شاغل بودن یا نبودن زنان، یکی از مسائلی است که در فضای مجازی هم بسیار موردبحث قرار میگیرد، همچنین این موضوع که آیا خانهداری بالاخره شغل حسا ب میشود یا نه.
قهوهچی قصهگو میشود، زن خانهداری است که گفته: من شاغل بودن هیچ زنی را زیر سؤال نمیبرم، چطور شما خانهدار بودن ما را زیر سؤال میبرید؟ نهایتا با حقوقتان چهکار میکنید؟ ترشی و مربا میخرید که ما توی خانه درست میکنیم، بچه را به مهدکودک میبرید که ما همان کار را با کیفیت بهتر در خانه انجام میدهیم. شما پیتزا میخرید، ما هم میپزیم .
«او خانهدار است، کار نمیکند!» اثر هنرمندانه یک دانشآموز کلاس نهم به نام «آجونات سیندهو وینایالا» از کرالای هندوستان است. آجونات همواره از پدر میشنید که درباره همسر خود (مادر آجونات) میگفت: «او خانهدار است، کار نمیکند» و همواره از این نحوه معرفی مادر حیرت میکرد، زیرا هرگز مادرش را بیکار ندیده بود. پس این نقاشی را کشید تا زحمات بیپایان مادرش را نشان دهد و آن را به معلمش نشان داد. نقاشی، توسط معلم به دفتر ایالتی فرستاده شد و برای جلد «سند بودجه جنسیتی» سال ۲۰۲۱انتخاب شد.
خانم فریزل نوشته: مادر من خانهدار بود و پدرم شاغل. پدر سالهاست بازنشسته شده و مادر همچنان خانهدار است. به نظر من خانهداری واقعا فرسایشیترین کار دنیاست.
نازنینشونم درباره تجربه شخصی خودش حرف زده: برایم سؤال بود که چرا طرحواره رهاشدگی دارم، یادم آمد پررنگترین تصویر بچگی من این است که مادرم مرا در خانه میگذاشت و سر کار میرفت. با این که پدر یا خواهرم پیشم بودند، من همیشه از رفتن او وحشت داشتم و تا برگردد غصه میخوردم. ۱۰ساله بودم که در دفتر خاطراتم نوشتم «توی این زندگی فقط مامانم رو دوست دارم. اگه یه روز مامانم نباشه، بابا و خواهر و برادرم من رو میکشن». نمیدانم این چه وحشتی بود که درون من بود ولی بود. هنوز هم وقتی تنها میشوم میترسم؛ همان بچهای میشوم که مادرش که تنها نقطه امن زندگیاش بود، او را در خانه میگذاشت و میرفت سرکار.
اما آهوی دشت زنگاری نوشته: مادر من هم شاغل بود و از ۶ ماهگی من رفت سر کار. یادم هست دو سالم که بود مادرم به دانشگاه یک شهر دیگر میرفت تا کارشناسی ارشدش را بگیرد. یا در مهد کودک بودم یا خانه مادربزرگ، ولی هم با مادربزرگ ارتباط خوبی داشتم و هم وقتی مادرم میآمد، کلی زمان مفید باهم داشتیم و بازی میکردیم. هیچ وقت هم در زندگی حس رهاشدگی نداشتم. همیشه از مادرم قوی بودن و مستقل بودن را یاد گرفتم و کلی به او افتخار کردم که به خاطر ما در خانه نمانده. الان هم خیلی موفقتر و مستقلتر از آن بچههای فامیل که مادر خانهدار داشتند هستم. به نظرم زیادی داریم همهچیز را به گردن طرحواره و اضطراب جدایی میاندازیم.
یک عدد وراج گفته: من یک زن خانهدار هستم که یک بچه پنجساله و یک بچه هفتماهه دارم. روز جمعه از هفتونیم صبح بیدار شدم و تا ظهر، پنجدور غذا برای خودمان و نوزاد پختم و چندین وچند دور ظرف شستم. فقط خواستم بگویم کار ما را بیارزش نشمارید، فقط به چشم نمیآید.
خانوم خونهدار نوشته: شما زنی شاغل هستید یا خانهدار؟ من یک خانهدارم و۲۴ساعت در روز کار میکنم، من مادرم، من همسرم، من دخترم، من عروس خانواده همسرمم، من ساعت زنگدارم، من آشپزم، من معلمم، من گارسونم، من پرستار بچهام، من نظافتچیام، من مشاورم، تعطیلاتی ندارم، مرخصی استعلاجی ندارم، استراحت ندارم... بله من خانهدار هستم!
گلیجان پرسیده: چرا صدا و سیما هروقت میخواهد یک زن موفق را معرفی کند یک زن شاغل میآورد؟ مگر ما خانهدارها ناموفقیم؟
فاطمه محمدی اعتقاد دارد: زنان خانهدار بیکار نیستند، آنها فقط انتخاب کردهاند که محل خدمتشان در منزلشان باشد و این خیلی ارزشمند است. ساعت کاریشان تمام وقت است و حتی مرخصی هم ندارند. توقع و انتظارات از آنها نامحدود به نظر میرسد و چون کارفرمایشان، بخشی از قلبشان است، توان نه گفتن هم ندارند. خانمهای خانهدار خیلی با ارزشند.
شما چه نظری دارید؟