دکتر محمد مسجدجامعی

در بخش دوم نوشتار حاضر که دیروز منتشر شد، سیر تحول کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، تفاوت‌های اعضای شورای همکاری و گذار آنان به مرحله توسعه‌مداری و نقش‌آفرینی منطقه‌ای مورد بررسی قرار گرفت. همچنین نشان داده شد که چگونه عواملی مانند غرب‌دوستی و توسعه‌گرایی، زمینه‌ساز رویکرد جدید برخی شیخ‌نشین‌ها، به‌ویژه امارات، در قبال اسرائیل شده است.  اینک ادامه سخن:
جهان چندقطبی 
در اینجا لازم است به عنوان یک نکته معترضه، به موضوع جهان چندقطبی اشاره کنیم که واقعیتی انکارناپذیر است. در حال حاضر چین و متحدانش در یک سو و قطبهای دیگر در سوی دیگر قرار دارند. به اعتباری، شمال و جنوب دو قطب کاملا متفاوت را شکل داده‌اند؛ اما نکته کلیدی این است که در داخل خودِ «شمال» نیز انشقاق‌هایی ایجاد شده است؛ به این معنا که اگرچه راست‌گرایان آمریکایی یا اروپایی در کنار اسرائیل ایستاده‌اند، اما به‌ویژه پس از جنگ غزه، تعداد چشمگیری از جریان‌ها پدید آمده‌اند که میزان و شدت مخالفتشان با اسرائیل به‌مراتب بیشتر از گذشته است؛ بنابراین انشقاق تنها میان شمال و جنوب نیست، بلکه در درون خودِ شمال نیز وجود دارد. اگر بی‌طرفانه نگاه کنیم، در مورد اسرائیل هم کسانی هستند که به هر قیمتی موافق آنند و هم کسانی که به‌ویژه پس از جنگ غزه، کاملا در برابر آن موضع دارند.
در جریان راست‌گرایی دو نکته بسیار کلیدی وجود دارد که برای امارات نیز اهمیت حیاتی دارد: نخست، موضوع فنّاوری‌های جدید، به‌ویژه تکنولوژی دیجیتال و هوش مصنوعی است و در مرحله بعدی، تکنولوژی کوآنتومی. دوم، مسئله توسعه مسیرهای مواصلاتی است؛ گویی نوعی رقابت میان راست افراطی جهان امروز و چین در حوزه توسعه مواصلات در جریان است. اینان درصدد رقابت با چین خصوصاً در زمینه‌ راههای مواصلاتی هستند. 
خوش‌رقصی امارات
۱۱- این موارد را از آن جهت مطرح کردم تا دقیقاً به نقطه اصلی بحث برسم. امارات و در کنار آن سایر شیخ‌نشین‌ها، احساس می‌کنند که اگر بخواهند در بطن تحولاتی قرار گیرند که منجر به توسعه آنها می‌شود،ـ یعنی همان مرحله چهارم یا «توسعه‌مداری»؛ و اگر بخواهند از مواهب این تحولات در ابعاد فناورانه، اقتصادی و تجاری، نظامی، دانشگاهی و غیره بهره‌مند شوند، این امر تنها در صورتی محقق می‌شود که در درون این شبکه نانوشته اما واقعی، قرار بگیرند. این شبکه عمدتاً از بخش راست‌گرای آمریکا، هند و به‌ویژه اسرائیل تشکیل شده است. امارات بر این باور است که تنها با حضور در درون این منظومه، به اهداف توسعه‌ای خود دست می‌یابد و برای تثبیت جایگاهش در این شبکه، اقداماتی را نیز انجام داده است؛ ازجمله دعوت بسیار پرسر و صدا از پاپ فرانسیس.
به‌ طور معمول، هنگامی که از شخصیتی مذهبی یا سیاسی دعوت به عمل می‌آید، شخصیت همتای داخلی او با وی سند همکاری امضا می‌کند؛ اما امارات برای آنکه به این اقدام اعتبار جهانی بیشتری ببخشد، شیخ الازهر را فراخواند تا «سند برادری» در امارات توسط پاپ فرانسیس و شیخ الازهر به‌ طور مشترک امضا شود. حتی برای این مناسبت، روزی را در سازمان ملل تعیین کردند و تبلیغات و سر و صدای رسانه‌ای بسیاری پیرامون آن به راه انداختند. هدف اصلی از تمامی این اقدامات، این بود که امارات هر چه بیشتر در متن تحولاتی قرار بگیرد که از نظر او به نفعش است.
در کنار اینها، امارات دست به یک سلسله اقدامات غیرمنتظره و نمادین زد؛ ازجمله اینکه با وجود نبودِ پیشینه تاریخیِ حضورِ یهودیان در این کشور، کنیسه‌ای مجلل ساخت و برای جلوگیری از حساسیت‌ها یا ایجاد توازن، کلیسا و مسجدی بزرگ در کنار آن و با هزینه دولت بنا کرد! اقدامات دیگری نیز در همین راستا انجام شد که در نوع خود عجیب بود؛ برای نمونه، حتی در معتبرترین هتل‌های جهان نیز به‌ندرت پیش می‌آید که گوشت «کوشر» (ذبح بر اساس آیین یهود) عرضه شود، اما پس از برقراری رابطه با اسرائیل، وزارت کشور امارات طی بخشنامه‌ای تمام هتلهای ابوظبی و دبی و شاید سراسر امارات را موظف کرد که گوشت کوشر داشته باشند. این اقدام را می‌توان نوعی «خوش‌رقصی» قلمداد کرد؛ چرا که چنین الزامی حتی در کشورهایی با جمعیت فراوان یهودی و روابط بسیار نزدیک با اسرائیل نیز، سابقه ندارد!
علاوه بر این، برقراری پروازهای مکرر به تل‌آویو و تلاش برای نزدیکی به اسرائیل با بهانه‌های گوناگون در دستور کار قرار گرفت. حتی پیش از رسمی شدن روابط، زمانی که تعدادی از مسافران اسرائیلی در جایی گرفتار شده بودند، امارات بلافاصله هواپیمایی را برای انتقال آنها به تل‌آویو اعزام کرد. همچنین شخصیت‌های مختلف یهودی و حتی افراد افراطی آنان را دعوت می‌کرد تا به زعم خود، روابطِ برقرارشده را تقویت کند و عمق ببخشد. در این میان، امارات آگاهانه و متعمدانه سعی می‌کرد برخی تظاهرات و رفتارهای ضد عربی در اسرائیل را نادیده بگیرد.
۱۲- در همان اوایل برقراری رابطه، امارات یک باشگاه فوتبال اسرائیلی را خرید. در جریان یکی از مسابقات، عده‌ای شعارهای «مرگ بر عرب» سر دادند که البته در اسرائیل متداول است؛ ولی امارات کاملا به این موضوع بی‌اعتنایی کرد. همچنین کسی مانند «ضاحی خلفان» (رئیس پلیس پیشین دبی) که هرچند بازنشسته است اما پیام‌هایش جنبه رسمی و نمادین دارد، در توئیتی از یک خبرنگار اسرائیلی پرسید: «بالاخره شما از ما چه می‌خواهید؟» و آن خبرنگار صراحتاً پاسخ داد: «ما به دنبال تأسیس اسرائیل بزرگ هستیم.» امارات تمامی این موارد را آگاهانه نادیده می‌گرفت!
جهت‌گیری اصلی امارات بر این پایه استوار است که احساس می‌کند برای حضور در عمق تحولات جهانی -که فرمان آن در دست آمریکایی‌هاست و کشورهایی مانند هند و استرالیا نیز در آن نقش‌آفرین هستند - الزاماً 
باید رابطه حسنه‌ای با اسرائیل داشته باشد؛ این رابطه طیف وسیعی از اهداف، از دستیابی به جنگنده‌های اف-۳۵ تا امور دیگر را شامل می‌شود. لذا با توجه به جایگاه کنونی اسرائیل در معادلات قدرت، امارات تلاش فوق‌العاده‌ای برای نزدیکی به آن داشته و دارد. دلیل اصلی این رویکرد دو چیز است: 
نخست اینکه با این کار در کنار غرب قرار می‌گیرد که همواره مطلوب و ایده‌آلِ تمامی شیخ‌نشین‌ها بوده است. 
دوم اینکه از این طریق می‌تواند به تکنولوژی‌های نوین دست یابد و نقش‌آفرینی منطقه‌ای و بین‌المللی خود را تقویت کند؛ برای نمونه، امارات از کشورهایی بود که تلاش کرد در بحران اوکراین نیز به نوعی ایفای نقش کند که البته جزئیاتش بسیار مفصل است.
افتادن در تله
۱۳- آنچه به این روند شتاب بخشید، تفسیر جدیدی است که خصوصاً امارات از اسلام  مطرح می‌کند. در سالهای اخیر، بخشی از نخبگان دینی و فرهنگی این کشور مانند وسیم یوسف، کوشیده‌اند قرائتی از اسلام عرضه کنند که از نگاه منتقدان حتی نسبت به جریان‌های نواندیش اوایل قرن بیستم که اسلام را عیناً همچون غرب می‌دانستند و این چنین معرفی می‌کردند، افراطی‌تر و غربگراتر است.
بنابراین مجموعه‌ای از عوامل دست به دست هم داده‌اند تا امارات را به سمت اسرائیل سوق دهند؛ تا جایی که امروزه می‌توان گفت این کشور به نوعی در یک «تله» قرار گرفته است؛ شاید این تعبیر تندی باشد، اما واقعیت این است که امارات اکنون در شرایطی قرار دارد که بازگشت از این مسیر، برایش بسیار دشوار شده است.
این وضعیت، خلاصه تجربه‌ کنونی امارات است. سایر شیخ‌نشین‌ها نیز منتظر بودند تا نتایج این تجربه را مشاهده کنند. می‌توان گفت اگر واقعه هفت اکتبر و مسئله غزه پیش نمی‌آمد، تمامی این کشورها که کم‌وبیش مقدمات لازم را داشتند، همان راهی را می‌رفتند که امارات رفت. اما بحران غزه، معادلات را کاملا تغییر داد و تنشهای اخیر با ایران نیز این تفاوت را دوچندان کرد.
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی