مرجان ثروتی – روانشناس و معاون اجتماعی کلانتری در تهران : گاهی اوقات با مراجعانی روبهرو میشوم که اصلیترین حرفشان این است که همسرم مرا دوست ندارد چون تمام مدت مشغول کارش است. به درد دل نوجوانانی گوش میدهم که احساس میکنند برای والدینشان هیچ اهمیتی ندارند زیرا آنها فقط به کار و امور زندگی فکر میکنند. برخی فرزندان خانواده هم از این که گمان میکنند خواهر یا برادرشان بیشتر در مرکز توجه پدر و مادر است، در رنج هستند.
در چنین مواقعی نکته قابل تأمل، زبان عاطفی افراد است. وقتی خانمی از بیتوجهی و بیمهری همسرش گله میکند، او را با این پرسش روبهرو میکنم که «آیا واقعا هیچ محبتی از همسرت نمیبینی؟» و در کمال تعجب پاسخ میدهد که میبینم. هر چند وقت یکبار برایم هدیه یا گل میگیرد اما برای من هیچ هیجان و قشنگیای ندارد. دلم میخواهد با هم بیرون برویم و مغازهها را تماشا کنیم. دوست دارم از من بپرسد کدام رنگ روسری قشنگ است یا کدام ویترین مغازه برایم جذاب است. اصلا وقتی در خانه هست، داخل آشپزخانه همراهم باشد و با من صحبت کند و وقت بگذراند ...
نکته قابل توجه در صحبتهای این خانم این است که زبان ارتباط عاطفی او، وقت گذراندن و حاضر بودن همسرش در جزئیات زندگی با اوست؛ حال آن که زبان عاطفی همسرش، هدیه دادن است. او حضور کمرنگ خود را با چنین روشی که اتفاقا میپندارد زیباتر و بهتر است، جبران میکند.
پیرو این مثال، نوجوانی که از عدم توجه پدر و مادرش ناراحت هست را با این پرسش روبهرو میکنم که «چرا فکر میکنی والدینت به خواهر یا برادرت بیشتر توجه میکنند؟» پاسخ میدهد: مادرم برای خواهر کوچکترم بیشتر لباس میخرد تا برای من؛ در حالی که از نظر مادرش همان یک دست لباسی که برای او میخرد قیمت و کیفیت بیشتری دارد و به اندازه چند دست لباس کار میکند!
نکته قابل تأمل در این چالش نیز همین تفاوت زبان ارتباطی فرزند با والدین خود است. کافی است مادرش به او بگوید عزیزم تو بزرگتر هستی و میدانم درک میکنی خرید سه دست لباس برای خواهر کوچکت بهمعنی نادیده گرفتن تو نیست. در این شرایط سنی، او به لباسهای بیشتری نیاز دارد، زیرا کمتر میتواند از لباسش مراقبت کند و گاهی در طول روز باید چندین بار لباسش را عوض کنم. حال آن که بهدفعات فقط پاسخ شنیدهاست که تو درک نداری، حسودی میکنی، با پول سه دست لباس برای تو یک تیشرت خریدهایم ولی باز هم ناسپاس هستی و ...!
گاهی برخی آقایان در جلسه مشاوره بیان میکنند که از زمان وارد شدن به منزل، همسرشان یا داخل آشپزخانه است یا درگیر بچهها یا مشغول پاسخ دادن به تلفن و اگر هم اعتراض کنیم، کار به بحث و دعوا میکشد. همسرانشان میگویند مگر ما تازه ازدواج کردهایم که مدام با یک سینی چایی کنار آقا بنشینیم و گل بگوییم و گل بشنویم! پس این همه کاری که در خانه انجام دادهام برای کیست؟ اینجا هم اختلاف و اعتراض، ناشی از نبود یک زبان ارتباطی مشترک یا درک زبان عاطفی طرف مقابل است. یکی خدمترسانی را نشانه محبت و توجه میداند و دیگری آن را زیادهخواهی تعبیر میکند.
قدیمیترها بهجای درک زبان عاطفی، میگفتند هر آدمی یک رگ خواب دارد؛ باید آن را پیدا کنی تا بتوانی ارتباط خوبی با او برقرار کنی. این مهارت، بهراستی موجب تقویت ارتباط و درک متقابل میشود. کافی است بدانیم که طرف مقابل ما از هدیه دادن خوشحال میشود یا با حرف زدن و شنیده شدن سر وجد میآید. گاهی زبان عاطفی فرزند شما، وقت گذراندن است. کافی است با او سینما بروید یا در کنارش یک مسابقه ورزشی را از تلویزیون تماشا کنید. در این صورت گویی بهترین هدیه را به او دادهاید و بیشترین توجه را دریافت کردهاست. بعضی افراد دوست دارند محبت خود را نسبت به آنها به زبان بیاورید و آشکارا بگویید که چه قدر دوستش دارید، چه قدر از دیدنش خوشحال هستید، چه قدر دلتنگید و ... برخی افراد دنبال همکاری در کارها هستند و این مشارکت را نشانه توجه و عشق میدانند. زبان عاطفی برخی دیگر، لمس کردن و بغل کردن است؛ شبیه فرزندی که فقط در آغوش پدر و مادرش دنبال امنیت و آرامش است و باید حتما این لمس را روزانه دریافت کند.شناخت زبان ارتباطی و عاطفی خود و نزدیکانمان، ریسمانی است محکم برای تحکیم خانواده و روابطمان.
شما چه نظری دارید؟