تابستان گرم سال ۱۳۶۰ ایران شاهد یکی از پرالتهابترین روزهای تاریخ معاصر بود. در این بین مراسم تنفیذ ریاست جمهوری محمدعلی رجایی در ۱۱ مرداد این سال در حسینیه جماران انجام شد و شهید رجایی فرمان ریاست جمهوری خود را از امام خمینی(ره) دریافت کرد. رجایی در دومین انتخابات ریاست جمهوری با رأی قاطع ۱۲ میلیون و ۹۷۰ هزار و ۱۶۲ رأی مردم ایران به مقام ریاست جمهوری انتخاب شد.
امام خمینی در این جلسه بر لزوم توجه دولت جدید به مستضعفین تأکید کردند و فرمودند:« شما باید برای این پابرهنهها و مستضعفین که در طول تاریخ به استضعاف کشیده شده بودند و اینها را حساب نمیآوردند و فقط آن طبقهی بالا را راضی نگاه داشتند و به اصطلاح کدخدا را میدیدند و ده را میچاپیدند، شما باید توجهتان به این تودههای مستضعفی که با زحمت خودشان و رنج خودشان الان در جبههها مشغول فداکاری هستند که خداوند تأییدشان کند و در پشت جبهه هم مشغول فداکاری هستند و مستضعفاند، آن بالاها اینها را ضعیف میشمارند و میشمردند و اینها به حساب نمیآمدند و در رژیم سابق برای اینها کاری نشده بود، برای اینها کار کنید.»
شهید رجایی از بین همین اقشار مستضعف برخاسته بود و رنج آنها را با تمام وجودش حس میکرد. حالا وی با رسیدن به مقام ریاست جمهوری، وظیفه خود میدانست تا برای همین افراد کار کند و برنامههایی را برای کاهش دردهای آنها به اجرا بگذارد.
دستفروشی که معلم شد
وی در سال ۱۳۱۲ در شهر قزوین متولد شد و در چهار سالگی پدرش را از دست داد. همین امر او را از کودکی با درد یتیمان و مستضعفان آشنا کرد. از همان کودکی برای امرار معاش به دستفروشی روی آورد. از چهارده سالگی به تهران آمد و در بازار آهن فروشان مشغول به کار شد. هفده ساله بود که به استخدام پیمانی نیروی هوایی درآمد. در همین ایام چون باورهای مذهبی عمیقی داشت با مخالفان مذهبی حکومت پهلوی همکاری میکرد. سال ۱۳۳۲ دیپلم خود را در رشته ریاضی فیزیک گرفت و در سال ۱۳۳۴ از ارتش استعفا کرد و به عنوان معلم در شهر بیجار مشغول کار شد. یک سال بعد برای ادامه تحصیل در دانشسرای معلمان به تهران آمد. در تهران مسجد هدایت با امامت جماعت آیتالله طالقانی محوریتی برای گردآمدن جوانان مذهبی به دست آورده بود. شهید رجایی نیز با توجه به زمینه مذهبی و مخالفت با رژیم پهلوی جذب مسجد هدایت و آیتالله طالقانی شد. وی با اتمام تحصیلات در رشته ریاضیات، در دبیرستانهای شهرهای ملایر و خوانسار به تدریس پرداخت اما چندی نگذشت که استعفا کرد و راهی تهران شد.
دبیرستان کمال
شهید رجایی در مقطع کارشناسی ارشد رشته آمار تحصیلاتش را آغاز کرد. در آن زمان به کوشش دکتر یدالله سحابی دبیرستانی به نام کمال در نارمک تهران دائر شده بود. شهید رجایی در این دبیرستان به تدریس میپرداخت. این دبیرستان کانونی برای نیروهای ملی و مذهبی بود و برخی از مبارزان و شخصیتهای برجسته انقلاب اسلامی در این دبیرستان سابقه تدریس داشتند. به تدریج این دبیرستان یکی از مراکز فعالیت سیاسی مخالفان رژیم پهلوی و تربیت مبارزان و مخالفان شاه شد. همین امر باعث شد تا ساواک به این دبیرستان حساس شود و فعالیت کارکنان و دانشآموزان آن را زیر نظر قرار دهد. در نهایت، در سال ۱۳۵۲ امتیاز فعالیت دبیرستان کمال لغو شد ولی پس از مدتی ، فعالیت دوباره خود را آغاز کرد و امروزه یکی از مشهورترین مدارس شرق تهران به شمار می رود.
مبارز سیاسی
مخالفت شهید رجایی با شاه و رژیم پهلوی چنان زیاد شده بود که به فعالیت سیاسی انجامید. عوامل حکومت در اردیبهشت سال ۱۳۴۲ شهید رجایی را به اتهام پخش اعلامیههای مخالف حکومت بازداشت کردند و به زندان انداختند. وی پس از آزادی، فعالیت سیاسی خود علیه رژیم پهلوی را ادامه داد.
در سالهای ابتدایی دهه ۵۰ فعالیتهای مسلحانه علیه حکومت شاه به اوج رسید. دو گروه مسلح فداییان خلق و مجاهدین خلق در این زمینه فعالیت بیشتری داشتند . مجاهدین خلق با ایدئولوژی التقاطی مارکسیستی – اسلامی فعالیت میکردند و عده قابل توجهی از مخالفان مذهبی شاه را جذب خود کرده بودند.
در ظاهر وجهه مذهبی آنها بسیار پررنگ بود و همین امر گروه قابل توجهی از دوستداران و همراهان نهضت اسلامی امام خمینی را به همکاری با آنها سوق داد. از جمله این افراد شهید رجایی بود. وی در سال ۱۳۵۳ به خاطر همراهی با این سازمان دستگیر و پس از شکنجههای شدید و مداوم به پنج سال زندان محکوم شد.
اما تغییر ایدئولوژی رهبران بیرون از زندان سازمان مجاهدین خلق یعنی تقی شهرام و بهرام آرام از اسلامی به مارکسیستی به ترور شریف واقفی و صمدیه لباف دیگر اعضای ارشد این سازمان انجامید. چون آنها مخالف با تغییر ایدئولوژی بودند. این ترور پرده از ماهیت این سازمان برداشت و مخالفت بیشتر مبارزان مذهبی را علیه سازمان مجاهدین خلق برانگیخت . شهید رجایی از افرادی بود که با توجه به اعتقادات عمیق مذهبی به مخالفت با این سازمان برخاست و در برابر رهبری این سازمان در زندان قرار گرفت.
وزیر دولت بازرگان
همزمان با اوجگیری انقلاب اسلامی در پاییز سال ۱۳۵۷ شهید رجایی از زندان آزاد شد. وی سالها در قالب نهضت آزادی ایران فعالیت علیه رژیم شاه را ادامه داده بود به همین خاطر پس از آزادی هم در همکاری با نهضت آزادی به پیروزی انقلاب اسلامی کمک کرد.ارتباط سیاسی شهید رجایی منحصر به نهضت آزادی نبود. وی با گروههای مختلف اسلامی از جمله جمعیت مؤتلفه اسلامی و اعضای برجسته روحانیت مبارز نظیر شهید باهنر و شهید بهشتی همکاری داشت و در این زمان نیز همکاریهای وی با گروههای سیاسی- مذهبیِ نزدیک به امام خمینی ادامه داشت.با پیروزی انقلاب و تشکیل دولت موقت و نخست وزیری مهندس بازرگان، شهید رجایی فعالیت خود را در کارهای اجرایی دولت آغاز کرد. مدتی در مقام معاونت وزارت آموزش و پرورش و پس از آن در مقام سرپرست و سپس وزیر آموزش و پرورش ادامه داد. مسأله استعفای دولت موقت و موضع مهندس بازرگان در مخالفت با حرکت دانشجویان پیرو خط امام که سفارت آمریکا در ایران را تسخیر کرده بودند، باعث اختلاف جناح چپ نهضت آزادی با مهندس بازرگان شد. به همین سبب، طیف انقلابیتر نهضت آزادی از این گروه سیاسی جدا شدند و فعالیت خود را به صورت منفرد آغاز کردند. از جمله این افراد شهید رجایی بود که موضعی انقلابی و نزدیک به حزب جمهوری اسلامی داشت.
نخست وزیر انقلابی
در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری، دکتر ابوالحسن بنیصدر با حمایت جامعه روحانیت مبارز و چند گروه سیاسی دیگر بر سایر رقیبان از جمله دکتر حسن حبیبی، نامزد مشترک حزب جمهوری اسلامی و نهضت آزادی ایران غلبه کرد و به عنوان نخستین رئیس جمهور اسلامی ایران، فرمان ریاست جمهوری خود را در بیمارستان از امام خمینی دریافت کرد.
انتخابات مجلس شورای اسلامی به گونهای دیگر پیش رفت و حزب جمهوری اسلامی در اتحاد با سایر گروههای انقلابی اکثریت مجلس شورای اسلامی را به دست آورد و آیتالله هاشمی رفسنجانی از رهبران مؤسس حزب جمهوری اسلامی به ریاست مجلس شورای اسلامی رسید. در قانون اساسی اول جمهوری اسلامی مسئولیت اداره دولت با نخست وزیر بود. رئیس جمهوری نامزد مورد نظر خود را برای تصدی مقام نخست وزیری به مجلس شورای اسلامی معرفی میکرد و بعد اگر مجلس به نامزد تصدی مقام نخست وزیری رأی اعتماد میداد، وی نخست وزیر و مسئول تشکیل کابینه میشد. نخست وزیر موظف بود تا کاندیداهای تصدی وزارتخانهها را به رئیس جمهور معرفی کند و پس از تأیید رئیس جمهور این وزرا برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی شوند. نقطه آغاز اختلاف بنیصدر با مجلس از انتخاب نخست وزیر شروع شد.
بنیصدر در ابتدا میخواست فردی را به عنوان نامزد تصدی نخست وزیری به مجلس معرفی کند که نزدیک به وی و آراء و عقایدش باشد، اما مجلس به فردی رأی میداد که کاملا انقلابی و نزدیک به تفکرات سیاسی اکثریت مجلس باشد. رایزنی بین بنیصدر و مجلس چند هفته به طول انجامید و سرانجام با میانجیگری تعدادی از نمایندگان فهرستی از کاندیداهای مورد نظر که انقلابی باشند به صورت غیر رسمی به رئیس جمهوری پیشنهاد شد. در این بین بنیصدر به نخست وزیری شهید رجایی رضایت داد، در حالی که معتقد به آن بود که وی بیش از دو ماه در مقام نخست وزیری دوام نمیآورد. به این ترتیب بنیصدر شهید رجایی را به عنوان نامزد تصدی مقام نخست وزیری به مجلس معرفی کرد و شهید رجایی که خود تا آن هنگام نماینده مردم تهران در مجلس بود، با رأی اعتماد مجلس نخست وزیر شد.برای تعیین وزرا، شهید رجایی افرادی را در نظر داشت که برخی از آنها با مخالفت شدید بنیصدر روبرو شدند. رئیس جمهوری با وزارت دکتر محسن نوربخش به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی، احمد توکلی به عنوان وزیر کار،اکبر پرورش به عنوان وزیر آموزش و پرورش و مهندس میرحسین موسوی به عنوان وزیر امور خارجه مخالف بود. بدون وزیر ماندن وزارتخانهای چون امور خارجه آن هم در زمانی که با حمله صدام به ایران، جنگ تحمیلی شروع شده بود، مشکلات زیادی در عرصه دیپلماتیک برای ایران به وجود آورد.
همچنین بنیصدر رئیس شورای عالی دفاع بود و امام خمینی وی را به مقام فرماندهی کل قوا منصوب کرد. بنیصدر بر سر روش اداره جنگ، با شهید رجایی و سایر نهادهای انقلابی چون سپاه پاسداران اختلاف بسیاری داشت. در حالی که شهید رجایی و سایر افراد مکتبیِ شورای عالی دفاع بر استفاده مؤثرتر از نیروی بسیج و سپاه تأکید داشتند. بنیصدر حضور این نیروها را چندان در پیشبرد امور جنگ مؤثر نمیدانست.
سرانجام این اختلافها در بهار سال ۱۳۶۰ به اوج خود رسید. امام خمینی بنیصدر را در خرداد همان سال از فرماندهی کل قوا عزل کرد. پس از چند روز، در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ مجلس شورای اسلامی برای بررسی طرح عدم کفایت بنیصدر تشکیل جلسه داد و بنیصدر را از ریاست جمهوری برکنار کرد.
انتخابات در شرایط بحرانی
برکناری بنیصدر از ریاست جمهوری چندان کار آسان و کم هزینهای برای نیروهای مکتبی نبود. سازمان مجاهدین خلق به رهبری سیاسی مسعود رجوی و رهبری نظامی موسی خیابانی مبارزه مسلحانه را علیه جمهوری اسلامی آغاز کرد.
در روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تهران و چند شهر عرصه جنگ خیابانی حزبالله با منافقین بود.
روز ۶ تیر آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر تهران ترور شد، اما از این سوءقصد جان سالم به در برد. روز بعد، در شامگاه یکشنبه هفتم تیر، دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد و آیتالله دکتر بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، به همراه تعدادی از اعضای دولت و نمایندگان مجلس به شهادت رسید. هر روز خیابانهای تهران و شهرستانها شاهد عملیات تروریستی و به شهادت رسیدن مسئولان مملکتی بود.
در این شرایط، طبق قانون اساسی شورای ریاست جمهوری شامل شهید رجایی نخست وزیر، آیتالله موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور و آیتالله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی تشکیل شد تا در اسرع وقت انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کند. افراد مختلفی کاندیدای ریاست جمهوری شدند اما در نهایت چهار نفر در گردونه رقابت باقی ماندند . شهید رجایی، دکتر عباس شیبانی، حبیب الله عسگر اولادی و اکبر پرورش چهار نامزدی بودند که برای ریاست جمهوری رقابت میکردند. انتخابات در روز جمعه دوم مرداد ۱۳۶۰ برگزار شد، در حالی که چند روز قبل، در صبح ۲۹ تیر، حبیب الله عسگر اولادی مورد سوءقصد منافقین قرار گرفت و زخمی شد. بنا بر قانون اگر یکی از کاندیداها در روزهای تبلیغات درمیگذشت، انتخابات به تعویق میافتاد. هدف اصلی این ترور نیز آن بود که برگزاری انتخابات ناکام بماند. اما عسگراولادی زنده ماند و انتخابات در زمان مقرر برگزار شد و محمدعلی رجایی به ریاست جمهوری رسید.
دولت مستعجل
روز ۱۱ مرداد مراسم تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی در حسینیه جماران انجام شد و در ۱۴ مرداد شهید دکتر باهنر با رأی اعتماد ۱۳۰ نفر از ۱۶۸ نفر نماینده حاضر در مجلس نخست وزیر شد.
شهید باهنر در مقام نخست وزیر اولین گفتگوی مطبوعاتی خود را انجام داد و اولویتهای دولت انقلابی خود را رسیدگی به مسائلی چون امنیت، جنگ، تورم، اشتغال، راهاندازی تولید و صنایع، به کارگیری نیروهای مذهبی و جوان، تحکیم مواضع سیاسی دولت بر اساس نه شرقی – نه غربی، تعدیل ثروت، مبارزه با زندگی مصرفی، تغییر نظام اداری مبتنی بر نفی بوروکراسی ، گسترش تبلیغات اسلامی در داخل و خارج کشور و تقویت نیروهای نظامی و مکتبی اعلام کرد.
دولت دکتر باهنر سرانجام با رأی اعتماد نمایندگان به وزرای پیشنهادی در روز دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۶۰ تشکیل شد.
اما عمر این دولت فقط ۱۳ روز بود. بعدازظهر روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۶۰ انفجاری توسط ایادی منافقین در دفتر نخست وزیری رخ داد و طی آن محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر به شهادت رسیدند. به این ترتیب دولت مکتبی شهید رجایی پیش ازآنکه خود را نشان دهد به پایان رسید.
دولت شهید رجایی مصداق بارز این بیت حافظ بود که فرمود:
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
شما چه نظری دارید؟