به گزارش اطلاعات آنلاین، شادمهری در دوران مسئولیت خود با برگزاری رویدادهای هنری و نمایشهای ایرانی و اسلامی، تلاش کرد تصویری واقعی از ایران ارائه دهد و در برابر روایتها و اقدامات مغرضانه علیه کشور، روایتی متفاوت و مبتنی بر واقعیت ارائه کند.
نیلوفر شادمهری پیش از این با کتاب «خاطرات سفیر» شناخته شده بود؛ کتابی با مضمون روایت تجربه یک زن مسلمان ایرانی در فرانسه که مورد توجه رهبر شهید انقلاب قرار گرفت.
روابط دیپلماتیک ایران و فرانسه در روزهای اخیر تیره شده است. تهران به شدت از فعالیتهای مخرب و مداخلهجویانه دو دیپلمات فرانسوی انتقاد و آنها را عنصر نامطلوب اعلام کرد. پاریس هم کوشید با اقدامهای مشابه، رفتار ایران را تلافی کند.
نیلوفر شادمهری متولد ۱۳۵۹ است و صاحب یک فرزند دختر است. او مدرک دکتری خود را در رشته طراحی صنعتی از دانشگاه شهر آنژه فرانسه گرفته و به زبانهای فرانسوی و انگلیسی مسلط است. او در دانشگاه هنرهای کاربردی تدریس کرده و همچنین عضو هیات علمی این دانشگاه است.
کتاب «خاطرات سفیر» به روایت خانم شادمهری با نگارشی صمیمی و ساده، خواننده را به خوابگاهی در پاریس میبرد و او را با رویدادها، تجربهها و خاطراتش شریک میکند. نیلوفر دختری محجبه است که برای تحصیل در رشته طراحی صنعتی، در مقطع دکترا بورسیه میشود و به فرانسه میرود. به محض ورود به آنجا متوجه میشود مردم آنجا مدام از او درباره ایران میپرسند.
خود او میگوید: همان ابتدا متوجه شدم من تنها نیلوفر شادمهری نیستم بلکه دختر محجبه ایرانیام. پس سعی کردم تا آنجا که میتوانم تلاش کنم نماینده واقعی آنها باشم. «خاطرات سفیر» در انتشارات سوره مهر منتشر شده و تا همین اواخر به چاپ ۱۱۳ رسیدن بود.
برشی از کتاب: القصه! به عنوان دانشجوی ممتاز، موفق به دریافت بورس دوره دکترا در رشته طراحی صنعتی شدم. علاقه شخصی و بررسیهای مطالعاتی پیرامون موضوع رسالهام من را در انتخاب کشور فرانسه مطمئنتر کرد و سرانجام راهی پاریس شدم. پایم که رسید به فرانسه، با اولین رفتارها و سؤالهایی که درباره حجابم میشد و بهخصوص درباره وضعیت و شرایط ایران، متوجه شدم آنجا کسی من را نمیبیند. اگر بخواهم دقیقتر بگویم، شناختی که از ایران داشتند فاصله زیادی حتی با واقعیت داشت؛ چه رسد به حقیقت و من شدم "ایران"! من باید پاسخگوی همه نقاط قوت و ضعف ایران میبودم. انگار من مسئول همه شرایط و وقایع بودم. چارهای نبود و البته از این ناچاری ناراضی هم نبودم. من ناخواسته واسطه انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود تا آنطور که باید و شاید وظیفهام را انجام دهم. تصمیم گرفته شده بود! من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش.