چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۰:۳۹
نظرات: ۰
۰
-
ساکن مهربان خانه دوست؛ به یاد سهراب سپهری در سالروز تولد شاعر

پانزدهم مهرماه، سالروز تولد سهراب سپهری است؛ مردی که آب را گل نمی‌کرد و در تنهایی روشن خویش مانند ابری سبکبال، میان دو واژه آرام می‌گرفت.

به گزارش اطلاعات آنلاین، ‌سهراب سپهری، شاعر، نویسنده و نقاش کاشان، انسانی بود که هنر در رگ‌هایش جریان داشت. او در خانه‌ای بزرگ و میان باغی پر از درخت، خردسالی رنگینی را گذراند؛ خانه‌ای که در آن هنر و ذوق موروثی بود و صدای لحیم‌کاری، ساختن تار و قاب‌های منبت در هوایش می‌پیچید. کودکی سهراب در محاصره ترس و شیفتگی سپری شد؛ از مادیان سپید پدربزرگ و قیافه عبوس شنبه‌ها می‌ترسید و در عوض، عصر پنجشنبه را تکه‌ای از بهشت می‌دید. شاعری که کودکی‌اش پر از تماشای بی‌پرده طبیعت بود؛ همان‌جا که پا بر خاک نمناک می‌گذاشت، از درخت بالا می‌رفت و پرواز ملخ‌ها را در هوای آبادی دنبال می‌کرد. نخستین پاداش نقاشی‌اش را از ترکه انار معلم گرفت، اما بعدها همین دست‌ها قالی بافتند، دیوار چیدند و بر بوم، رنگ و نور ساییدند. او خود درباره تجربه کودکی و انس‌اش با خاک و صحرا می‌گوید که هوای تاریک و روشن او را اهل مراقبه بار آورد و تماشای مجهول را به او آموخت. 

 سهراب هنرمندی جستجوگر، فروتن و خجول بود. زبانی پاکیزه، نرم و تصویرسازی‌هایی بکر داشت. پوران فرخزاد، نویسنده و خواهر فروغ فرخزاد درباره منش پر از آزرم و حیا و نگاه‌های فروپاشیده او یاد می‌آورد: سهراب بی‌نهایت انسان نجیبی بود و همیشه وقتی با زن یا دختری حرف می‌زد، نگاهش به زمین بود؛ انگار که دارد با خودش صحبت می‌کند و هیچ مخاطبی ندارد. هیکلش نحیف بود، چشمانش تیز و مژه‌هایش کم‌پشت، اما چیزی دلنشین و مجذوب‌کننده در جانش موج می‌زد. او اقاقیا را بی‌اندازه دوست می‌داشت و گاه با زمزمه‌ای آرام از کنار عطر بوته‌ها می‌گذشت و یاد باغ‌های کاشان را زنده می‌کرد.همین روح خلوت‌گزین و آرام، در کارگاه نقاشی‌اش پناهگاه اندیشه بود؛ جایی که فروغ نیز گاه به آنجا می‌رفت تا از فرم کار و نگاه سهراب در نقاشی بیاموزد. فروغ از همراهی با او یاد می‌کرد و می‌گفت سهراب همان‌گونه که هست، دوست‌داشتنی و زلال است؛ اگر سوالی بپرسی و پاسخی ندهد، هرگز دلگیر نمی‌شوی، چرا که طبیعت او همین خلوت و بی‌صدایی است.»

سپهری با سفر به شرق و غرب، از هندوستان و ژاپن تا پاریس و لندن، ذهن و نگاه خویش را وسعت داد. هنر حکاکی روی چوب را در ژاپن آموخت و برای ماندن در پاریس و ادامه نقاشی، حتی از ساختمان‌های بلند آویزان می‌شد تا شیشه پاک کند. با این همه، جان او همیشه در همان کویر و قریه چنار و در جوار درختان کاشان می‌زیست. او با آموزه‌های ذن و دیدگاه انسان‌مدارانه‌اش، شعری آفرید که در «حجم سبز» به اوج تکامل خود رسید؛ شعری که به زبان‌های گوناگون دنیا راه یافت و دل‌های بسیاری را با صدای پای آب همراه ساخت.  

سهراب خیلی زود از این جهان کوچید اما با آثارش گویی هنوز در سفر است و شعرش، نشانی روشن خانه‌ای است که دوست در آن زیست می‌کند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی