چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۸
نظرات: ۰
۰
-
پناهگاه‌های آشنای روان؛ چرا تماشای چندباره‌ یک فیلم تکراری آرامش‌بخش است؟

دانیل موران در مقاله‌ای که اخیرا در سیلیکون کَنلز منتشر شده، به واکاوی روان‌شناختی عادت تماشای فیلم‌های تکراری پرداخته و نشان می‌دهد چطور بازبینی این آثار آشنا، همچون پناهگاهی امن، خستگی‌های روزمره را التیام می‌بخشد.

به گزارش اطلاعات آنلاین، برخی روان‌شناسان معتقدند افرادی که برای کسب آرامش، فیلم‌های تکراری تماشا می‌کنند، در واقع اتاق کوچک و امنی را در طول هفته برای خود ساخته‌اند؛ پناهگاهی که در روزی که همه‌چیز از شما توقعی داشته است، هیچ‌چیز در آن غافلگیرتان نمی‌کند، آزارتان نمی‌دهد و تقاضای تازه‌ای از شما ندارد.

در دنیایی که طراحی شده تا مدام توجه شما را به خود جلب کند، تماشای دوبارهی یک فیلم محبوب به شکلی از مقاومت روان‌شناختی تبدیل می‌شود؛ فضایی که در آن دقیقاً می‌دانید چه اتفاقی در ادامه رخ خواهد داد.

فیلمی هست که آن‌قدر بارها دیده‌ام که می‌توانم هنگام ظرف شستن، دیالوگ‌هایش را از بر بخوانم و یک‌بار، به شکلی شرم‌آور، دقیقا همین کار را کردم. من فریم به فریم می‌دانم نور چه زمانی تغییر می‌کند، کدام شوخی به هدف می‌نشیند و کدام‌یک هرگز نگرفته است. هیچ‌چیز در این دنیا نمی‌تواند به من آسیب برساند.

برای مدت‌ها، من این عادت را در فهرست شکست‌های شخصی‌ام قرار می‌دادم؛ مردی در اواخر دهه‌ چهارم زندگی‌اش که دنیایی از فیلم‌های ندیده را روی پلتفرم‌های مختلف در دسترسی دارد، اما باز هم نشسته و فیلمی را تماشا می‌کند که پایانش را می‌تواند از حفظ روی کاغذ بیاورد. سپس پژوهش‌ها را خواندم. چیزی که آن را شکست شخصی می‌نامفتم، در واقع نوعی تعمیر و نگهداری بود.

علم چه می‌گوید؟

دو پژوهشگر به نام‌های کریستل راسل و سیدنی لوی، در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۲ در «ژورنال پژوهش مصرف‌کننده»، نام مشخصی روی این رفتار گذاشتند: مصرف مجدد ارادی. اصطلاحی سنگین، اما مفهومی بسیار ساده. این یعنی انتخاب آگاهانه‌ تجربه‌ای که پیش‌تر از سر گذرانده‌اید: دوباره خواندن یک رمان، سر زدن به شهری که قبلاً دیده‌اید، یا زدن دکمه‌ی پخش روی همان فیلم برای نهمین بار.

بررسی مصاحبه‌های آن‌ها نشان داد که مردم این کار را از سر عادت انجام نمی‌دهند، بلکه با اراده و نیت قبلی سراغش می‌روند. آن‌ها دقیقاً می‌دانستند به دنبال چه حس و حالی هستند و مطمئن بودند که فیلم آن را بهشان هدیه می‌دهد؛ بدون نیاز به جستجو، و بدون بیست دقیقه اسکرول کردنِ بی‌هدف پیش از تسلیم شدن.

راسل و لوی این پدیده را «بهره‌وری عاطفی» می‌نامند. من ترجیح می‌دهم آن را رزرو کردن اتاقی بدانم که پیش از ورود، چیدمان کاملش را از بر هستید.

در سال ۲۰۱۱، دو روان‌شناگر در دانشگاه کالیفرنیا در سن‌دیگو، داستان‌های کوتاهی را به افراد دادند؛ برخی دست‌نخورده و برخی دیگر با گره‌افکنی‌هایی که از پیش لو رفته بود. جالب اینجاست که خوانندگان، نسخه‌های لو رفته را بیشتر پسندیدند؛ حتی داستان‌های معمایی را، و حتی آن دسته‌ از داستان‌هایی را که تمام ساختارشان بر پایه غافلگیری در صفحه آخر بنا شده بود.

توضیح آن‌ها چیزی به نام «روانی پردازش» بود؛ یعنی مغز شما پردازش یک محتوای آشنا را بسیار ساده می‌یابد و این سادگی حس خوبی به همراه دارد. وقتی مجبور نیستید تمام تمرکزتان را روی این بگذارید که چه کسی دروغ می‌گوید و در ادامه چه اتفاقی می‌افتد، بخشی از ذهنتان برای لذت بردن از بقیه جزئیات قاب آزاد می‌شود.

بنابراین در روزی که ذهن شما حجم غیرمعقولی از اطلاعات را پردازش کرده است، تماشای یک فیلم آشنا انرژی بسیار کمتری می‌برد، و در چنین روزهایی دقیقاً همین مساله اهمیت دارد. نکته‌ی کلیدی اینجاست که این ترفند فقط برای آثار «محبوب» جواب می‌دهد. صرفاً روشن بودن تلویزیون هیچ تأثیری ندارد. بار اصلی بر دوش آشنایی عمیق با شخصیت‌های خاصی است که گویی سال‌ها در کنارش زندگی کرده‌اید.

حقیقت پنهان

در پس تمام این ماجرا، حقیقت عجیب‌تری نهفته است. پژوهشی در سال ۲۰۰۹ به سرپرستی جِی دریک، فرضیه‌ای را آزمایش کرد که روان‌شناسان آن را «جانشینی اجتماعی» می‌نامند؛ ایده‌ای که بر اساس آن، یک برنامهی تلویزیونی محبوب می‌تواند تا حدی جایگزین همنشینی واقعی با انسان‌ها شود. شرکت‌کنندگان گزارش دادند که هنگام احساس تنهایی به سراغ برنامه‌های مورد علاقه‌ خود می‌روند و پس از آن، احساس تنهایی کمتری دارند. فکر کردن به یک اثر محبوب همچنین توانست افت خلق‌وخو و عزت‌نفسی را که معمولاً پس از دعوا با فردی نزدیک به سراغ آدم می‌آید، تا حد زیادی تعدیل کند.

دریک در سال ۲۰۱۳ پژوهش دیگری با نتایجی بسیار جالب انجام داد. پس از آنکه از شرکت‌کنندگان خواسته شد تمرین‌های سنگینی برای اعمال خویشتن‌داری انجام دهند، آن‌ها ناخودآگاه به سمت دنیاهای داستانی آشنا کشیده شدند و جالب اینکه در انجام وظیفه بعدی که نیازمند نظم و انضباط بود، عملکرد بهتری از خود نشان دادند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی