اما آن کاسبان و کنز اندوزان را خیر: «ویستعجلونک بالعذاب ولن یخلف الله وعده/ آنان از تو تقاضای شتاب در عذاب میکنند؛ در حالی که خداوند هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد کرد!»(سوره حج آیه ۴۷)
امروز اکثریت مردم در فضاهای فشرده شهری زیست می کنند و ایران بجز پایتخت، کلانشهرهای متعدد و شهرهای پرجمعیت و شهرستانهای بسیار دارد. فشردگی فضا و کاهش حجم و فضای زندگی در بناهای آپارتمانی، باید با پهنا و افق بیرونی در شهر و باغها و ورزشگاه ها و فرهنگسراها و... جبران شود. گویا چنین چیزی مد نظر نبوده و نیست.
در حال حاضر، نوعی خودمختاری برای کسبه و بسیاری از کسانی که کار و باری دارند در شهر می بینیم. پیاده روها اشغال شده و تنها میز و صندلی کافه و کله پاچه فروشی و کبابی و جیگرکی و... نیست. نخودلوبیافروش و تخم مرغ و مکانیکی و اخیراً نمایشگاه اتومبیل و موتورسیکلت و هزار شغل عجیب دیگر، پیاده روها را سند زده و راهها را بر مردم سد کرده اند.
اینها که چیزی نیست. هریک برای خود در خیابان میله و علامتی گذاشته، خیابان را جلوی مغازه و ملک طلق اجدادی قلمداد کرده و اجازه پارک اتومبیل به هیچ بنی بشری نمی دهند. گاهی در مناطق شلوغ که مردم کارهای فوری دارند، کاسبی راه انداخته، نیم یا یک ساعت، گوشه خیابان را کرایه می دهند و بیا و بنگر!
مسائل دیگر هم هست، در این وانفسا البته منابع شهری هم باید - زودتر از این و شاید پس از این - به مصارفی همچون گسترش مترو در مناطق پرجمعیت و متراکم برسد تا سطح زندگی و رفت و آمد تغییرات اساسی کند. ازجمله در شرق تهران که میتوانست تا خاک سفید و میدان رهبر و استخر و شهرکهای متراکمی چون فرهنگیان و حکیمیه را دربر گیرد، اما از سربالاییها و شهرکهای شمال پایتخت سر در آورد! جایی که همه ماشینهای شاسی بلند دارند و البته ایستگاه مترو هم مزیتی بر قیمت املاکشان افزوده...
شهریست پرکرشمه و یاران ز شش جهت
چیزیم نیست، ورنه خریدار هر ششیم!
شما چه نظری دارید؟