او از گزارشهای تاریخی که بویژه مورخین یونانی و حتی خود دانشمندان مغرب زمین منتشر کرده اند هم کاملا بی خبر است. بنابر این گزارشها، در حالی که در یونان و روم باستان، بردهداری و جنگهای گلادیاتوری برای سرگرمی تودهها رواج داشت، جامعه عصر هخامنشی تصویری متفاوت را نشان میدهد.
سرگرمیهای ایرانیان در همان عصر عمدتاً بر ورزش، هنر و آیینهای جمعی متمرکز بود، نه خشونت تماشایی. تاکید میکنم که این سرگرمیها بیشتر بر ورزشهای مهارتی مانند چوگان، بازیهای فکری، شکار و هنرهایی چون موسیقی متمرکز بود که جنبههای فرهنگی، آیینی و تربیتی داشتند، نه صرفاً تماشای خشونت و مرگ. افزون بر این، پژوهشهای جدید نشان میدهد که هخامنشیان به عنوان پلی میان تمدنهای خاور نزدیک باستان و جهان کلاسیک مدیترانه عمل کرده و تأثیری عمیق و چندوجهی بر یونان و به طور غیرمستقیم بر تمدن غرب داشتهاند.
ازجمله الگوی حکومتداری هخامنشیان به عنوان یک امپراتوری چندفرهنگی و پهناور با ساختارهای اداری پیشرفته (مانند سیستم ساتراپی) به عنوان یک نمونه برتر از حکومت داری برای یونانیها بسیار آموزنده بود. همچنین، دیپلماسی فعال هخامنشیان خود باعث آشنایی بیشتر یونانیان با سازوکارهای دیپلماتیک و سیاسی ایران شد. اثر مشهور گزنفون مورخ و فیلسوف یونانی با عنوان «کوروش نامه» که در آن به تربیت کوروش و شیوه حکومت هخامنشیان به عنوان یک الگوی آرمانی پرداخته گفتههای آقای روبیو را مبنی بر تاثیر مخرب ایران بر یونان کاملا نقض می کند.
دربارۀ تاثیر هنر و معماری ایرانیان بر هنر یونان می دانیم که پس از جنگهای ایران و یونان، هنرمندان و صنعتگران یونانی به دربار هخامنشی جذب شدند و در ساخت بناهای باشکوهی چون تخت جمشید مشارکت کردند. متقابلا، عناصر هنری و معماری هخامنشی، مانند ستونهای بلند و تالارهای ستوندار، بر هنر یونانی و بعدها رومی تأثیر گذاشت.
تأثیر اندیشههای ایرانی، بهویژه دوگانهانگاری (ثنویت) زرتشت (تضاد خیر و شر)، بر فلسفه یونان باستان بحثی جدی است. برخی پژوهشها نشان میدهند که مفاهیمی چون تقابل اهورامزدا و اهریمن، بر اندیشه فیلسوفان پیشسقراطی و همچنین افلاطون تأثیر گذاشته است.
همجنین هخامنشیان به دانش پزشکی سایر ملل از جمله یونان، مصر و هند اهمیت میدادند و پزشکان ماهری را در دربار خود به کار میگرفتند. حضور پزشکانی چون کتزیاس در دربار ایران و انتقال دانش و تجربیات آنان به یونان، بر پیشرفت پزشکی یونانی مؤثر بود. در باب نجوم و ریاضیات دانشمندان اذعان کردهاند که هخامنشیان با تسلط بر بابل و مصر، واسطه انتقال دانش نجوم و ریاضیات این تمدنهای کهن به یونان بودند. این دانش، پایههای پیشرفتهای بعدی در جهان یونانی و سپس اسلامی و غربی را بنا نهاد.
شاید یکی از مهمترین خدمات هخامنشیان به غرب، تأثیر غیرمستقیم و دیرپای آنان بر جنبشهای فکری رنسانس و روشنگری در اروپا باشد. به یاد بیاوریم که منشور کوروش به عنوان نخستین اعلامیه حقوق بشر و تساهل مذهبی شناخته میشود. این الگوی حکومتی مبتنی بر احترام به فرهنگها و ادیان مختلف، بر اندیشههای فیلسوفان روشنگری و حتی بنیانگذاران آمریکا مانند توماس جفرسون تأثیر گذاشت. افزون بر این، اندیشههای فیلسوفان ایرانی و زرتشتی، از طریق تلفیق با فلسفه یونان (بهویژه افلاطون و ارسطو)، به آثار متفکران بزرگ رنسانس و روشنگری اروپا راه یافته و به شکلگیری بنیانهای فکری دنیای مدرن غرب کمک کرده است.
بنابر آنچه گفته شد، برخلاف روایت سنتی و از جمله روایت آقای روبیو که هخامنشیان را تنها به عنوان دشمن یونان میشناسد، شواهد تاریخی نشان میدهد که آنان نقشی محوری در انتقال میراث تمدنهای کهن خاورمیانه به جهان یونانی-رومی ایفا کردند. هخامنشیان با ایجاد یک امپراتوری پهناور، تساهل مذهبی، حمایت از دانش و هنر، و ایجاد زیرساختهای ارتباطی، زمینهساز تبادل فرهنگی و فکری گستردهای شدند که تأثیرات آن تا به امروز در تمدن غرب قابل ردیابی است.
همه اینها اندکی از دادههای علمی است که آقای روبیو از آنها بی اطلاع است و مردم یونان نیز گفتههای ایشان را مانند گفتههای رئیس ایشان چندان جدی نمیگیرند.