مرتضی جوهری
«هربرتس کوکورس» که به جلاد ریگا معروف است، به برزیل فرار کرده بود و در آنجا یک آژانس گردشگری را اداره می کرد. یکی از بازماندگان هولوکاست توانسته بود عکس او را در یک مجله گردشگری شناسایی کند. فرمانده واحد سزاریه که «یوسف یاریو» نام داشت، پس از دریافت حکم مئیر آمیت، به سرعت تیم خود را تشکیل داد:
«یاکوف میداد» (Yaakov Meidad) یکی از مأموران موساد که در ربودن آدولف آیشمن مشارکت داشت و از ابتدای تشکیل واحد سزاریه به خدمت گرفته شده بود و به زبان های آلمانی و اسپانیایی تسلط داشت.
«زئو آمیت» (Ze’ev Amit) برادرزاده مئیر آمیت بود و به عنوان مأمور کیدون در این تیم به خدمت گرفته شد.
«الیزر سودیت شارون» (Eliezer Sodit-Sharon) از مأموران ارشد موساد بود و به عنوان مأمور میدانی خدمت می کرد؛ او فرماندهی عملیات های ترور در ایرگون را برعهده داشت.
«گاد شیمرون» (Gad Shimron) نقش او در بیشتر عملیات های موساد، تهیه گزارش و طبقه بندی اطلاعات بود. بعدها نویسنده و مفسر امور نظامی و امنیتی شد.
«آنتون کونزله» (Anton Künzle) بیشتر نقش دستیار را در مأموریت ها بازی می کرد.
یوسف یاریو قبل از اجرای عملیات، یک خانه اعیانی در نزدیکی «مونته ویدئو» پایتخت اروگوئه اجاره کرد. غیر از میداد، سایر اعضای تیم در آنجا ماندند. میداد به عنوان یک تاجر اتریشی به برزیل رفت و وانمود کرد که قصد دارد در حوزه گردشگری فعالیت کند. او توسط یک رابط به کوکورس معرفی شد و به او گفت یک سرمایه گذار
در اروگوئه زندگی میکند و بهتر است برای توسعه کاری با او دیدار کنیم. برای اطمیان، عکس هایی از کونزله و بروشورهایی از کسب و کارش به او نشان داد. کوکورس پذیرفت و همراه میداد به اروگوئه رفتند. قبل از ورود به خانه یا کمینگاه، مأموران پشت در ورودی کمین کردند تا به محض ورود کوکورس، میداد در را ببندد و آنها به طرفش تیراندازی کنند. اما وقتی کوکورس به جلوی در رسید متوجه حیله آنها شد و قصد داشت فرار کند که میداد جلویش را گرفت و سعی کرد او را به داخل خانه هل دهد اما کوکورس آنچنان مقاومت می کرد که میداد به کمک یاریو نتوانستند مهارش کنند و در این میان، کوکورس انگشتان یاریو را به قدری محکم گاز گرفت که یکی از انگشتانش قطع شد. زئو آمیت که می دانست اگر شلیک کند ممکن است همکارانش صدمه ببینند با یک چکش چندین بار بر سر کوکورس کوبید تا از حال رفت. او که درمانده بود التماس می کرد اجازه دهند حرف بزند اما سودیت شارون با یک تپانچه اتوماتیک مجهز به صدا خفه کن چند بار به او شلیک کرد. جسد او را همراه مدارکی از جنایاتش در قتل عام یهودیان و یک نامه در صندوق عقب یک خودرو در نزدیکی اداره پلیس آن شهر گذاشتند.
اگر چه به ظاهر این مأموریت موفقیت آمیز بود اما بسیاری از تحلیلگران امنیتی اسرائیلی آن را یک عملیات غیر حرفه ای و نزدیک به فاجعه می دانستند. این عملیات باعث شد زئو آمیت دچار آسیب روحی شود و تا آخر عمر در یک آسایشگاه روانی زندگی کند و یاریو هم یک انگشتش را از دست داد. ماجرای کامل این عملیات در کتاب «اعدام جلاد ریگا» نوشته «گاد شمرون» شرح داده شده است.
ادامه دارد...
شما چه نظری دارید؟