البته منطقی نیست که از این مناسبت انتظار تحولی عمیق در رفع مشکل کم آبی کشور داشته باشیم، زیرا شرایط آبی کشور(بهویژه در حوزه آبهای زیرزمینی) در وضعیتی است که نمیتوان و نباید آن را با روایتهای کلیشه ای و اداری توضیح داد. افت مستمر آبخوانها، فرونشست زمین و کاهش تابآوری سرزمین، نشانههای یک مسئله عمیق و انباشته هستند.
با این وجود بارشهای نسبتاً مناسب بهار امسال متأسفانه در فضای تبلیغات اجتماعی و رسانهای بیش از آنکه به فهم دقیق این وضعیت کمک کنند، در حال ساختن یک «تصویر نادرست از بهبود» است. تصویری که میتواند حساسیت عمومی را کاهش دهد و مسئله را به حاشیه ببرد. از سوی دیگر، جامعه ایرانی در ماههای اخیر درگیر اولویتهای سنگینی مانند جنگ و پیامدهای آن بهویژه در عرصه معیشت بوده است. در این میان، آب بهسادگی از مرکز توجه کنار میرود.
دقیقاً در چنین شرایطی است که یک مناسبت ملی میتوانست نقش بازگرداندن این مسئله به کانون توجه عمومی را ایفا کند. اما آیا این اتفاق افتاد؟ یا اصلا خواستیم که بیافتد؟
علت این ناکامی را می توان در تغییر باور اجتماعی نسبت به موضوع صرفه جویی دانست. «صرفهجویی» واژهای است که سالها در ادبیات رسمی تکرار شده، اما برای بخش مهمی از جامعه (بهویژه نسل جدید) دیگر واجد بار معنایی مثبت نیست.این واژه بیشتر یادآور محدودیت، تحمیل و اجبار و توصیههای دستوری است تا یک انتخاب آگاهانه. در حالی که آنچه امروز نیاز داریم، بازتعریف «رابطه با آب» است، نه صرفاً توصیه به کاهش مصرف .وقتی زبان، نتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند، طبیعی است که محتوا هم اثرگذاری محدودی خواهد داشت. آیا حواسمان به این مسأله بوده است؟
یکی دیگر ازعوامل ناکامی تأثیرگذاری هفته صرفه جویی مصرف آب را باید در عناوینی که به زندگی و تصمیم سازی اجتماعی متصل نیست، جستجو کرد. امسال عناوین روزهای این هفته عبارت بود از: «آب، تابآوری و امنیت ملی»، «خانواده هوشمند و فرهنگ مصرف»، «آب، ارزشهای دینی و حماسه کربلا»، «آب، اقتصاد و سرمایهگذاری»، «پساب، محیط زیست و توسعه پایدار»، «آب، تحولات فناورانه و هوش مصنوعی»، «آب، مردمیسازی اقتصاد و مسئولیت اجتماعی».
این ترکیبها حتی در شکل ساده تر مانند «آب و امنیت ملی» یا «آب و هوش مصنوعی»، اگرچه در سطح مفهومی گاه قابل دفاعاند، اما در سطح ارتباطی، فاصله زیادی با زندگی روزمره مردم و افق تصمیمگیری مدیران دارند. در واقع این عناوین، مسئله نمیسازند؛ پرسش ایجاد نمیکنند و مخاطب را وارد گفتگو نمیکنند.در نتیجه، خروجی آنها اغلب به فعالیتهایی محدود میشود که بیشتر «قابل گزارش دادن» هستند تا «قابل اثرگذاری».
مناسبت هفته صرفهجویی در مصرف آب، بالقوه میتواند یک «فرصت اجتماعی» باشد؛فرصتی برای گفتگو، برای روایتسازی، برای درگیر کردن مردم در تجربههای ملموس و حتی برای بازاندیشی در برخی سیاستها.
اما در عمل، آنچه رخ میدهد، تقلیل این فرصت به یک «رویداد اداری» است:چند نشست، چند خبر، چند محتوای تکراری و در نهایت یک گزارش. این الگو، سالهاست تکرار میشود، بیآنکه تغییر معناداری در فهم و رفتار عمومی و سیاست گذاران ایجاد کند .به همین دلیل برگزاری این مناسبت تاکنون توفیقی در توجه عمومی به مسأله ناترازی نداشته و تغییری را رقم نزده است.
آیا برنامه ریزان این حوزه همچنان اصرار دارند که با همین فرمان ادامه دهند؟ ایا انتظار دارند که از این شیوه به صرفهجویی مصرف آب کمک کنند؟ آیا تصور میکنند که این مناسبت به شکل فعلی میتواند مشارکت اجتماعی را برای کمک به کاهش ناترازی آب در کشور تشویق کند؟
این مناسبتها، اگر قرار است کار کنند، باید از سطح اجراهای کلیشهای عبور کنند:یعنی به زبان مردم نزدیک شوند، مسئله بسازند و گفتگو ایجاد کنند. کمی خلاقانه و هدفمند. سالهاست که در تقویم مناسبتهای اجتماعی، این هفته برگزار میشود بیآنکه اثر قابل توجهی در ذهن و رفتار جامعه بر جای بگذارد، و این موضوع در شرایط امروز ایران و مشکل فعلی آب، هزینه کمی نیست.