سال تحصیلی گذشته، اگر هم با جنگ رمضان پیوند نمیخورد، برای دانشآموزان دندانگیر نبود؛ چرا که، جنگ نهم اسفند شروع شد و تعطیلیهای مدارس به مناسبتهای مختلف، همچون آلودگی هوا و ناترازی انرژی، به صورت سریالی قبل از جنگ ادامه داشت و البته جنگ تحمیلی بر این دشواری افرود.
در مکتوب پیشین پیشنهاد تکرار برنامهی آموزشی برای پایههای سال پیشین را ارائه کردم؛ گرچه نیک پیش میدانم که افزودن یک سال به تحصیل بچهها، نه در توان بودجهی آموزش و پرورش است، نه در حوصلهی بچهها!
در عین حال از این واقعیت عریان و ناخوشایند نمیتوان به سادگی عبور کرد، که برنامهی تحصیلی سال پیش اصلاً محقق نشد، و نشانهی آن، امتحانات مسامحهگرانه و سهلگیرانهای بود که عمدتاً به صورت بر خط از دانشآموزان به عمل آمد.
ارگان عظیمی مانند آموزش و پرورش حتی در شرایط کاملا عادی و آرام، از اختلالات مزمنی در رنج است، که یک از صدِ آن، بودجههای طرح و نوسازی و نیز توسعهی منابع انسانی است. اکنون که اختلال جدیدی به نام ناتمامماندن سال تحصیلی و برنامهی مدوّن آموزشی در میان است، گل به سبزه آراسته گشته؛ که لازم میآورَد در همدلی با کارگزاران این وزارت، بر دل و جرأتشان برای جبران نارساییها بیفزاییم.
در این میانه، در دسترسترین امکان برای تسریع کوتاهمدت در رفع اختلالات آموزشی، همانا والدین و معلمان هستند؛ دوگروهی که یکی عشق فرزندپروری دارد و دیگری شوق انسانسازی.
سزاوار است که این دو دست توانا با همیاری و همکاری بیشتر، کاری کنند که دوباره ارگان آموزش و پرورش بر دوپای بایستد و به لطف خدای مهربان این دست و پاها با فرماندهی مغزی توانا آموزش دهد و پرورش آفریند.