پروین قوام‌زاده اصل ـ مشهد: آن روزها دیوار اتاق‌هایمان فقط دیوار نبودند؛ هر کدامشان یک جور دفتر خاطرات بودند.
پدرم و برادرم بعضی صفحه‌های «روزنامه اطلاعات» را که برایشان مهم بود، می‌بریدند و به دیوار اتاق می‌چسباندند. من هم همین کار را از آن‌ها یاد گرفته بودم، با این تفاوت که سهم من بیشتر «جوانان امروز» بود. نوجوانی و جوانی من با این مجله گذشت؛ با عکس هنرمندانی که دوستشان داشتم و گاهی روی جلد بودند و گاهی در صفحات داخل مجله. عکس‌ها را جدا می‌کردم و به دیوار اتاقم می‌زدم تا جایی که تقریباً برای هر چهره محبوبم گوشه‌ای از دیوار پیدا می‌شد.
پدر اما با اطلاعات زندگی می‌کرد. یادم هست بعضی صفحه‌های روزنامه را که برایش اهمیت داشت، نگه می‌داشت و به دیوار می‌چسباند. خبرها و عکس‌هایی که آن روزها برای همه مهم بودند؛ از ماجرای مرگ غلامرضا تختی و عکس‌هایی که در دی ۱۳۴۶ در صفحه‌های اطلاعات منتشر شد، تا خبرهای سیاسی و اجتماعی سال‌های بعد.
بعدها که بزرگ‌تر شدیم، خبرهای مهم‌تری آمدند و باز هم «اطلاعات» آن‌ها را روی دیوار خانه ما می‌آورد؛ از جمله  خبرهای ایام انقلاب، آمدن و رفتن بنی‌صدر، جنگ و سال‌های سختی که با آن گذشت. صفحه‌های روزنامه اطلاعات، تکه‌هایی از تاریخ بودند که از روی کاغذ جدا می‌شدند و روی دیوار خانه ما جا می‌گرفتند.برای ما آن موقع شاید این‌طور حساب‌شده نبود. کسی نمی‌گفت «این صفحه را نگه داریم چون بعدها سند تاریخی می‌شود». نه! فقط چون خبر یا عکس آن مهم بود، چون اتفاق تازه‌ای افتاده بود، دلمان می‌خواست چیزی از آن را نگه داریم.
من هم در اتاق خودم همین کار را می‌کردم؛ منتهی با «جوانان امروز». اگر عکس بازیگر یا خواننده‌ای را دوست داشتم، از مجله جدا می‌کردم و به دیوار می‌زدم. کم‌کم دیوار من شد پر از آدم‌هایی که آن روزها دوستشان داشتم و دیوار پدر پر شد از صفحه‌هایی از روزهایی که برای او مهم بودند.تا اواخر دهه ۶۰ به این منوال گذشت. من همان موقع‌ها ازدواج کردم و از آن خانه بیرون آمدم و کم‌کم همه ما از این کار دست کشیدیم. دیگر صفحه‌ای از روزنامه یا عکس تازه‌ای از «جوانان امروز» به دیوارها نچسباندیم. فقط روزنامه را خریدیم و به خانه آوردیم؛ بی‌هیاهو، مثل یک عضو خانواده سببی که آرام‌آرام جای خودش را در خانه باز می‌کند؛ نه کسی دعوتش کرده  که بماند و نه کسی دیگر به بودنش فکر می‌کند، اما هست!
حتی امروز هم همین‌طور است.  روزنامه نصف روز روی میز آشپزخانه است و نصف دیگر روی عسلی کنار مبل هال. هرکسی که از کنارش رد می‌شود، ممکن است یک ورقی بزند. دنبال تیتر خاصی هم نیستیم. چون دنیا عوض شده است و خیلی از خبرهای امروز دیگر آن حس خوب و هیجان سال‌های دور را ندارند. حتی گاهی آدم اصلاً دلش نمی‌خواهد بداند امروز در دنیا چه خبر است.اما عادت‌های روزهای خوش، چیز عجیبی هستند و آن کارها را بابت احساسی که تداعی می‌کنند، ادامه می‌دهیم. برای من، ورق زدن اطلاعات دقیقا به همین دلیل است؛ مرا به خانه پدری و به خودم که با ذوق عکس‌های «جوانان امروز» را جمع می‌کردم وصل می‌کند. برای همین است که هنوز هم، با همه تغییراتی که در زندگی و دنیا اتفاق افتاده، روزنامه اطلاعات می‌خرم و روی میز آشپزخانه آن را ورق می‌زنم.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی