عبدالرحیم سعیدی راد
جنگ را معمولاً با خاکریز، سنگر، عملیات، گلوله و شهادت به یاد میآوریم؛ اما جنگ فقط در میدان نبرد اتفاق نمیافتد. بخشی از جنگ در خانههایی میگذرد که مردشان رفته است، در چشم مادری که منتظر بازگشت فرزند است، در اضطراب همسری که هر بار صدای زنگ تلفن را میشنود و در کودکی که معنای «جبهه» را از چهره نگران مادرش میفهمد. از همینجاست که اهمیت شعر زنان در ادبیات دفاع مقدس آشکار میشود. زن در جنگ فقط موضوع شعر نیست؛ راوی بخشی از حقیقت جنگ است که بدون صدای او تصویر جنگ ناقص میماند.
پژوهشهای انجامشده درباره نقش زنان در ادبیات جنگ نیز بر همین گستردگی تأکید دارند. زن در ادبیات دفاع مقدس فقط مادر یا همسر شهید نیست؛ او میتواند رزمنده، امدادگر، پشتیبان، معلم، راوی، نویسنده و شاعر باشد. پژوهش «نقش زن در ادبیات جنگ تحمیلی» نیز بر افزایش حضور زنان در تولید ادبیات جنگ و گسترش نقشهای آنان در رمان، داستان، خاطره و شعر تأکید کرده است. اما در میان همه این نقشها، شعر زنان اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا شعر توانسته است تجربه عاطفی جنگ را در کوتاهترین و فشردهترین شکل ثبت کند.
از جنگ تا آفرینش شعر دفاع مقدس
در نخستین سالهای دفاع مقدس، شاعران زن در کنار شاعران مرد وارد فضای ادبیات جنگ شدند. سپیده کاشانی، طاهره صفارزاده، سیمیندخت وحیدی، صدیقه وسمقی و شهلا آهنج از جمله نامهایی هستند که در بررسی شعر زنان آن دوره نمیتوان از آنها چشم پوشید. این شاعران به عنوان بخشی از حضور ادبی زنان در دفاع مقدس معرفی شدهاند و نمونههایی از شعر آنان در جراید آن زمان آمده است. برای مثال، از سپیده کاشانی بر عشق به وطن، از صفارزاده بر جبهه و ایثار، از سیمیندخت وحیدی بر دعوت به مقاومت و از صدیقه وسمقی بر تصویر جغرافیای جنگ و سوسنگرد آمده است.برای «سپیده کاشانی»، وطن و عشق به سرزمین به یکدیگر گره میخورند:
کجا می توانی ز قلبم ربایی
تو عشق میان من و میهن من
در شعر زنده یاد «طاهره صفارزاده»، جبهه صرفاً یک موقعیت نظامی نیست؛ به فضایی اخلاقی و معنوی تبدیل میشود:
در سرزمین آسمانی جبهه کسی به خویش نمی اندیشد
کسی به مرگ و مال نمی اندیشد
و ارتفاع صخره و کوه
به زیر پای دلیرانی است
کز ارتفاع عقیده
از ارتفاع ایمان می جنگند .
و «سیمیندخت وحیدی» با زبان غزل، حماسه و مقاومت را به شعر کلاسیک پیوند میزند:
بیا که خصم زبون را به خاک بنشانیم
به کوی دوست شتابیم و سر بیفشانیم
این نمونهها نشان میدهند که شعر زنان نسل اول، فقط «شعر زنانه درباره جنگ» نبود، بلکه زنان شاعر در شکل دادن به گفتمان حماسی و عاطفی دفاع مقدس نیز نقش داشتند.
نگاه زنانه به جنگ
اما آیا میتوان از چیزی به نام «نگاه زنانه به جنگ» سخن گفت؟ اگر منظور از نگاه زنانه این باشد که همه شاعران زن باید درباره مادر، همسر، فرزند و انتظار بنویسند، پاسخ منفی است. چنین تعریفی خود زن را در یک کلیشه محدود میکند. اما اگر نگاه زنانه را زاویه دید متفاوت به یک تجربه مشترک بدانیم، میتوان از آن سخن گفت.
یک شاعر زن میتواند رزمنده را نه فقط به عنوان قهرمان میدان، بلکه از منظر مادری که او را بزرگ کرده، همسری که انتظارش را کشیده یا فرزندی که پس از شهادتش به دنیا آمده است ببیند. به همین دلیل، یکی از دستاوردهای شعر زنان، انتقال دوربین شعر از سنگر به خانه و از لحظه شهادت به سالهای پس از شهادت است.
پژوهش «فریده داودیمقدم» درباره بن مایههای شعر زنان با موضوع دفاع مقدس نیز نشان میدهد که شعر زنان در این حوزه دارای مجموعهای از بن مایهها و ویژگیهای متمایز است و برخی شاعران زن با وجود آثار متعدد، کمتر از آنچه شایسته است دیده و بررسی شدهاند.
نسل نخست شاعران دفاع مقدس، جنگ را دیده بود. اما نسلهای بعدی چه؟ دختر شاعری که در سالهای دفاع مقدس کودک بوده یا پس از پایان جنگ به دنیا آمده، چگونه میتواند درباره جنگ شعر بگوید؟ این پرسش بسیار مهمی است؛ زیرا نمیتوان از شاعر امروز انتظار داشت تجربهای را که نداشته، به شکل مصنوعی بازسازی کند. او صدای خمپاره را نشنیده است. در خاکریز نبوده است. رزمندهای را هنگام عملیات ندیده است.
اما در عوض، چیز دیگری را دیده است: مادر شهید را، عکس شهید را، کتاب خاطرات شهید را، فرزند شهید را، مزار شهید را، خانهای را که هنوز یک جای خالی دارد.
از اینجا یک تحول مهم در شعر دفاع مقدس شکل میگیرد: جنگ از تجربه به حافظه تبدیل میشود. نسل تازه؛ شاعرانی که جنگ را ندیدهاند، در میان شاعران زن نسل جدید، نامهایی مانند: فاطمه نانیزاد، عالیه مهرابی، فاطمه عارفنژاد، منیژه درتومیان و نغمه مستشار نظامی. پروانه نجاتی نشان میدهد که فاصله گرفتن از زمان جنگ به معنای حذف دفاع مقدس از شعر زنان نیست. اما رابطه این شاعران با جنگ با رابطه سپیده کاشانی یا صفارزاده متفاوت است. این نسل بیشتر با روایت جنگ روبهرو است تا خود جنگ و همین تفاوت، شعر آنها را وارد مرحله تازهای میکند.
جنگ از دریچه یک کتاب
یکی از روشنترین نمونهها، شعر «فاطمه عارفنژاد» بر اساس کتاب «گلستان یازدهم» است؛ کتابی که زندگی همسر «شهید علی چیتسازیان» را روایت میکند. عارفنژاد در این شعر از زبان همسر شهید سخن میگوید:
به شور عشق و با نیروی ایمان زنده میمانم
اگرچه رفته با تو از تنم جان، زنده میمانم
و در ادامه از «گلستان» و خاطره همسر سخن میگوید. این نمونه برای بحث ما بسیار مهم است. شاعر برای نوشتن درباره جنگ، لازم ندیده است وانمود کند که خودش جنگ را دیده است. او یک روایت مکتوب را به ماده خام شعر تبدیل کرده است. پس تجربه شاعر، دیگر تجربه مستقیم جنگ نیست؛ تجربه ادبیِ یک خاطره جنگی است. این شاید یکی از مهمترین راههای ادامه شعر دفاع مقدس در نسل جدید باشد. در شعر «فاطمه نانیزاد» درباره شهید مفقودالاثر «جانمحمد کریمی»، زبان شاعر به زبان مادر نزدیک میشود:
برا من آفتابه، جانمحمد
مثه ماهه، شهابه، جانمحمد
شعر، شهید را از یک عنوان رسمی به یک عضو خانواده بازمیگرداند؛ «جانمحمد» دیگر فقط یک شهید نیست، پسرِ یک مادر است. همین نکته در مجموعه شعرهایی که درباره بازگشت پیکر جانمحمد کریمی سروده شدهاند نیز دیده میشود؛ جایی که انتظار مادر و بازگشت پیکر پس از سالها به مرکز شعر تبدیل شده است.
اینجا دیگر با شعر«عملیات» مواجه نیستیم، با شعر انتظار مواجهیم. جنگ تمام شده، اما انتظار تمام نشده است.در شعرهای «نغمه مستشار نظامی» نیز یکی از مسیرهای مهم شعر نسل جدید را میتوان دید:
حماسه بی زن و زن بی حماسه بی معناست
که مرد بی مدد عشق در جهان تنهاست
یا:
پس از حماسهی گردآفرین دوباره بخوان
غرور صف شکن این زن مسلمان را
ادامه دارد