مدار قدیمی 

ونوس جامی‌پور 

قلب زمین اسیر غباری قدیمی است 
تقویم زیر بار بهاری قدیمی است 
سرگیجه‌های ممتد و سردردهای تلخ 
تاثیر پایدار خماری قدیمی است 
اطراف باغ پرسه نزن، خسته می‌شوی 
این باغ توی دست حصاری قدیمی است 
اینجا زمان شریک زمین می‌شود بیا 
دعوای دوست بر سر یاری قدیمی است 
اینگونه بی‌مبارزه تسلیم شب مشو 
آخر دلی است پای قراری قدیمی است 
هی تکه تکه می‌شکند، خرد می‌شود 
انگار این معامله، کار ی قدیمی است 
تو صوفیانه، رقص کنان می‌رسی به شهر
شهری که جاودانه دیاری قدیمی است 
در گردش نگاه تو توجیه می‌شود 
سیاره‌ای که روی مداری قدیمی است 
مثل ونوس،‌روشن و شاداب و منتظر 
چشم ستاره محو شراری قدیمی است 
این روزها؛ به لطف تو، لطف تو... لطف تو 
هر چند لطف دوست شعاری قدیمی است 

دو شعر سپید

عبدالرحیم سعیدی راد

پر از حرف‌هایی‌ست
که به دیوارها گفته‌ام.
و ساعت، نُت‌های دلتنگی را تکرار می‌کند
و من
در پیراهن سفیدم
مثل مردی که از فیلمی قدیمی بیرون آمده باشد،
به سایه‌ بلند خودم
خیره می‌مانم.
دنیا
همین‌قدر کوتاه است
و همین‌قدر
دوست‌داشتنی.

شب 
 تمام خستگی اش را
روی میز می گذارد،
من اما
پنجره ها را باز می‌کنم 
تا گنجشک‌ها 
نام روشن مرا 
از یاد نبرند.
ای زندگی!
از لابه‌لای همین ترک‌ها 
به خانه‌ام برگرد!

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی