فانوس عشق 

ونوس جامی پور    

وقتی چراغ سبز قدمگاه روشن است
 خورشید از دوباره به دلخواه روشن است 
وقتی شب از سکوت نفس چکه می کند
 آیینه، این ستاره آگاه روشن است 
در انتهای مزرعه، پشت حصار عشق
 چشمان پر ستاره روباه روشن است 
من با خدا به لطف شما وعده داشتم
 این آسمان همیشه شبانگاه روشن است 
در دست های گرم دعا شعله ور شده
 شمعی که بی تکلف و کوتاه روشن است 
باید عزیز مصر شوی، چون در این هبوط
فانوس عشق در ته یک چاه روشن است 
تنها نمان، بیا که در این خانقاه – آه
 قلبی به یاد مرحمت شاه روشن است
جادوی معرفت به جهان جرعه می دهد
 جامی از این تکامل جانکاه روشن است 
منظومه «ونوس» در این کهکشان پاک
 بی ادعا، صمیمی و همراه روشن است 

برای زنان بیدار وطن

ابراهیم حسنلو

هربار با رؤیای فردا همسخن، این زن
هم ریشه با جان درختان کهن، این زن
هم ریشه با داغ هزاران قرن زخم وخون
فریاد و آتش؛ مشت اهریمن شکن، این زن
او ریشه هایش تا بلندای زمان رفته ست
یک جان جهان،غم های تو، فریاد من، این زن
عشق وجنون وآتش وفریاد انسان است
افتادن وافتادن وبرخاستن، این زن
یکسرتمام هستی اش ایثارمی گردد
یعنی حقیقت نامۀ عاشق شدن، این زن
تنهاترین،محکم ترین،عاشق ترین بوده ست
هربارکه برگشته است ازسوختن، این زن
مقیاس انسان را شگفتا جا به جا کرده ست
چون بیشتربوده است ازمقدار زن، این زن
هم ریشه باهفتاد نسل آیینه وصبح است
هم ریشه با روح بزرگ این وطن، این زن
این زن تمام آبروی عمرتاریخ است
بالیده شد با زخم های تن به تن، این زن

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی