رامتین مرتضوی
یوتیوب فقط آینهای است که تغییرات عمیقتری را نشان میدهد؛ تغییر در شیوه یاد گرفتن، کار کردن، مشهور شدن و حتی زندگی کردن. شکاف نسلی نیز از همینجا شکل میگیرد
زمانی فقط چند پنجره وجود داشت که از طریق آنها امکان دیده شدن بهدست میآمد؛ تلویزیون، پرده سینما، روزنامه و مجله. اگر قرار بود صدایت به جایی برسد، باید از هزارتوی مدیران، سردبیران، تهیهکنندگان و هزاران فیلتر دیگر عبور میکردی و در نهایت، چند نفر دیگر تصمیم میگرفتند چه زمانی و چگونه دیده شوی؛ انگار، شهرت نیز مجوز میخواست. شاید به همین دلایل هم نسل جدید تصمیم گرفت با استفاده از تکنولوژی و اینترنت، تمام این محیط را دور بزند و مخاطب خود را بدون سانسور و بدون اجازه بزرگترها و حتی پدر و مادر خود بهدست آورد. اگر به لوگوی اولیه یوتیوب هم نگاهی داشته باشیم، پیش و بیش از هر چیزی متوجه همین نکته میشویم، به قول انگلیسیزبانها «برادکست یورسلف» (خود را پخش کنید)!
این روزها یک نوجوان دختر یا پسر فقط یک گوشی معمولی، کمی خلاقیت و البته اینترنت لازم دارد تا ویدئویی بسازد که صبح روز بعد، بیش از یک برنامه با انواع چهرههای معروف کلاسیک و بودجه میلیاردی، دیده شود. الگوریتم، برخلاف گذشته، نه کرامت و نه سابقه خدمت را نمیشناسد و فقط مخاطب و توجه مخاطب برای آن مهم است.
اینجا دقیقا همان جایی است که شکاف نسلی خود را نشان میدهد. اگر از نسل گذشته بپرسیم فرد مشهور کیست، احتمالا هنوز نام بازیگران سینما، مجریهای تلویزیون یا خوانندههای قدیمی را خواهند گفت اما اگر از یک نوجوان همین سئوال پرسیده شود، شاید اسم کسی را بیاورد که هزاران نفر هر هفته ویدئوهایش را دنبال میکنند، در حالیکه نسل قبل حتی یکبار هم اسمش را نشنیده است.
موارد ممنوعه
البته در یوتیوب هم مواردی وجود دارند که توسط تمامی کاربران باید رعایت شوند و در غیر اینصورت، صفحه آنان بسته خواهد شد.
اسپم و رفتارهای گمراهکننده شامل ارسال کامنتهای تبلیغاتی، خرید بازدید یا استفاده از عناوین گمراهکننده برای جلب کلیک، ممنوع است. محتوای حساس مانند فیلمهای بزرگسالان (پورنوگرافی)، تصاویر خشونتآمیز یا هر آنچه برای کودکان نامناسب باشد، ممنوع است. محتوای خشونتآمیز یا خطرناک مانند ویدیوهایی که خودکشی یا فعالیتهای غیرقانونی را ترویج کنند، ممنوع است. تبلیغ کالاهای تحت نظارت مانند سلاح، موادمخدر یا کالاهای تقلبی ممنوع است. اطلاعات غلط ازجمله ادعاهای نادرست درباره واکسنها، انتخابات یا موضوعات علمی حساس، ممنوع است. استفاده بدون اجازه از محتوای دیگران که منجر به ادعای کپیرایت یا حذف ویدیو میشود هم ممنوع است.
موفقیت رسمی و غیررسمی
نکته بعدی، اختلاف بر سر تعریف «موفقیت» است؛ برای نسل قبل، تلویزیون و روزنامه به معنای اعتبار است و اگر جایی روی آنتن زنده تلویزیون یا رادیو نباشی، انگار هنوز به جایی نرسیدهای اما برای نسلی که با یوتیوب و شبکههای اجتماعی بزرگ شده است، اعتبار را مخاطب تعیین میکند، نه لوگوی یک شبکه خاص. اگر میلیونها نفر حاضر باشند وقتشان را صرف دیدن محتوای شما کنند، دیگر مهم نیست استودیوی ضبط شما یک اتاق ۱۰متری است یا یک ساختمان شیشهای چندطبقهای.
به همین دلیل است که وقتی نوجوانی میگوید میخواهد یوتیوبر شود، هنوز خیلی از خانوادهها لبخندی از سر تردید میزنند؛ انگار فرزندشان گفته میخواهد فضانورد یک سیاره خیالی شود. در نگاه آنها، این شغل بیشتر شبیه وقتگذرانی است تا کار. اما همان نوجوان، شاید چند سال بعد درآمدی داشته باشد که از بسیاری از مشاغل سنتی و حتی شغل پدر و مادر خودش بیشتر است (بهویژه که در خارج از کشور این درآمد فرمولهایی دارد که اگر رعایت شوند، چند برابر یک نشریه قدیمی درآمد خواهد داشت) و مخاطبانی پیدا کند که رسانههای قدیمی فقط آرزوی داشتنشان را دارند.
مسأله اصلی یوتیوب نیست؛ یوتیوب فقط ابزاری است که یک تغییر بزرگتر را آشکار کرده؛ این که انحصار دیده شدن شکسته شده و تعریف رسانه، شهرت و حتی شغل دیگر مثل گذشته نیست. شکاف نسلی هم دقیقا از همینجا شروع میشود؛ جایی که دو نسل، یک صفحه را نگاه میکنند اما دو دنیای کاملا متفاوت میبینند.
سرگرمی یا دانشگاه؟
شاید بزرگترین سوءتفاهم درباره یوتیوب این باشد که هنوز خیلیها آن را فقط با ویدئوهای سرگرمکننده، شوخی یا ولاگهای روزمره (ویدئوهایی که در آن فرد حرکت میکند و از روز معمولی خود فیلم میگیرد) میشناسند، اما برای بخش بزرگی از نسل جدید، یوتیوب چیزی فراتر از یک پلتفرم سرگرمی است، یک دانشگاه بدون دیوار؛ دانشگاهی که نه کارت دانشجویی میخواهد، نه کنکور دارد و نه ساعت حضور و غیاب.
کافی است بدانی چه چیزی را میخواهی یاد بگیری؛ مثلا در میان نسل زد، اگر کسی بخواهد زبان انگلیسی یا ایتالیایی یاد بگیرد، حتما قبل از ثبتنام در یک کلاس، سری به یوتیوب میزند. کسی که میخواهد برنامهنویسی، تدوین ویدئو، طراحی گرافیک، تعمیر خودرو یا حتی آشپزی یاد بگیرد، به جای ورق زدن چند کتاب، آموزشهای چند ساعتهای را پیدا میکند که از بسیاری از دورههای پولی هم کاربردیترند.
واقعیت این است که مسیر یادگیری تغییر کرده است. امروز اگر کسی وسط کارش به مشکلی بربخورد، کمتر پیش میآید منتظر بماند تا در یک کلاس یا کارگاه، پاسخ سئوال را پیدا کند. اغلب، همان لحظه گوشی را برمیدارد، چند کلمه جستجو میکند و چند دقیقه بعد پاسخش را از کسی میگیرد که شاید هزاران کیلومتر آنطرفتر زندگی میکند یا به مانند هوش مصنوعی، اصلا زنده نیست!
در پاسخ به این سئوال قدیمی که آیا نسل جدید کمتر یاد میگیرد، باید گفت شاید تفاوت اصلی این باشد که کلاس درس دیگر همیشه چهار دیوار، تخته و نیمکت ندارد، گاهی یک اتاق کوچک، یک دوربین ساده و یک نفر که تجربهاش را بیدریغ با دیگران به اشتراک گذاشته است، نقش همان معلم را بازی میکند. اما آیا این لزوما بد است؟ به جای این که مدام از فاصله گرفتن جوانها از کتاب و کلاس گلایه کنیم، باید یک بار هم از خود بپرسیم آیا تعریفمان از «یادگیری» هنوز متعلق به دنیای دیروز نیست؟ چون اگر جواب این سئوال مثبت باشد، شکاف نسلی دقیقا از همینجا آغاز شده است؛ از جایی که یک نسل هنوز دنبال نشانی کلاس میگردد و نسل دیگر، معلمش را با یک جستجوی ساده پیدا میکند.
سرعت، حرف اول را میزند
نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره شود، لزوم سرعت دیوانهوار است؛ در دنیای جدید، محتوایی که دیر برسد، انگار هرگز ساخته نشده است. اگر رسانههای سنتی، روزها و هفتهها صرف پیشتولید، اصلاح و تأیید یک برنامه میکنند، در یوتیوب و اینستاگرام، سرعت، ارزشی برابر با کیفیت دارد. بازه توجه مخاطب امروزی کوتاهتر از همیشه است و الگوریتم، کسانی را میپسندد که زودتر از دیگران سوار موج ترندها میشوند و محتوای آنان نیز سریع و کوتاه است.
در میان نسلی که «ویسها»، «ریلزهای اینستاگرام» و حتی فیلمهای سینمایی را با دوبرابر سرعت میبیند (استفاده مداوم و همیشگی از ۲X)، انتظار خواندن ۱۰صفحه هم زیاد است، چه برسد به متون سنگینتر و بیشتر. البته این شتاب بیامان باعث شده است تولیدکننده محتوا همواره در رقابتی نفسگیر با زمان باشد؛ چراکه یک تأخیر کوتاه در پرداختن به یک سوژه یا موضوع روز، میتواند تمام زحمات را بیاثر کند.
در این رسانه تازه، ماندگاری جای خود را به «لحظهای بودن» داده است: «سریع تولید کن، سریع حرفت را بزن، سریع دیده شو، سریع فراموش شو و سریع به سراغ سوژه بعدی برو».
رقابت بیرحمانه
اما یوتیوب فقط داستان موفقیتهای یکشبه نیست. اگر قرار باشد فقط از آزادی، خلاقیت و فرصتهای بیپایان آن بگوییم، نیمی از واقعیت را حذف کردهایم. پشت هر ویدئوی چند میلیون بازدیدی، هزاران ویدئو وجود دارند که شاید هیچوقت حتی چند نفر هم آنها را نبینند.
اقتصاد یوتیوب، اقتصاد «توجه» است؛ جایی که ارزش اصلی نه خود محتوا، بلکه توانایی جلب نگاه مخاطب است. در چنین بازاری، رقابت بیرحمانه است. هر روز هزاران ساعت ویدئو بارگذاری میشود و در نهایت این الگوریتم است که تصمیم میگیرد چه کسی دیده شود و چه کسی در انبوه محتوا گم شود. شاید همین موضوع باعث شده است بسیاری از تولیدکنندگان محتوا مدام احساس کنند باید بیشتر تولید کنند، بیشتر دیده شوند و از موج بعدی جا نمانند. این فشار، فقط به ساعتهای طولانی کار ختم نمیشود.
گاهی مرز میان زندگی شخصی و محتوای قابلانتشار از بین میرود. تولد، سفر، رابطه عاطفی، اختلاف خانوادگی و حتی غم و اندوه، کمکم از تجربههای شخصی به «محتوا» تبدیل میشوند؛ چون هر چیزی که توجه بیشتری جلب کند، شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. انگار زندگی، آرامآرام به یک استودیوی همیشه روشن تبدیل میشود.
دروازه ۲ نسل
یوتیوب را نه میتوان منجی مطلق دانست و نه تهدید مطلق. این پلتفرم، همانقدر که فرصت خلق کرده، رقابت و فرسودگی هم به همراه آورده و همانقدر که انحصار رسانههای سنتی را شکسته، قواعد تازه و گاهی بیرحمانهای برای دیده شدن ساخته است.
به همین دلیل، بحث اصلی اصلا یوتیوب نیست. یوتیوب فقط آینهای است که تغییرات عمیقتری را نشان میدهد؛ تغییر در شیوه یاد گرفتن، کار کردن، مشهور شدن و حتی زندگی کردن. شکاف نسلی نیز از همینجا شکل میگیرد؛ نه از این که یک نسل بیش از دیگری، گوشی به دست دارد، بلکه از این که دو نسل، جهان را با دو منطق متفاوت میبینند. یکی هنوز به دروازهبانهای قدیمی رسانه باور دارد و دیگری در دنیایی زندگی میکند که در آن، یک دوربین، یک ایده و چند میلیون مخاطب میتوانند همه قواعد بازی را از نو بنویسند.
شما چه نظری دارید؟