حمید یزدان پرست

سه‌شنبه/ ۱۱ فروردین/ ۱۴۰۵ 
امشب سی‌ویکمین شب تجمعات مردمی است و انگار مراسم میدان از تلویزیون پخش می‌شود. مجری جمعیت را به مردانه و زنانه تقسیم می‌کند؛ مردها «الله‌اکبر» می‌گویند و زنها «خامنه‌ای رهبر». یک شعار جدید هم می‌دهد: 
موشک، خیابان، تنگه/ قدرت ما تو جنگه!
همراهی می‌کنم، ولی قبول ندارم. یعنی چه که قدرت ما در جنگ است؟ قدرت ظاهرگرایان و دنیاطلبان در جنگ است؛ قدرت ما در منطق توحیدی ماست، در توکل و توسل ما، در پایبندی به اصول اسلامی و انسانی است. این ایام که توجه به فرهنگ ایرانی خیلی باب شده، «دگرها شنیدستی، این هم شنو» که ماندگاری نام و یاد سیاوش، به خاطر دلاوری و پیروزی رزمی‌اش نبود؛ برای پاکی و آشتی‌جویی و روحیه صلح و صفایش بود. و قتل مظلومانه‌اش به دست دشمن پیمان‌شکن، بر آن مزید شد که به جنگهای درازمدت ایران و توران و پیروزی پایدار و درخشان ایران انجامید، به اضافه مراسم سوگواری «سیاوَشان» (سووشون) که هر سال در پایان سال برگزار می‌شد و هنوز به نام دیگر برگزار می‌شود. هزار سال پیش، مؤلف «تاریخ بخارا» از مویة مردم بر او در طول سه‌هزار سال گذشته یاد می‌کند که تا الان می‌شود چهارهزار سال! چطور می‌شود کسی در این مدت طولانی محبوب باشد؟ چون در عین قدرت و رزم‌آوری و جایگاه خانوادگی والا، نماد پاکی و مظلومیت و بی‌گناهی و آشتی‌جویی بود. امام خمینی  فرمود: «خون بر شمشیر پیروز است» و به قول مولوی بلخی:
تیغ حلم از تیغ آهن، تیزتر
بل ز صد لشکر، ظفرانگیزتر
مجری می‌گوید: «۳۱ شب است که در خیابان‌ها هستیم؛ ۳۳۱ شب هم بشود، خواهیم بود و سه‌هزار و ۳۳۱ شب هم که لازم باشد، در خیابان‌ها می‌مانیم.» بعد به مناسبت فریاد می‌زند: «برای حفظ ایران/ سنگر ما خیابان» و مردم تکرار می‌کنند. من که همواره نگران ادعاکردن هستم (و خدا کند این خودش ادعا نباشد)، یاد حرف امام می‌افتم که: «هر کس هر ادعایی کند، در همان موضوع امتحان خواهد شد.» پس ای کسانی که ادعای ماندن ۳۳۱ شب و سه‌هزار و ۳۳۱ شب را کردید، ببینید تا آن شب که امیدوارم نیازی به آن مدت نشود، خواهید ماند یا نه!
‌قرارگاه مردمی
طاهری می‌گوید: «امشب خاص‌ترین شب میدان انقلاب است و اینجا قرارگاه مردمی خاتم‌الانبیاست...» مردم «حیدر، حیدر» می‌کنند و او در وزن جدیدی سرودی می‌خواند که فکر کنم برای اولین بار باشد:
ـ به دست قدرتمند ما، قدرت پوشالی شکست
خیال دنیا راحت که هیبت خیالی شکست
تمام سردرگمی‌شان نشانة مستأصلی است
عملیات آغاز شد، رمز مبارک «یا علی» است... 
انگار که عملیات واقعاً شروع شده باشد، مردم به هیجان می‌آیند و دم می‌گیرند: «یا علی، یا علی!» مداح نیز لابلای شعار مردم، چند بار همین ذکر را تکرار می‌کند. دختری کوچک شعاری به قدر کف دستش بلند کرده: «مرگ بر آل سعود/ یا حیدر کرار!» بعد حسین طاهری در وزن دیگری می‌خواند که ابتدایش نرم و آرام است و تا حدی یادآور حال و هوای زورخانه است:
ـ بسم‌الله الرحمن الرحیم، یا رحمن و یا رحیم!
اول به مدینه، مصطفی رخصت!
پیداست کار بسیار مهمی است که بعد از «نام خدا»، از پیغمبر نازنین اجازه می‌گیرد. نمی‌دانم چه می‌شود که مردم به نمایندگی از حضرت می‌گویند: «رخصت!» یعنی اجازه دادم، شروع کنید. من جا می‌خورم. با چه جرأتی می‌شود به قول سعدی از طرف «سرور کائنات و مَفخر موجودات و رحمت عالمیان و صَفوت آدمیان و تتمة دور زمان» حرف زد و اجازه داد؟ آیا همین است که طاهری به جواب مردم بسنده نمی‌کند و می‌گوید:
ـ دوم به نجف، «شیر خدا» رخصت!
باز مردم از طرف امیرالمؤمنین و لنگر آسمان و زمین اجازه می‌دهند و بلند می‌گویند: «رخصت!» باور کنید «دل صنوبری‌ام همچو بید می‌لرزد» وقتی مردم مطمئن و شادمان فریاد می‌زنند: رخصت! طاهری ادامه می‌دهد:
ـ از فاطمة خیرالنساء رخصت!
چقدر مؤدب است که از بانوی دوسرا اجازه می‌گیرد و باز مردم از جانب حضرت اجازه می‌دهند. چقدر خانه‌یکی شده‌اند، خوشا به حالشان! من که جرأت نمی‌کنم. طاهری با لحنی آرام‌تر و خاضعانه ادامه می‌دهد:
ـ از امام مجتبی و جاوید شاه کربلا رخصت!
خدا حفظت کند که از پنج‌تن آل‌عبا اجازه می‌گیری. مردم هم که نمایندگی تام‌الاختیار از جانب آن خاندان مهر و وفا پیدا کرده‌اند ، «رخصت، رخصت» می‌گویند. جز من که هم شرم می‌کنم و هم منقلب می‌شوم و «هر گه بسوزد جگرم، دیده بگرید». طاهری با همان آرامش و نرمی، شروع می‌کند به معرفی خودش و جمعیت؛ درست به همان شیوه مرسوم رجزخوانان که نخست خود را معرفی می کنند. طاهری اینجا زبان مردم است: 
 ما سربازان ایرانی، از نسل آرش کمانگیر و میرزا کوچک‌خان گیلانی/ فرزندان‌قاسم سلیمانی/ رهروان راه خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید و سید جوان خراسانی/ اعلام می‌کنیم:...
شدند سه سردار شهید ایرانی و سه رهبر سید ایمانی و این یعنی اتصال مبارک ایران و خاندان پیامبر اکرم(ص). پس بی‌خود نبود که از آن خاندان پاک به اسم، اجازه می‌گرفت. یکباره لحنش آهنگ حماسه به خود می‌گیرد و در حالی که موسیقی متن،  «حیدر، حیدر» است، اعلامیه (یا به قولی مانیفستِ) حاضران در میدان انقلاب را بیان می‌کند:
ـ ما یار حق و روبروی باطلیم و بس
پای عَلم، فدای ابوفاضلیم و بس
عشق به ابوالفضل را باش. این‌همه نام آورد، ولی خود را تنها فدای حضرت ابوالفضل می‌کند. این نمود وفاداری ایرانی است که به صورت ناخودآگاه بروز می‌کند. همچنان ادامه می‌دهد:
موشک اگر رها شده و خورده بر هدف
 رخصت گرفته از اسدالله از نجف
فرمانده کل اوست. فرمانده اصلی ما نه رئیس ستاد کل ارتش است، نه رئیس سپاه و نه حتی خود رهبر معظم، ما علوی هستیم و فرمانده کل قوا، حضرت علی مرتضی است و دیگران افتخارشان اینکه گماشته او باشند و زیردست او. دشمن صد سال دیگر اگر بویی از این حرفها ببرد و بفهمد چه خاکی بر سر خودش ریخته است. به یاد حرف آن مرد مسن می‌افتم که روزهای اول می‌گفت: دشمن بی‌خود فکر کرده رهبر ما را شهید کرده است؛ رهبر ما امام‌زمان است و در هر دوره، عالم بزرگواری نایب اوست. از حسین بن روح نوبختی بگیر تا شیخ مفید و شیخ انصاری و میرزای شیرازی و امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای. هر کدام بروند، عالم دیگری جایش را می‌گیرد تا زمانی که رهبر اصلی ظهور کند. طاهری ادامه می‌دهد:
ـ کابوس خواب‌های پریشان دشمنیم
سجّیل را به قلب تل‌آویو می‌زنیم
تکیه نکرده‌ایم فقط بر سلاحمان
دل داده‌ایم بر نظر صاحب‌الزمان
(همان که آن مرد مسن گفت. نظر حضرت را کی بازگو می‌کند؟ نایبش که رهبر است. فکر می‌کردید این‌گونه رهبر با عالم غیب متصل بشود؟)
ما دست برتریم، تملق نمی‌کنیم
ما با یزیدیان که توافق نمی‌کنیم
خسته‌شدن شده‌ست به این طایفه حرام
ما ملت امام‌حسینیم، والسلام
مردم چنان با دقت گوش می‌کنند که یکی نداند، فکر می‌کند شروط ضمن عقد یا معامله بسیار مهمی را می‌شنوند که نباید حواسشان پرت شود. وقتی فرمانده کل قوا علی مرتضی است و پشتوانه عملیات، دعای فاطمة خیرالنسا و اجازه از حضرت محمد مصطفی(ص) و هدایت با صاحب‌الزمان(ع)، معلوم است که: «ما دست برتریم». طاهری متوجه است که پای جبهه مقاومت را هم باید به میدان باز کند و همدلی و همراهی‌شان را فراموش نکند. این است که یکباره به عربی می‌گوید:
شُکراً عراقَ الحَشد، شکراً جیرانا
شکراً رجالاتُ الیمن، شکراً   للبنانا 
حُبّ الحسین حدودنا، الشّیعه اخوانا
شکراً لاصحاب شرف، مِن شَعب ایرانا
امیدوارم ترجمه‌ام بدتر از آن روز کذایی که پیشتر گفتم، نباشد: بسیج مردمی عراق (حشد الشعبی)، ای همسایه، سپاسگزاریم/ مردان یمن و لبنان، سپاسگزاریم + دوستی امام‌حسین(ع) مرزهای ماست و شیعیان برادر ما هستند/ ای یاران گرامی، مردم ایران، سپاسگزاریم.
میدان و خیابان
هزار بدی هم که از ایرانی‌ها بگویید، ولی قبول کنید که مردم قدردانی هستند. نمونه‌اش همین چند جمله. ایرانیان برای آنها از جان و دل مایه گذاشته‌اند، حالا دارند از همدلی آنها سپاسگزاری می‌کنند! بعد به قول مردان صحنه: «حسین‌جان» شروع می‌کند به بیان قول و قراری که نیروهای مسلح با مردم گذاشته‌اند: این بخش با ما، آن بخش با شما؛ مثلا چی؟ بشنوید:
ـ مردم عزیز ایران!/ خروش با شما و طوفان با ما
تکبیر با شما و جولان با ما 
بعد با تحریر (هاهاهاها) و لحنی نسبتاً کوچه‌باغی می‌گوید: خیابان با شما و میدان با ما...
به اینجا که می‌رسد، یکدفعه جدی می‌شود و فریاد می‌زند:
ـ ای مردم! تیغ برّان با ما... 
مردم که تا به حال پرچم تکان می‌دادند و با دست راستشان موبایل خود را بالاـ‌پایین می‌آوردند و نورش را به طرف سکو می‌تاباندند، چنان‌که به خود آمده باشند، مثل برق‌گرفته‌ها از جا می‌جهند و فریاد می‌زنند: 
ـ میدان با تو، خیابان با ما!
قول مردانة بعدی نیروهای مسلح از زبان حسین طاهری این است:
ـ ای مردم، مرگ شیطان با ما...
مردم می‌پذیرند و  با همان قوّت پاسخ می‌دهند:
ـ میدان با تو، خیابان با ما!
یعنی خاطرجمع باشید که ما می‌مانیم و نمی‌گذاریم خطری از این بخش، کشور را تهدید کند. نظامی‌ها که خیالشان راحت شد، قول دیگری می‌دهند:
ـ ای مردم، رعد و طوفان با ما!
یعنی مثل رعد به جان دشمن می‌افتیم و در جهان طوفان به‌پا می‌کنیم، شما چه می‌کنید؟ مردم از دل و جان نعره می‌زنند: 
ـ میدان با تو، خیابان با ما!
نیروهای مسلح که فدایی تمام کشور هستند، بند بعدی قراردادشان را اعلام می‌کنند:
ـ این میهن، استان به استان‌ با ما!
مردم ضمن قبول آن، قول می‌دهند:
ـ میدان با تو، خیابان با ما!
حسین طاهری، نه، نیروهای فداکار مسلح از صمیم دل، باز قول می‌دهند:
ـ تمام خاک پاک ایران ما...
من مثل مادر بچه‌مرده جلز و ولز می‌کنم و دستم را با شدت بالا می‌آورم، ولی نمی‌توانم جمله را کامل بگویم؛ هر بار صدا در گلویم می‌شکند و ناله‌ای می‌کنم چو گریه طفل. شکر خدا حواس مردم چنان گرم قول و قرارشان است که به من کاری ندارند. آنها می‌گویند و من با بغض، مشت گره‌کرده را برمی‌آورم:
ـ میدان با تو، خیابان با ما!
طاهری زرنگ‌تر از اینهاست که تنها به ذکر چند قول اکتفا کند؛ راهکار هم تعیین می‌کند، با لحنی نسبتاً متفاوت:
ای مردم، بمانید رو در روی فرعون
باشید در خیابان، تا پایان صهیون
بلافاصله زبان مردم می‌شود و به نیروهای مسلح می‌گوید:
ای شیران، بمانید، چون کوه پشت مردم
ما هم پای کاریم تا موج هزارم
اینجا که رسید، پیام نظامیان را مرد و مردانه به مردم می‌رساند، با نعره الله‌اکبری:
ـ تکرار رستم دستان با ما 
مردم نیز با همان شور و حرارت قول می‌دهند:
ـ میدان با تو، خیابان با ما!
مردم به وجد آمده‌اند و خوشحالی می‌کنند، پرچم تکان می‌دهند، باحجاب و بی‌حجاب، متدین و نامتدین، مسلمان و یهودی و زرتشتی، کودک و پیر و جوان، همه از خود بی‌خود شده‌اند و گویی نیاز دارند که فریاد بکشند و هیجانشان را بروز دهند، وگرنه خفه می‌شوند و کاری ندارند که پرچمشان به سر و صورت دیگران می‌خورد یا نمی‌خورد. طاهری گرم می‌گوید:
ـ حفظ مجتبای دوران با ما!
من فقط می‌توانم در دل آمین بگویم و دعا کنم، تاب همنوایی با مردم را ندارم که از دل و جان می‌خواهند از آقامجتبی دفاع کنند و از ته دل می‌گویند:
ـ میدان با تو، خیابان با ما!
این نبرد، جنگ معمولی نیست، مقابله با جهودان خیبری است که همین امروز حملات هوایی سنگینی به محله وردآورد در غرب تهران کرده اند؛ بنابراین باید به جانشان افتاد و رمز عملیاتش هم باید خاص باشد:
ـ خیبر شد، رمز «علی جان» با ما
در برابر این‌همه وعده‌هایی گوناگون، مردم فقط بر یک امر پافشاری می‌کنند: میدان با تو، خیابان با ما!
ـ موشک تا صهیون ویران با ما
مردم همان قولشان را باز تکرار می‌کنند و اینجاست که طاهری از زبان مردم، نیروهای مسلح را تهییج می‌کند
ـ تو رستم تهمتنی...
مردم بی‌درنگ جواب می‌دهند یا درخواست و تشویق می‌کنند: بزن که خوب می‌زنی!
ـ تو شیر پیل‌افکنی... 
مردم همان درخواست را تکرار می‌کنند. بی خود نبود که طاهری ‌گفت: «امشب خاص‌ترین شب میدان انقلاب است!» واقعاً چه کرده امشب. حیف که نمی توانم به درستی منتقل کنم. دیدنی و شنیدنی است و نه خواندنی و تعریف کردنی. 
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی