دکتر محمد مسجدجامعی

در شماره یکشنبه سخن به اینجا رسید که جریان مسیحیت انجیلی در کره و آمریکای لاتین بسیار قدرتمند است. در برخی کشورهای آفریقایی نیز فعال است و بعید نیست در مناطق دیگری نیز شاهد چنین تحولاتی باشیم. اینک ادامه گفتگو:
***
مسیحیت انجیلی در برزیل 
* آیا تا امروز، بیشترین میزان پذیرش و نفوذ سیاسی اونجلیکال‌ها در آمریکای لاتین بوده است؟
- بله. در آمریکای لاتین اکنون دو کشور مهم وجود دارند که خوشبختانه روابطشان با ایران همچنان متعادل است:  برزیل و  مکزیک. البته این احتمال وجود دارد که آنها نیز تا حدی تحت تأثیر همین جریان عمومی قرار بگیرند. در مورد برزیل، این مسئله اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا با توجه به انتخابات، بعید نیست آقای لولا که شخصیتی ترقی‌خواه است، دیگر در رأس قدرت باقی نماند. در عین حال، عضویت برزیل در بریکس می‌تواند به یک معنا عامل بازدارنده‌ای باشد و مانع از آن شود که این کشور موضعی تند علیه ایران اتخاذ کند.
نکته اصلی این است که نفوذ اونجلیکال‌ها فقط در کشورهایی معنا پیدا نمی‌کند که بخواهند روابط خود را با ایران قطع کنند؛ برای مثال در کره جنوبی ممکن است اساساً بحث قطع رابطه با ایران مطرح نباشد، اما انجیلی‌ها می‌توانند در مسیر گسترش روابط فعال با ایران، مشکلات و محدودیت‌هایی ایجاد کنند؛ بنابراین مسئله ‌آنها صرفاً یک موضوع دینی نیست، بلکه مسئله‌ای مهم با ابعاد سیاسی و حتی فراتر از سیاست است.
*این جریان در سالهای آینده نیز همچنان اهمیت خود را حفظ خواهد کرد؟
- ظاهر امر چنین است. حتی پس از ترامپ نیز ‌ همچنان اهمیت خود را حفظ خواهند کرد. هم در سنا حضور دارند، هم در مجلس نمایندگان و هم در میان نخبگان قدرت در آمریکا؛ مثلا هگست انجیلی است؛ درباره ونس مطمئن نیستم. البته مساله صرفاً اعضای کابینه ترامپ نیست؛ اصولا در میان شخصیت‌های تأثیرگذار آمریکا، عده پرشماری به جریان‌های انجیلی تعلق دارند.
نکته مهمتر این است که اونجلیکال‌ها دقیقاً در چارچوب گفتمان‌هایی مانند «اول آمریکا»، «آمریکای بزرگ» و «آمریکای مقتدر» عمل می‌کنند؛ بنابراین مسئله آنها را نباید صرفاً در چارچوب جریان دینی دید، بلکه باید آن را در بستری وسیع‌تر و در پیوند با سیاست و قدرت آمریکا تحلیل کرد.
نکته دوم این است که ما باید از تجربه خود در زمینه گسترش افقی روابط سیاسی درس بگیریم. زمانی اصرار زیادی وجود داشت که با همه کشورهای آفریقایی، حتی کشورهای بسیار کوچک و کم‌اهمیت، رابطه برقرار شود. نمی‌خواهم وارد جزئیات سیاست‌هایی شوم که در گذشته دنبال شده یا هزینه‌هایی که در این زمینه صورت گرفته است؛ اما اینکه در قاره‌ای بسیار دور از ایران بخواهیم با همه کشورها ارتباط گسترده برقرار کنیم و برای آن هزینه فراوانی بپردازیم، اجمالا  ًسیاست درستی نیست.
ایران به‌عنوان یک کشور، باید هم امکانات و ظرفیت‌های خود را بشناسد و هم محدودیت‌هایش را؛ چه در حوزه سیاسی و اقتصادی و چه در دیگر زمینه‌ها. سیاست خارجی نیز باید بر همین اساس و متناسب با ظرفیت‌های واقعی کشور تنظیم شود.
*منظورتان این است که برخی از کشورهایی که تصور می‌کردیم می‌توانند روابط پایداری با ایران داشته باشند، اکنون به‌ واسطه گسترش اونجلیکالیسم، عملا  ً از دست رفته‌اند؟
-هم این مسئله مطرح است و هم اینکه اساساً شاید لازم بود ما در این قاره، در سطح سفارت، با تعداد کمتری از کشورها رابطه داشته باشیم تا بعداً با مشکلاتی از نوع آنچه اکنون پیش آمده، مواجه نشویم.
* یعنی اساساً سفارتی وجود نداشته باشد که بعداً مسئله تعطیلی آن مطرح شود؟
-بله. ایران به‌ عنوان یک کشور، ظرفیت‌های زیادی دارد؛ اما شرایطی که در آن قرار گرفته و تا اندازه زیادی تحت تأثیر مناسبات و سیاست‌های قدرت‌های بزرگ است، امکان مانور نامحدودی در اختیارش نمی‌گذارد؛ بنابراین در سیاست خارجی نیز باید به «نقطه مطلوب» و متناسب با امکانات و محدودیت‌های کشور رسید. این تصور که «هر چه بیشتر، بهتر» است، الزاماً درست نیست؛ ازجمله در مورد تعداد و گستره روابط دیپلماتیک.
نکته سوم این است که میدان‌داری انجیلی‌ها، چه در داخل آمریکا، چه در آمریکای جنوبی و چه در مناطق دیگر، تا حد زیادی با کمبود تحرک مناسب رسانه‌ای و تبیینی از سوی ایران نیز مرتبط است. به بیان دیگر، ایران در معرفی مواضع و توضیح دیدگاه‌های خود در این فضاها به اندازه کافی فعال نبوده است؛ برای نمونه، در میان شخصیت‌های برجسته اونجلیکال آمریکا، لیندسی گراهام که اخیراً درگذشت، از شخصیت‌های بسیار تأثیرگذار این جریان بود. امروز نیز افراد بانفوذی در این مجموعه حضور دارند که هم در عرصه دینی و تبلیغی و هم در فضای سیاسی آمریکا نقش ایفا می‌کنند. 
این میزان میدان‌داری و جولان جریان‌های انجیلی علیه ایران، تا حد زیادی ناشی از غفلت، ضعف یا فقدان مدیریت مناسب ما در حوزه رسانه، تبیین و آن چیزی است که می‌توان از آن با عنوان «دیپلماسی عمومی» و یا «دیپلماسی دینی» یاد کرد. واقعیت این است که بسیاری از این افراد، نه صرفاً در سطح تبلیغات، بلکه حقیقتاً معتقدند که ایران یک نظام ضدیهودی است؛ نه فقط مخالف صهیونیسم و یا مخالف اسرائیل است، بلکه ضد یهودیان است به معنای واقعی کلمه. حتی بعضاً ایران را کشوری معرفی می‌کنند که گویا در پی نابودی یا «سوزاندن» یهودیان است!
این تصویر هم با واقعیت نمی خواند، هم با اعتقادات ما تعارض دارد، هم با سنتهای تاریخی ایران ناسازگار است و هم با وضعیت موجود جامعه یهودی و آثار و میراث یهودیان در داخل ایران؛ اما وقتی این واقعیت‌ها به‌درستی توضیح داده نمی‌شود، طبیعی است که دیگران از این خلأ استفاده کنند و چنین تصویری از ایران بسازند. در حالی که اگر به واقعیت‌های تاریخی مراجعه کنیم، می‌بینیم ایران جایگاه بسیار برجسته‌ای در «عهد عتیق» دارد. نام ایران و ایرانیان در این متون بارها آمده و در مواردی با تجلیل از آنان یاد شده است؛ به‌ویژه از کوروش که جایگاهی استثنایی دارد و با تعابیر بسیار مثبت از او یاد شده است. کمتر کشور، تمدن و یا شخصیت تاریخی را می‌توان یافت که در عهد عتیق تا این اندازه مورد توجه و ستایش قرار گرفته باشد.
اهمیت یهودیان  ایران
* نه‌تنها به لحاظ تاریخی، بلکه وضعیت کنونی ایران نیز در این زمینه قابل توجه است.
-بله، همین امروز، در مجموع منطقه خاورمیانه، پرشمارترین اقلیت یهودی پس از اسرائیل، در ایران زندگی می‌کند. در همان اوایل جنگ رمضان، من جلسه‌ای به صورت «آنلاین» با رهبر یهودیان داشتم و جلسه دیگری نیز با نماینده جامعه یهودیان و نماینده مسیحیان در مجلس شورای اسلامی؛ اما متأسفانه این واقعیت‌ها آن‌گونه که باید بازتاب پیدا نمی‌کند، حتی از سوی خود ما نیز به اندازه کافی بیان نمی‌شود؛ برای مثال اینکه یک کنیسه یهودیان در تهران به ‌صورت هدفمند مورد حمله اسرائیل قرار گرفت، مساله بسیار مهمی بود؛ اما به اندازه اهمیتی که داشت، درباره آن صحبت و توضیح داده نشد. نه ما آن را به‌درستی برجسته کردیم و نه زمینه‌ای فراهم شد که خود جامعه یهودیان ایران درباره آن به اندازه کافی سخن بگوید.
* چرا چنین اقدامی انجام شد؟
-نکته‌ای که این حادثه را مهم می‌کند، مساله هدف‌قرارگرفتن یک مرکز دینی است. حتی در جریان جنگ جهانی دوم، با همه خشونت و گستردگی آن، مراکز دینی به‌ صورت مستقیم و هدفمند مورد حمله قرار نمی‌گرفت. البته ممکن بود کلیسایی در مجاورت یک هدف نظامی قرار داشته باشد و درنتیجه آسیب ببیند؛ اما اینکه خودِ مرکز دینی عمداً هدف قرار گیرد، مسئله دیگری است. اگر اشتباه نکنم، یکی از موارد استثنایی، کلیسایی قدیمی در اطراف رم بود (سونته ساکرو ) که نسخ خطی بسیار ارزشمندی در آن نگهداری می‌شد. آمریکایی‌ها ادعا می‌کردند سربازان آلمانی در آن پنهان شده‌اند و به همین دلیل به‌ صورت هدفمند مورد حمله قرار گرفت.
تا آنجا که اسناد تاریخی نشان می‌دهد، هدف قراردادن مستقیم مراکز دینی بسیار نادر بوده است. به همین دلیل، حمله هدفمند به یک کنیسه در تهران، مسئله‌ بسیار مهمی بود و اینجا باید بپذیریم که در بازتاب رسانه‌ای و تبیین اهمیت این حادثه ضعفهایی داشته‌ایم.
* این مسأله چگونه باید توضیح داده و در فضای رسانه‌ای بازتاب داده می‌شد؟
-از راههای مختلف. می‌شد با شخصیت‌های مرتبط صحبت کرد، نه فقط با شخصیت‌ها، بلکه با مردم عادی و با اعضای جامعه یهودی و حتی همسایگان آن کنیسه. می‌شد توضیح داد که این کنیسه چه سابقه‌ای داشته، چه طومارهای توراتی و یا آثار قدیمی و ارزشمندی در آن وجود داشته، چه زمانی تأسیس شده، از چه 
دوره‌ای فعال بوده و مراسم عبادی آن در چه روزهایی برگزار می‌شده و یا مسئول و حاخام آن چه کسی بوده است. 
درباره چنین موضوعی می‌توان دهها گزارش و خبر تهیه کرد؛ نه فقط به زبان فارسی، بلکه به زبان‌های مختلف. می‌شد از دیگران پرسید که: از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون چه نمونه‌هایی از حمله به کنیسه‌های یهودی وجود داشته است، 
همسایگان این کنیسه چه می‌گویند و جامعه یهودی ایران چگونه این حادثه را دیده است. این اساساً کار حرفه‌ای خبرنگاری و رسانه‌ای است و اهل این حوزه می‌دانند چگونه باید چنین موضوعی را روایت و مستندسازی کنند.
*این حمله با چه توجیه یا بهانه‌ای انجام شد؟
-بحث من بیش از آنکه درباره بهانه اعلام‌شده برای این اقدام باشد، درباره ضعف ما در دفاع از خود و استفاده درست از واقعیت‌هایی است که اتفاق می‌افتد. اینکه انجیلی‌ها تا این اندازه در فضای رسانه‌ای و سیاسی میدان‌داری می‌کنند، بخشی از آن به همین مسئله بازمی‌گردد. اگر کسی خود را اونجلیکال می‌داند و مدعی است که حمایت از قوم یهود برای او وظیفه دینی است، طبیعتاً باید با چنین واقعیتی نیز مواجه شود و درباره اش توضیح بدهد؛ اما وقتی ما خودمان این موضوعات را به‌موقع و به‌درستی مطرح نمی‌کنیم، این فرصت از دست می‌رود.
بخش مهمی از میدان‌داری گسترده انجیلی‌ها، ازجمله در آمریکای جنوبی، ناشی از ضعف ماست؛ از عدم شناخت، عدم اقدام به‌موقع، کمبود همت و فقدان اقدام حرفه‌ای و فنی. برای اینکه بتوانید گزارشی مؤثر برای مخاطب خارج از ایران تهیه کنید، صرفاً بیان یک خبر کافی نیست. باید مجموعه‌ای از ملاحظات فنی، حقوقی، رسانه‌ای و تبلیغاتی رعایت شود. اگر چنین کاری حرفه‌ای و درست انجام شود، می‌تواند تا حد زیادی بر تصویری که از ایران ساخته شده تأثیر بگذارد.
*مثلا ً در مورد آمریکای لاتین، چه اقدامی باید انجام می‌شد؟
-ما نباید آمریکای لاتین را کاملاً مستقل و جدا از سایر حوزه‌ها ببینیم؛ این منطقه در درون مجموعه بزرگ‌تری قرار دارد که مرکز اصلی آن در خود آمریکاست و بخش مهمی از آن نیز به جریان‌های انجیلی مربوط می‌شود. وقتی شما واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی ایران را به اندازه کافی توضیح دهید، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد؛ برای مثال می‌توان توضیح داد که پس از رانده‌شدن یهودیان از بیت‌المقدس، بخشی از آنان به سمت شرق و ازجمله ایران آمدند. در دوره کوروش، ایرانیان از آنان استقبال کردند، امکان استقرار دادند و  حمایت شان کردند. یهودیان نیز به‌تدریج در نقاط مختلف جامعه ایران پراکنده شدند. تا چند دهه پیش، حتی در بسیاری از شهرهای کوچک ایران نیز جوامع یهودی حضور داشتند. واقعیت این است که یهودیان ایران بخشی از ملت ما هستند و ما نیز باید آنان را به‌عنوان بخشی از جامعه، فرهنگ و تاریخ خودمان ببینیم که واقعاً هم چنین است.
*یعنی می‌فرمایید واقعیت جامعه ایران باید برای افکار عمومی جهان توضیح داده و منتقل شود؟
-بله، باید توضیح داده شود. اگر این واقعیت‌ها به‌درستی بیان شود، می‌توان تا حد زیادی در برابر تبلیغات منفی ایستاد؛ برای مثال فرانکلین گراهام که یکی از کشیش‌های بانفوذ اونجلیکال است و پیوسته در کاخ سفید حضور دارد، گفته بود ایرانی‌ها می‌خواهند یهودیان را «بسوزانند» و ابزار این کار نیز سلاح هسته‌ای است!
*عجیب است که چنین سخنانی را بپذیر ‌ند!
-واقعیت این است که در دنیای امروز، اکثریت قریب به اتفاق مردم و حتی بخش چشمگیری از نخبگان، تا حد زیادی تحت تأثیر رسانه‌ها قرار دارند. وقتی شما از ظرفیت رسانه‌ای خود استفاده نمی‌کنید، طبیعی است که دیگران روایت خودشان را جایگزین کنند. علاوه بر این، در ایران آثار تاریخی یهودی فراوانی وجود دارد؛ برای مثال، در شوش آرامگاه حضرت دانیال نبی(ع) قرار دارد؛ پیامبری بزرگ که «کتاب دانیال» در عهد عتیق نیز به او منسوب است. این آرامگاه نه‌فقط برای یهودیان، بلکه برای مسلمانان نیز محترم است. در نقاط مختلف ایران، از اصفهان و تویسرکان گرفته تا همدان و مناطق دیگر، بناها و آرامگاه‌هایی وجود دارد که در روایت‌های مختلف به پیامبران بنی‌اسرائیل نسبت داده شده‌اند. همچنین کنیسه‌ها و کلیساهای قدیمی متعددی در ایران وجود دارد.
نکته دیگر اینکه در طی دو سه دهه اخیر کشف کرده‌اند که در مقایسه با «تلمود فلسطینی»، «تلمود بابلی» که در قلمرو ایران ساسانی و در مدتی بیش از سیصد سال نوشته شده، عمیقاً تحت تأثیر آئین زرتشتی و فرهنگ ساسانی است. وقتی این واقعیت‌ها توضیح داده نمی‌شود، در عمل این دشمن شماست که به جای شما سخن می‌گوید و روایت خود را می‌سازد؛ و نتیجه آن نیز همین مشکلاتی است که امروز شاهدش هستیم. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی