چهلم رهبر شهیدمان با سالروز بازگشت آزادگان به خاک ایران عزیز همزمان شده. همین امر سبب شد که به بیانات آن عزیز تازه سفرکرده در جمع آزادگان سرفراز بپردازیم و سخنان گهرباری که بیانگر روحیه استقامت رهبر شهید و توکل ایشان به خدا و امیدشان به تحقق وعده الهی درباره پیروزی مؤمنان بر ظالمان است، را مرور کرده و از آن درس ایستادگی و توکل بیاموزیم.
آیندهای که رهبر شهیدمان در جبین ملت مقاوم و مؤمن ایران مشاهده میکرد، تاریخ به خوبی نشان داد که حقیقت داشته و دارد. همانطور که رهبر شهیدمان در این بیانات از مقاومت مردم ایران در زیر موشکباران دشمن بعثی سخن گفتهاند، بار دیگر این ملت قهرمان پس از شهادت ایشان و در طول جنگ رمضان این برگ زرین و افتخارآمیز ایستادگی را بار دیگر با خون خویش مهر زدند و با امید به تحقق وعده الهی، در برابر استکبار جهانی و صهیونیسم جنایتکار ایستادگی کردند.
عزیزان من! آن روزی که خدای متعال، موسی را که بچهی یک روزه یا چندساعتهیی بود و مادرش او را به آب انداخته بود و به خدا سپرده بود، به او برگرداند، به وعدهی خود عمل کرد: «انّا رادّوه الیک». خدای متعال در این جا، دو وعده به مادر موسی کرد: یک وعده این بود که «انّا رادّوه الیک»؛ ما او را به تو برمیگردانیم. مادر هم دلش به همین وعدهی اول بیشتر بند بود؛ بچهاش است دیگر. بچهی چندساعته را داخل جعبه گذاشته و به آب داده و خدا هم گفته که او را بر میگردانیم.
وعدهی دومی هم بود که برای مادر موسی، خیلی باور کردنی نبود و آن، این بود: «و جاعلوه منالمرسلین»؛ نه فقط ما او را برمیگردانیم، که پیامبر مرسل خودمان هم خواهیم کرد. اولی برای مادر موسی قابل فهم بود؛ یکی داخل آب میرود و موسی را میگیرد و به مادرش برمیگرداند - اگرچه خیلی دشوار بود - اما همین بچه را «جاعلوه منالمرسلین»
آیهی قرآن میفرماید: «فرددناه الی امّه»: او را به مادرش برگرداندیم، «کی تقرّ عینها»: تا چشمش روشن شود، «و لتعلم انّ وعداللَّه حق» : تا بداند که وعدهی خدا درست است؛ یعنی آن وعدهی دوم هم عملی خواهد شد. دیدی وعدهی اول چهطور زود عملی شد؟ دیدی بچهیی که در راه خدا داده بودی، چهطور زود به تو برگشت؟ آن وعده هم به همین شیرینی تحقق پیدا خواهد کرد.
عزیزان من، آزادگان، رزمندگان، خانوادهها، هجرانکشیدهها، دلدادگان به اسلام و انقلاب و حاکمیت جهانی اسلام و همهی ملت! یازده سال گذشت. یعنی در مقیاس تاریخ، یک چشم برهم زدن است؛ بیشتر که نیست. شما اگر تاریخ را نگاه کنید و بخوانید، میبینید که ده سال و یازده سال و پانزده سال و بیست سال، در طول تاریخ هیچ است؛ یک چشم به هم زدن است. در یک چشم برهم زدن، وعدهی اول الهی تحقق پیدا کرد. آن، چه بود؟ آن،این بود که ما شما را نصرت خواهیم داد و پیروز خواهیم کرد. پیروز شدیم دیگر. پیروزی از این بهتر؟ هیچ پیروزییی برای ملتی که انقلابی است و مثل ماست، به این بزرگی و به این کمال و به این شیرینی نیست.
همهی دنیا در مقابل شما آمدند، تا شما را از مرزهایتان یک قدم عقب بنشانند. میلیاردها صرف کردند، مجهزترین وسایل جنگی را آوردند، قدرتمندترین قدرتها با هم همدست شدند، از شرق و غرب کمک گرفتند، وسایل تبلیغاتی را با قوّتِ هرچه تمامتر وارد کردند، هشت سال هم جنگیدند، بعدش دو سال هم چکوچانه زدند، آخرش نشد.
کدام کشور و ملتی، برای قدرت و پیروزی خود، نشانهیی بالاتر از این میتواند داشته باشد؟ جنگهای دنیا، دوروزه و پنجروزه و دهروزه است. جنگ بینالملل، چهارساله و پنج ساله است. تازه، تمام نقشهی جغرافیای عالم، در جنگهای بینالملل تغییر و تبدیل پیدا میکند. در آن قسمت خلیج فارس، چند ساعت زد وخورد شد، نقشهی جغرافیای دنیا الان تغییر پیدا کرده و همهی دنیا به خلیج فارس لشکر کشیدهاند. اینها را با هشت سال جنگ همهجانبه با کشور ما مقایسه کنید. بعد از آنکه همهی زورهایشان را زدند، تازه ملت ایران از آنها با نشاطتر، شادابتر، کشور دستنخوردهتر است و نیروهای نظامی منظمتری دارد.
شما حالا به ارتش و سپاه میروید و میبینید که ارتش و سپاه امروز، با ارتش و سپاه ده سال قبل که شماها رفتید، قابل مقایسه نیست. ارتشِ امروز، یک ارتش منظم، محکم، منضبط و با تجهیزات عالی است. سپاهِ امروز، یک سازمان بینظیر و یک نیروی انقلابی زنده است. ملت را هم که میبینید چگونه ملتی است. پیروزی، یعنی این.
آن دشمنی هم که وجهالمصالحهی خُردهحسابهای قدرتها با ما شده بود، حالا میبینید در چه روز و چه وضعی است. دنیا هم نسبت به همهی ما، با کمال احترام و تعظیم و تجلیل برخورد میکند. این، وعدهی اول بود؛ «ولینصرنّ الله من ینصره»: هر که خدا را نصرت کند، خدا او را نصرت میکند. شماها نصرت کردید دیگر. در میدان جنگ، خدا را نصرت کردید. در سلول، با صبرتان نصرت کردید. در اردوگاه، با ایستادگیتان نصرت کردید. در مراجعت، با روحیهی خوبتان نصرت کردید. ملتتان هم، با آن صبر فوقالعاده و حضور در همهی میدانهای خطر، نصرت کردند.
شماها خبر ندارید که در این ده ساله، چه گذشته است. حالا به مرور انشاءالله شما گفته خواهد شد. همین شهر تهران، بارها مورد تهاجم موشکهای دوربرد قرار گرفت که یکبار آن دو ماه طول کشید. دو ماه، شب و روز، نصف شب، صبح، به تهران موشک خورد. در هر شبانهروزی، ده، پانزده موشک به شهر تهران میخورد و مردم هم زندگی میکردند. یک روز زیر همین موشکها، مردم ما روز قدس را گرامی داشتند. اجتماع عظیمی در تهران و همهی شهرهای کشور شد که باید بگوییم مخصوص شماها، فیلمهای آن روزها را بگذارند، تا شما ببینید که در این کشور، چه گذشته است. شهرهایی مثل دزفول و دیگر شهرهای خوزستان و بسیاری از شهرها - شاید پنجاه، شصت شهر - در طول چند سال، به طور دایم زیر موشکباران دشمن بود. مگر تحمل چهار، پنج سال شوخی بود؟
درعینحال، امام بزرگوار این ملت - آن نسخهی انبیا (نمیگویم نسخهی کامل؛ امام شاگرد آنها بود و خودش میگفت من خاک پای اولیا و انبیا هستم. اگر آدم بخواهد قدری چهره و روش و اخلاق و نفوذ کلمهی پیامبران را بفهمد، باید به زندگی امام نگاه میکرد) - یک اشاره میکرد، این ملت «من کلّ فجّ عمیق» بیرون میریختند و سپاهها و جمعیتها تشکیل میدادند. ارتشی یکطور، سپاهی یکطور، بسیجی یکطور، نیروهای انتظامی یکطور، کسانی که تفنگ به دست نگرفته بودند، طور دیگر بیرون میریختند و به جبههها میرفتند. اینها، نصرت الهی است؛ «ولینصرنّالله من ینصره».
خدا این وعدهی اول الهی را به خاطر نصرت تحقق بخشید؛ اما وعدهی دوم هنوز باقی است. وعدهی دوم این است: «ولقد کتبنا فیالزّبور من بعدالذّکر انّ الارض یرثها عبادی الصّالحون». در یک آیهی دیگر: «انّ الارضللَّه یورثها من یشاء من عباده». در یک آیهی دیگر: «لیظهره علیالدّین کلّه ولوکره المشرکون». یعنی این پرچم توحید و اسلام و ایمان، این پرچم ایستادگی در مقابل ظلم و جور از هر کس و هر جای عالم، این پرچم استقلال ملتها در مقابل قدرتهای زورگوی عالم، باید در سرتاسر جهان و به عنوان مرکز امید همهی مستضعفان عالم، به اهتزاز در بیایید.
ملتها امید بستهاند و بیدار شدهاند. مسلمانان، امروز به اسلام خودشان افتخار میکنند و احساس عزت مینمایند. امروز ترس قدرتمندان و زورگویان عالم، فقط از اسلام و قرآن و مسلمانان واقعی است. امروز واهمهی مرتجعان و پیروان و علمداران اسلام امریکایی، از اسلام ناب محمّدی(صلّیالله علیهوآ له) است. همه فهمیدند و دانستند که اسلام از جا برخاسته و حرکت را آغاز کرده و بازوان خود را باز کرده است و به مسلمانان امید و به مستضعفان نوید میدهد؛ و این هم خواهد شد. اگر مشکلاتی بر اثر نفوذ ابرقدرتهاست، برطرف میشود.
جامعهی ما که امّالقرای اسلامی و مرکز توجهات جهانی اسلام است، انشاءالله طبق وعدهی الهی، با همان شکلی که اسلام خواسته، به صورت کامل - که ما از آن صورت کامل هنوز خیلی فاصله داریم - ساخته خواهد شد و به آنجا خواهیم رسید. اینها، وعدهی الهی است. وقتی این وعدهی اول تحقق پیدا کرد، شما باید دلهایتان را محکم و یقینهایتان را کامل کنید که وعدههای بعدی و بزرگتر هم - که مضمون آیات کریمهی قرآن است - تحقق پیدا خواهد کرد. راهش این است که ما مجاهدت را از دست ندهیم.
شما چه نظری دارید؟