روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: بررسیها نشان میدهد رشد تولید در یک دهه گذشته به افزایش قدرت خرید ایرانیان منجر نشده است. اگرچه تولید ناخالص داخلی سرانه در فاصله سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳ حدود ۱۲درصد افزایش یافته، اما درآمد ناخالص ملی سرانه ۲۵درصد کاهش پیدا کرده و سرمایهگذاری سرانه نیز نزدیک به نصف شده است. این شکاف نشان میدهد افت رابطه مبادله، بخش مهمی از دستاوردهای تولید را خنثی کرده و قدرت خرید را کاهش داده است. رابطه مبادله نشاندهنده نسبت قیمت کالاهای صادراتی به کالاهای وارداتی است. کاهش قیمت نفت، تخفیفهای تحریمی و افزایش هزینه واردات، عوامل اصلی تضعیف رابطه مبادله بودهاند. ثبات مصرف جاری نیز عمدتا به قیمت تضعیف سرمایهگذاری ممکن شده است. این روند به فرسودگی سرمایه و افت تولید در آینده منجر خواهد شد. برای توقف این روند، سیاستگذاران باید همزمان بر ثبات اقتصاد کلان، کاهش نااطمینانی، بهبود روابط خارجی، اصلاح نظام تامین مالی و ایجاد محیطی قابل پیشبینی برای بنگاهها تمرکز کنند.
در فاصله سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳، درآمد ناخالص ملی واقعی سرانه ایران حدود ۲۵ درصد کاهش یافته، درحالیکه تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه در همین دوره ۱۲ درصد افزایش داشته است. این تفاوت نشان میدهد رشد مقدار تولید، الزاما به افزایش رفاه و قدرت خرید مردم منجر نشده است؛ زیرا برای سنجش توان خرید جامعه، درآمد واقعی شاخص مناسبتری از تولید واقعی است. در این سیزده سال، مصرف خصوصی سرانه و هزینههای مصرفی دولت تقریبا ثابت مانده، اما سرمایهگذاری واقعی سرانه نزدیک به ۴۹ درصد کاهش یافته است.
یکی از عوامل اصلی افت درآمد سرانه، تضعیف رابطه مبادله بوده است؛ به این معنا که قدرت خرید درآمدهای صادراتی ایران در برابر کالاها و خدمات وارداتی کاهش یافته است. افت قیمت واقعی نفت، تخفیفهای ناشی از تحریم و افزایش هزینه واردات در شکلگیری این وضعیت نقش داشتهاند. همزمان، کاهش شدید سرمایهگذاری، ظرفیت تولید آینده، بهرهوری، اشتغال و نوسازی زیرساختها را تهدید میکند. در نتیجه، ثبات اقتصاد کلان، کاهش نااطمینانی و بهبود محیط کسبوکار برای احیای سرمایهگذاری و افزایش پایدار رفاه ضروری است.
برای بررسی تغییرات وضعیت اقتصادی یک جامعه، معمولا از شاخص تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه استفاده میشود. این شاخص نشان میدهد بهطور متوسط چه میزان کالا و خدمات در داخل کشور تولید شده است؛ اما الزاما معیار دقیقی برای سنجش قدرت خرید و رفاه اقتصادی مردم نیست. برای این منظور، درآمد ناخالص ملی واقعی سرانه شاخص مناسبتری است، زیرا توان اقتصاد برای دستیابی به کالاها و خدمات را بهتر منعکس میکند. بررسی آمارها نشان میدهد درآمد ناخالص ملی واقعی سرانه ایران در سال ۱۴۰۳ نسبت به سال ۱۳۹۰ حدود ۲۵ درصد کاهش یافته است؛ درحالیکه تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه در همین دوره حدود ۱۲ درصد افزایش داشته است. بنابراین، اگرچه اقتصاد ایران کالاها و خدمات بیشتری تولید کرده اما قدرت خرید واقعی ایرانیان کاهش یافته است.
اگر تغییرات خالص درآمد عوامل تولید از خارج ناچیز باشد، بخش اصلی این شکاف را میتوان به زیان ناشی از تغییر رابطه مبادله نسبت داد. رابطه مبادله، نسبت قیمت کالاها و خدمات صادراتی به قیمت کالاها و خدمات وارداتی را نشان میدهد. تضعیف رابطه مبادله به این معناست که قیمت صادرات ایران در مقایسه با قیمت واردات کاهش یافته است؛ خواه بهدلیل کاهش قیمت صادرات، افزایش قیمت واردات یا ترکیبی از هر دو. در نتیجه، ایران برای واردات مقدار معینی کالا و خدمات ناچار بوده است حجم بیشتری از محصولات خود را صادر کند. بنابراین، با وجود افزایش مقدار تولید، ارزش و قدرت خرید بینالمللی آن کاهش یافته و امکان تبدیل تولید داخلی به رفاه و مصرف واقعی محدودتر شده است.
وابستگی مستقیم و غیرمستقیم صادرات ایران به نفت
با توجه به اینکه حدود ۵۰ درصد درآمدهای صادراتی ایران از محل فروش نفت خام تامین میشود، تغییرات قیمت نفت اثر مستقیم و قابلتوجهی بر درآمد ناخالص ملی واقعی سرانه دارد. در مقابل، افزایش یا کاهش قیمت نفت بهخودیخود در تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه منعکس نمیشود؛ زیرا این شاخص عمدتا تغییرات حجم تولید را اندازهگیری میکند، نه تغییرات قیمت محصولات صادراتی. البته نوسانات قیمت نفت میتواند از مسیرهایی مانند درآمدهای دولت، سرمایهگذاری و تقاضای کل، بهطور غیرمستقیم بر تولید نیز اثر بگذارد.
علاوه بر نفت خام، محصولات پتروشیمی و سایر فرآوردههای شیمیایی سهم بزرگی در صادرات غیرنفتی ایران دارند. از آنجا که نفت و گاز خوراک اصلی بسیاری از صنایع پتروشیمی را تشکیل میدهند، قیمت محصولات این صنایع نیز تا حد زیادی با قیمتهای جهانی نفت و انرژی مرتبط است. از این رو، کاهش قیمت نفت میتواند علاوه بر کاهش مستقیم درآمد صادرات نفت خام، ارزش صادرات پتروشیمی و بخشی از صادرات غیرنفتی کشور را نیز کاهش دهد. در نتیجه، وابستگی صادرات ایران به نفت فقط به فروش مستقیم نفت خام محدود نیست و بخش مهمی از صادرات غیرنفتی نیز بهطور غیرمستقیم از تحولات بازار نفت تاثیر میپذیرد.