سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۲
نظرات: ۰
۰
-
[مهرداد احمدی شیخانی] قدرت را فقط قدرت مهار می‌کند

احتمالاً تاکنون یا مچ انداخته‌ یا مچ‌ انداختن دو نفر را دیده‌اید. شکل کار این‌طور است که دو نفر روبه‌روی هم، آرنج یک دست خود را بر یک سطح صاف می‌گذارند و پنجه در پنجه هم قفل می‌کنند و هر کدام بر مچ دست دیگری فشار می‌آورد تا اصطلاحا مچ دست او را بخواباند.

به این می‌گویند مچ‌انداختن و معمولا بین پسران و مردان جوان، چنین کاری بسیار رایج است و اغلب، دوستانه به آن مبادرت می‌کنند. من هم در ایام نوجوانی و جوانی و حتی میانسالی چنین کرده‌ام ولی برای برنده شدن یک حقه‌ای می‌زدم.

داستان از این قرار است که در این بازی یا ورزش، افراد راست دست با یکدیگر و افراد چپ دست نیز با هم مچ می‌اندازند. از آنجایی که در برخی از خرده‌فرهنگ‌های گذشته و متاثر از خرافه، دست چپ را دست شیطان و نحس می‌دانستند، کودکان چپ‌دست را از همان نوزادی مجبور می‌کردند ‌که کارهایشان را با دست راست انجام دهند. من نیز از افرادی هستم که به ناچار راست‌دست شده‌ام، ولی در واقع، چپ‌دست مادرزادم، که البته فقط نزدیکانم این را می‌دانند.

برای همین، در موقع مچ‌انداختن، بهانه می‌کردم که مثلا دست راستم اخیرا آسیب دیده و درد می‌کند و برای مچ‌انداختن، دست چپ را در هم گره می‌کردیم و نتیجه هم معلوم بود. من با دست قویتر و آنها با دست ضعیفتر مچ می‌انداختیم و حاصل، پیروزی من بود، آن هم در مقابل کسانی که اغلب از من درشت‌هیکل‌تر و قوی‌تر بودند، فقط به این خاطر که نمی‌دانستند من چپ‌دست مادرزادم و به واقع در این بازی قدرت، آنها به عدم اطلاع خود از واقعیت ماجرا می‌باختند و به قول عوام «گول هیکل خود را می‌خوردند».

در طول مدت این جنگی که از خرداد سال گذشته آغاز شده و سه‌ مقطع جنگ ۱۲روزه، وقایع دی‌ماه و جنگ ۴۰‌روزه، نقاط اوج آن بود و در این هفت ماه اخیر نیز فراز و فرودهایی داشته، غیر از رجزخوانی‌های معمول شخص خودشیفته‌ای چون ترامپ و بعضی اعضای کابینه‌اش، برخی پالس‌ها از افرادی چون جی‌دی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا نیز وجود دارد که حتی اگر آنها را حمل بر جنگ زرگری درون حاکمیت آن کشور بدانیم، نشانه یک تغییر مهم در ادبیات حاکمان آمریکا (حتی اگر تصنعی) است.

ونس ابتدا در هفته گذشته اشاره کرد که در مورد حمله به ایران، نظر متفاوتی از ترامپ داشته، بعد در اعتراض به عبدل ال‌سید کاندیدای انتخابات پیش‌رو که در انتقاد از حمله به ایران سخنرانی انتخاباتی می کند، گفته «به‌جای انتقاد، راه‌حل ارائه کن که الان با این جنگ چه بکنیم»؟ و نهایتاً در آخرین مصاحبه‌ای که انجام داده، گفته است «از بعضی جهات قاطعانه پیروز شده‌ایم، ولی طرف مقابل ایران است که حق تصمیم‌گیری دارد و به شیوه‌های خاصی واکنش نشان داده‌اند».

چنین ادبیاتی از جایگاهی در این حد بلندمرتبه در ساختار سیاسی غرب و به‌خصوص آمریکا، کاملا اتفاقی جدید است و بهتر است سابقه نگاه غرب به ایران را تا همین چند ماه پیش مرور کنیم تا تفاوت را متوجه شویم.

شاید فروترین جایگاه حاکمیت و مردم ایران در چشم غربی‌ها را بتوان در شهریور ۲۰ شاهد آورد که یک افسر جزء انگلیسی، شاه کشور را از سلطنت خلع می‌کند و حتی او را به سفارتخانه انگلستان راه نمی‌دهند. بعد ماجرای کودتای ۱۳۳۲ که آنگونه دولت قانونی کشور را با تعدادی چاقوکش و زن بد نام، سرنگون می‌کنند و در ادامه هم کاپیتولاسیون و آن تحقیری که در جامعه به حق توحش معروف بود و ایرانیان را مشتی وحشی می‌دانستند. بعدتر، استفاده از جنگنده‌های ایرانی در جنگ ویتنام که آنقدر برای شاه این مملکت ارزش قائل نبودند که حتی به او خبر بدهند، چه برسد که اجازه بگیرند و هم‌زمان، جداکردن بحرین از ایران با آن داستان حقارت‌بار. تنها اینها نیست، ما در چشم آمریکائیان نه اینکه ناچیز باشیم، بلکه حتی انگار وجود خارجی هم نداشتیم و کشورمان سرزمینی بایر بود که حتی یک‌نفر در آن زندگی نمی‌کند، چه برسد که حکومتی داشته باشد.

به همین استراتژی برژینسکی و رویای دیک چنی برای تصرف ایران دقت کنید. این دو می‌گویند برای کنترل اوراسیا باید ایران را بگیریم و در تمام سخنشان نه تنها نمی‌گویند برای کنترل اوراسیا باید با ایران توافق کنیم یا مثلا بگویند بهتر است توافق کنیم، بلکه طوری حرف می‌زنند که انگار اینجا یک سرزمین بایر و بی‌صاحب است و فقط منتظر که یکی بیاید و مال خودش کند. حتی نه در حد سرزمین سرخپوستان که مهاجران سفیدپوست اروپایی، رفتند و آنها را کشتند و سرزمین‌شان را صاحب شدند، حتی در این حد هم به ما نگاه نکردند، فقط گفتند می‌رویم می‌گیریم.

به دلیل همین دیدگاه بود که ترامپ، تصرف ایران را همچون داستان ونزوئلا و حداکثر ماجرایی سه روزه می‌دانست که کافی است رهبر را ترور کنند تا کار تمام شود و حالا که دیدند نشد، زبانشان تغییر کرده‌ و البته نه اینکه خودشان تغییر کرده باشند، اصلا. آنچه زبانشان را تغییر داده که ونس ناچار است بگوید بالاخره این «ایران است و به شیوه‌های خاصی واکنش نشان دادند»، یعنی ناچار شده‌اند بفهمند که اینجا یک سرزمین بایر نیست که «می‌رویم می گیریم». اینکه ترامپ مدام می‌گفت ناوگان بزرگی داریم و می‌گوید مادر بمب‌ها را داریم، همان تصویر عوامانه یک معاملات املاکی است که «گول هیکلش را خورده»، ولی متوجه نبوده که با «دست چپ» حریف مچ می‌اندازد که همان دست واقعی اش است و نه دست ضعیفترش. 

اصطلاحی در مفاهیم سیاسی هست که می‌گوید «قدرت را فقط قدرت مهار می‌کند». اگر ایران از آن تصویر بی‌صاحب در ذهن غربی‌ها و آمریکائی‌ها که برای گرفتنش، فقط باید اراده می‌کردند، رسیده به اینجا که ونس می‌گوید «ایران است و شیوه‌های خودش را دارد»، به خاطر همین قدرتی است که با تمام هزینه‌ها و دشواری‌ها، توانسته‌ایم نشانشان بدهیم که هم خودمان و هم ساتراپ‌هایمان چه کارهایی می‌توانیم بکنیم، و الا، آنها ذره‌ای در تصرف کشورمان، شک نداشتند و حالا دیگر دارند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی