حمید یزدان پرست
یکشنبه، ۹ فروردین ۱۴۰۵
دیشب خیلی تهران را زدند و ازجمله دانشگاهها را. سپاه نیز تهدید به مقابله کرده. در آمریکا غلغله بهپا شده و حدود ۹ میلیون نفر به خیابانها ریختهاند در مخالفت با جنگ علیه ایران؛ برخی آن را شرمآور خواندهاند و گفتهاند سود این جنگ تنها به جیب کارخانههای اسلحهسازی میرود. گفته شده این بزرگترین تظاهرات ضد دولتی در تاریخ آمریکاست. آقای وقار که مترجم پرکاری است و معمولاً اطلاعات گسترده و بهروزی از جهان غرب دارد و برخی نزدیکانش هم آنجا زندگی میکنند، گفت: بزرگترین تظاهرات آمریکا، همان سخنرانی معروف مارتین لوترکینگ بود (رؤیای من) که ۲۰۰هزار تن در آن شرکت کردند. آن کجا و این تظاهرات میلیونی در شهرهای مختلف علیه سیاست ترامپ کجا!
ترامپ میخواست مردم ایران را به شورش علیه حکومت وادارد، شکر خدا در کشور خودش و علیه خودش به پا شد و این هنوز از نتایج سحر است. انبوه مردم آمریکا یادآور تظاهرات فشرده یمنیهاست و جالب اینکه برخیشان حتی پرچم ایران را به دست گرفتهاند و شعار دادهاند! آن تظاهرات عظیم بیگانگان علیه دولت آمریکا و در حقیقت به نفع ایران، مایه خجالت ایرانیزادگانی است که آمریکا و اسرائیل را تشویق کردند به کشورشان بتازند. رویشان سیاه! چرا چنین شدند؟ وقتی امامحسین(ع) میخواست با لشکر دشمن حرف بزند، آنها شروع کردند به طبل کوفتن و هیاهوکردن تا صدای امام گم شود و به گوش کسی نرسد. حضرت زینب علت را پرسید، امام فرمود: «به خاطر این است که شکمشان از مال حرام پر شده است!» یعنی حرامخوری چنین اثر وضعی دارد. به احتمال بسیار زیاد جمع کثیری از اینان، اگر نگوییم همه، حرامخور شدهاند که انواع و اقسامی دارد.
عده دیگرشان هم از بس نشستند پای ماهواره و غرق در فضای مجازی شدند با هزاران دشمن ایران که یک دروغ را به صد شکل مختلف و از صد راه به خورد مصرفکنندگان میدهند. متاسفانه مدتهاست که مرجعیت رسانهای ما به خارج از کشور منتقل شده است. دلسوزان مدام هشدار دادند که: با انحصارگری و منفعتطلبیهای زودگذر، نگذارید مرجعیت رسانه از دستمان بیرون برود، گوش نکردند و حالا چگونه میشود مهارشان کرد؟ آنها هم که جز نفرت نیاموخته و نیندوختهاند، راست و دروغ را درهم آمیختند و کمکمَک عدهای به آنها عادت کردند و باور کردند و ذائقهشان عوض شد و هر چه آنها گفتند، پذیرفتند؛ شد آنچه میبینیم. درباره بدیهیات دروغ میگویند و اینها میپذیرند. چقدر دروغ درباره رهبر و خانوادهاش گفتند! عدهای نیز پذیرفتند و کردند آنچه نباید میکردند.
قرآن خیلی مشخص میگوید: «فَلیَنظُرِ الانسانُ إلی طعامِه: انسان باید به خوراک خود بنگرد.» معنی اولیه آیه این است که فرد هر چیزی نخورد که ممکن است زیان برساند. معنی دومش اینکه به حلال و حرامها توجه کند. برخی چیزها کلاً حرام است یا از راه حرام به دست آمده است، از آنها بپرهیزد. و معنی سوم اینکه متوجه باشد غذای روحش را از کجا تأمین میکند.
در این سالها غذای روحی بسیاری از مردم در حکم «می اندر جام زر از دست ترسا» بوده: اصلش حرام، ظرفش حرام، دهندهاش حرام؛ شد «حرام اندر حرام اندر حرام است!» آن بیچارهها حکم «حیوان نجسخوار» را پیدا کردند. بعضی وقتها جانور حلالگوشت به خوردن نجاست عادت میکند و درنتیجه ناپاک میشود و استفاده از گوشتش حرام میشود. اگر مرغ باشد، سه روز باید صرفاً غذای پاک بخورد تا حلال شود؛ اگر گوسفند است، ده روز، اگر گاو باشد، بیست روز و اگر شتر باشد، چهل روز باید غذای پاک بخورد تا به گروه جانوران پاک برگردند. این است غذای جسم تا چه رسد به غذای فکر و روح. اگر انسانی روحش در شمار نجسخواران درآمد، چند روز، چند هفته یا چند ماه باید پرهیز کند تا پاک شود؟
پیروز میدان
آقای وقار به نکات خوب دیگری هم اشاره کرد: برای اینکه معلوم شود برنده و بازنده در جنگ کیست، نگاه کنیم طرفین چه میخواستند و به کدام یک از آنها رسیدند: آمریکا تغییر نظام ایران را میخواست و تسلط بر کشور و بهخصوص نفت را و استقبال مردم از خود را. هیچ کدام محقق نشد و مردم مقاومت کردند و پای حکومت ایستادند. آنها رهبر سالمند را به شهادت رساندند و به جایش رهبر جوانی با همان طرز فکر روی کار آمد، با این تفاوت که رهبر قبلی آشکارا ساخت بمب اتمی را حرام میدانست و فتوای رهبر کنونی مشخص نیست؛ ضمن اینکه رهبر جدید پدرکشتگی هم با آمریکا و اسرائیل دارد که رهبر قبلی نداشت. حالا طرف پیروز کیست؟
بعد به دست خدا در جریانات این ایام و شبها اشاره کرد که: «فکر نمیکنی خداوند اراده کرده مردم اینگونه با صلابت در صحنه باشند و دشمن را به هیچ نگیرند؟» واقعاً که همین است. طبیعی نیست موشک و هواپیما و پهپاد بیاید و مردم راستراست بایستند و تماشا کنند و قدم از قدم برندارند؟ اگر شجاعت است، حدی دارد؛ اگر تهور است، حدی دارد. نمیشود که دهپانزده متر پایینتر از میدان انقلاب، کلانتری به آن عظمت را بزنند و فروبریزند و جمعیت بیاعتنا نگاه کنند و انگار نه انگار، بمانند و شعار بدهند و برخی چنانکه خودم دیدم، حتی از جا برنخیزند و بیخیال و خندان به حرفزدنشان ادامه دهند. فرمود: «خدا کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و در آخرت، با سخن استوار ثابت میگرداند...» قول ثابت الان تبدیل شده به «فعل ثابت» که خروجیِ همان قول و اعتقادات است. مگر میشود کار خود بشر باشد؟ انسان طوری آفریده شده که در مواقع خطر، با ترشح بیشتر نورآدرنالین، ترس در او ایجاد میشود و با کنارهگرفتن از موقعیت خطر، جانش را نجات میدهد. این یک امر طبیعی است. چه شده که اکنون پیر و جوان صاف میایستند و تماشا میکنند و تازه گاه به وجد هم میآیند؟ شمس میگوید: جانبازان، مرگ را چنان میجویند که شاعر قافیه را و کودک آینه را!
حاجی دوقلو
وقتی به میدان میرسم، جوانی مشغول شعرخوانی بود و بعد دو روحانی با لباس همشکل روی صحنه میآیند که از مشهد آمدهاند، به نام دهقانی، اما میگویند به «حاجی دوقلو» شهرت یافتهاند و یکی در میان حرف میزنند: جملهای این و جملهای آن. چون تشخیص نمیدهم کدام به کدامند، درهم مینویسم: در این ۴۷ سال یاد گرفتهایم که محکم قدم برداریم. زمانی در همین کشور بالا سردر باشگاه مینوشتند: «ورود سگ و ایرانی ممنوع» و حالا میگویند: اینجا ایران است، میدان انقلاب، صدای ما را از خلیج همیشگی فارس میشنوید: «ورود سگ و آمریکایی ممنوع!» و دیگری دنباله حرف او را میگیرد که: «و ورود آمریکا و اسرائیل از خودش پستتر ممنوع!»
گاه مثل استاد و بچهاستاد میشوند: «خدایا، از عمر سلبریتیهای خائن بگیر، به عمر سگهای زندهیاب بیفزا!» بعضیها آمین میگویند و برایشان نمایش خندهداری است؛ ولی به نظر من برای روحانیجماعت این طرز رفتار و گفتار، سبک است.
همان زن پرشوری که قبلاً نوشتم چه پرچم بزرگی را میچرخاند، حالا دارد چه باآب وتاب مصاحبه میکند. باز یکی از آن دو برادر میگوید: «همسرمان نیز دوقلویند» و دیگری:
ـ داداش، به جان مادرم قسم، این مردم خسته نشدهاند.
ـ : من فکر میکردم اینها را به زور میآورند!
ـ ولی تکتک مردم به عشق سیدعلی و سیدمجتبی آمدهاند....
در این هنگام مرد میانسالی از وسط میدان میگذرد که فقر از سر و رویش میبارد و وسط حرف آنها معترضانه میگوید: «پرچم را میفروشند!» بیچاره چنان درگیر مشکلات خود است که نمیتواند به مسائل کلانتر فکر کند. دلم آتش گرفت. همان زنی که داشت مصاحبه میکرد، یکباره رو کرد به من و با حالتی که انگار دارد درد دل میکند، گفت: « این پرچم را با قیمت بالایی خریده ام.» پرچم بسیار بزرگی است و ناچار دسته بلندی هم دارد و چرخاندنش کار هر کسی نیست و او را طی این شبها بارها دیدهام که وسط جماعت میایستد و بهرغم آرایش غلیظش و موی بیرونزدهاش، با چه قدرتی میچرخد و پرچمش را به حرکت درمیآورد. تازه شعار هم میدهد.
در این موارد یاد شیخ ابوسعید ابوالخیر میافتم: روزی از کنار درویشان گذشت که داشتند خانقاه را تعمیر میکردند و یکی پا در گل بود تا کاهگل درست کند. شیخ را که دید، با همان سر و وضع بیرون آمد و گفت: «من اینهمه کار از بهر خدای نتوانم کرد؛ شیخ به احسنت و زهی مدد کند!» یعنی یک آفرینی، ماشاءاللهی، خداقوّتی بگو. شیخ از صداقت او خوشش آمد و از آن پس هر گاه میدید مشغول کار است، تحسینش میکرد و آفرینی میگفت؛ کاری که ما متاسفانه معمولاً دریغ میورزیم! این است که به همین زن میانسال میگویم: «شیرزن میدان انقلاب!» شاد میشود و خندانخندان پرچم بهدست میان اینهمه جمعیت، میچرخد و میگوید: «خط قرمز من، مادرمه!» یاد شعر ادیب برومند میافتم:
ایران تو راست، مادرِ مهرآیین
دست وفا به دامن مادر زن
آن دو برادر همچنان مشغول هنرنماییاند: «ما مشهد بودیم، ترامپ میگفت: مشهد سقوط کرده!» دومی خطاب به مردم: شما بگویید: «غلط کرده.» مردم هم میگویند. اولی میگوید:
ـ میگفت: مشهد را میزنم!
مردم (نه، راستش عدهای از مردم) جواب میدهند: «غلط کرده!»
دومی: ترامپ گفته: «رهبر را من انتخاب میکنم!»
مردم همان جواب را میدهند و این نمایش ادامه دارد، با جواب تکراری مردم:
ـ گفته هر که را انتخاب کنید، دوباره میزنم... غلط کرده!
ـ : اسم خلیجفارس را عوض میکنم...
ـ کشتیهای آمریکایی را اسکورت میکنم...
ـ : تنگه هرمز را باز میکنم.
ـ بچه بسیجیها و ارتشیها را میزنم...
ـ : درخواست آتشبس میکنم...
ـ بعضیها گفتهاند: قبول میکنیم...
ـ : گفته داغ ایرانیها سرد شده...
ـ مظلومنمایی میکنند...
ـ : ایرانیها هوش مصنوعیاند! مردم: غلط کرده!
بعد همه با حرارت شعار میدهند: «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر وطنفروش»، «هیهات منّا الذله». آنگاه فیلمی پخش میکنند که مردی (شاید هم آن دو برادر که از دور درست نمیبینم) میخواند و تکهتکه مردم جواب میدهند: پولتُ خرج وطنفروش میکنی! مردم: تو غلط میکنی!
ـ سگ زردی و برای شکستن شیر، با سگهای پیر مشورت میکنی... ـ : تو غلط میکنی!
ـ مثل لاتهای مجازی، لاف مجازی میزنی...
ـ : تو غلط میکنی!
ـ اینجا ایرانه/ خطّة شیرانه/ خاک دلیرانه/ برای ما تنها شاه شهر، شاه خراسانه...
بعد یکی از آنها میگوید: به ما میگفتند: «عربپرست اید!» ما قطر را زدیم.
مردم بلند میگویند: الله اکبر!
ـ ما کویت را زدیم!
صدای تکبیر مردم بلند میشود و همینطور یکییکی اسم کشورهای خائن عربی را میبرد و مردم تکبیر میفرستند:
ـ بحرین را زدیم! مردم: الله اکبر!
ـ اردن را...، دوبی را...، ابوظبی را...، گفتند: «عربپرست اید»، عربستان را زدیم، حومه جده را هم زدیم...، قبرس را هم زدیم.
مردم برای هر کدام تکبیر میفرستند و وقتی میگوید:
ـ اسرائیل را شخم زدیم، پایگاههای آمریکا را زدیم...
مردم با خوشحالی و غرور داد میزنند: الله اکبر، الله اکبر!
به همین ترتیب و با همین حرفها، جمعیت به شور میآیند و میگویند در شهرهای مختلف چرخیدهاند. خدا خیرشان دهد. من که نصفالعمر میشدم اگر قرار بود اینجوری حرف بزنم. یادم است یک بار آقای قرائتی گفت: «اینهمه پزشک هستند، یک عده هم پزشک اطفالاند. در میان آخوندها، من هم آخوند اطفالم!» شاید این برادران نیز چنین قصدی دارند و اینطور که به نظر میآید، برخی از مردم نیز بدشان نیامده است.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟