به گزارش اطلاعات آنلاین، در مقاله این نویسنده آمده است: در روزگاری که صفحات تاریخ با قصههای ترسناک از هیولاهای عظیمالجثه دریایی ورق میخورد، نهنگها در نگاه انسان تجسم زندهای از خشم شیطان و آشوب به شمار میرفتند. اما انتشار شاهکار «موبیدیک» نقطه عطفی بود که برای نخستین بار این وحشت دیرینه را زیر سوال برد.
در قرون وسطی و اعصار پیشین، کمتر کسی جرات میکرد به این ساکنان اقیانوس با چشمی به جز هراس نگاه کند. اما این تنها یک روی سکه بود؛ ترسی که ریشه در تاریکی ذهن بشر و ناآگاهیاش از اعماق ناشناخته داشت. امروز، نگاه جهان به این موجودات شگفتانگیز چرخشی ۱۸۰ درجهای داشته است؛ از هیولاهایی که روزی هدف تیرهای صیادان صنعتی بودند، تا به امروز که به نمادهای امید و حیواناتی دوستداشتنی تبدیل شدهاند.
در اواسط قرن نوزدهم میلادی، صنعت شکار نهنگ در اوج شکوفایی خود بود. شهر ساحلی نانتکت در ماساچوست آمریکا، به عنوان پایتخت این صنعت مرگبار شناخته میشد و عنوان افتخارآمیز «شهری که جهان را روشن کرد» را یدک میکشید؛ شهری که روغن به دست آمده از بدن نهنگها، چراغهای روشنایی شهرهای در حال توسعه را تأمین میکرد. در همین دوران بود که هرمان ملویل شاهکار ادبی خود، «موبی دیک»، را روانه بازار کرد.
داستان با روایت اسماعیل، ملوانی جویای نام و ثروت آغاز میشود که به کشتی صید نهنگ کاپیتان اهب میپیوندد. اما اهب انگیزهای بسیار تاریکتر در سر دارد؛ انتقام. او سالها پیش پای خود را در مواجهه با یک نهنگ عنبر سفید بزرگ (موبی دیک) از دست داده و اکنون تمام زندگیاش را وقف نابودی این حیوان کرده است.
این رمان بر اساس یک فاجعه واقعی شکل گرفت؛ در سال ۱۸۲۰ میلادی، یک نهنگ عنبر خشمگین به کشتی صید نهنگ «اسکس» در اقیانوس آرام حمله کرد و آن را غرق کرد. بازماندگان این حادثه هولناک، ماهها رنج طاقتفرسا و گرسنگی را تجربه کردند. با این حال، دانشمندان و تاریخدانان امروزه تأکید میکنند که احتمال حمله عمدی نهنگ به یک کشتی به مرز صفر نزدیک است و حوادثی از این دست چیزی جز برخوردهای اتفاقی یا تلاش حیوان برای دفاع از خود نبوده است.
سلیس کیم در مقاله خود توضیح میدهد: ملویل در کتاب خود هوشمندانه این پرسش را مطرح میکند که چرا انسانها همواره به دنبال هیولاسازی از طبیعت بودهاند؟ کاپیتان اهب، نهنگ سفید را نه صرفاً یک حیوان، بلکه تجسمی از تمام شرارتها و نیروهای اهریمنی جهان میپندارد. او تصور میکند پشت ماسک ظاهری موبی دیک، نیرویی پلید پنهان شده است که باید نابود شود.
اما تحلیلگران ادبی معتقدند خشم اهب و هراس عمومی آن دوران، بیش از آنکه واکنشی به خطر واقعی نهنگ باشد، بازتابی از ترس عمیق و سرکوبشده خود انسان نسبت به ضعف و آسیبپذیریاش در برابر عظمت طبیعت بود. ما انسانها قرنها تلاش کردهایم با دستهبندی جهان به دو قطب مطلق «خیر و شر»، از مواجهه با ابهامهای پیچیده فرار کنیم. کشتن جانوران بزرگ همواره به عنوان نمادی از قهرمانی ستایش شده، در حالی که شجاعت واقعی در مسیر همزیستی مسالمتآمیز با آنها معنا پیدا میکند.
نسلهای پس از صید صنعتی نهنگ، تغییرات شگرفی را به خود دیدهاند. اگر در قرن نوزدهم بوی خون و چربی نهنگها اقتصاد بنادر را رونق میبخشید، امروز خوانندگان «موبی دیک» به جای صیادان، طرفدار نهنگها هستند. نقاط عطف بزرگی در تغییر این نگاه نقش داشتند؛ از جمله در سال ۱۹۶۷ میلادی که راجر پین، زیستشناس برجسته آمریکایی، برای نخستین بار صدای مرموز و آهنگین نهنگها را ضبط و منتشر کرد. صدای قلب و آواز این موجودات، احساسات میلیونها انسان را جریحهدار کرد و به جهانیان ثابت کرد که نهنگها از سیستم ارتباطی پیچیدهای برخوردارند.
امروزه گزارشهای متعددی از رفتارهای نوعدوستانه نهنگها، از جمله نجات فکها توسط نهنگهای گوژپشت و داستانهای نجات ماهیگیران سنتی توسط این غولهای مهربان ثبت شده است. نوه اوون چیس (فرمانده کشتی غرقشده اسکس) که روزی خانوادهاش نانوآبشان را از صید نهنگ به دست میآوردید، امروز از حامیان سرسخت انجمنهای نجات نهنگ است و سالهاست زندگی گیاهخواری را برگزیده است.
این نویسنده تاکید میکند: داستان نهنگها در تاریخ ادبیات و علم، داستانی درباره خود ماست. همانطور که هرمان ملویل سالها پیش به تصویر کشید، هیولاهایی که در خیال خود میسازیم اغلب بازتابی از ترسها، گناهها و نقاط تاریک درون خودمان هستند. هنگامی که دست از فرافکنیهای ترسآلود برمیداریم و با چشمانی باز به تماشای اقیانوس مینشینیم، تازه در میابیم که این موجودات باشکوه نه اهداف شیطانی، بلکه ساکنان اصیل و آسیبپذیر سیارهای هستند که ما نیز در آن نفس میکشیم.