مرحوم احمد شاملو نیز کتابی دارد با نام «کتاب کوچه» که به نوعی، آن هم بر تجربیات مشترک اجتماعی استوار است و اشاره به «کوچه»، دال بر همین است، اینکه تجربیات مردم کوچه و بازار، حکمتی میسازد که محصول تجارب زیسته مشترک یک جامعه است و چه بسیار از این تجربیات، وقتی در طول قرنها صیقل میخورد، در موجزترین کلمات، مفاهیمی عمیق را بازتاب میدهد.
یکی از همین مثلها که ناشی از تجربه زیست مشترک مردم عادی است، میگوید «ما که ندیدیم، تو دیدی؟» که انگار اگر چیزی را نبینی و اصرار کنی که ندیدهای، اصلا وجود نخواهد داشت. و اما اشارهام به این مثل عامیانه برای چیست؟
طی ۴۷ سال گذشته، در منطقهای که هستیم، شاهد یک تلاش واضح بودهایم، تلاشی که به صراحت از یکطرف(غرب) بر نادیده گرفتن ایران در حل تمامی موضوعات دلالت دارد و از طرف دیگر، نشانه پروپاگاندایی وسیع و همهجانبه است که تمامی مسائل و مشکلات منطقه را ناشی از ایران میخواند.
برای همین، در هر اجلاس و کنفرانس و نشست و تجمع و هر چیز دیگر از این دست که برای حل مسائل منطقه تشکیل میدهند، از هرجای دیگر دنیا و هر کشوری که فکرش را بکنید، نمایندهای در این اجلاس ها و کنفرانسها، دعوت میشود و حضور دارد، غیر از ایران. تو گویی که اصلا کشوری به نام ایران در جهان وجود ندارد و حتی روی نقشه جغرافیا، در جایی که باید مرزهای سرزمین ایران معلوم باشد، یک فضای خالی و یک حفره وجود دارد، و آن وقت چه؟ همه این حاضرین، در اجلاس جمع میشوند تا راه نشان دهند که حالا برای این کشوری که انگار وجود ندارد و برای ادعاهایی که به این کشوری که انگار اصلا نیست نسبت میدهند، چه باید بکنیم؟
خب اگر واقعا ایران، آنطور که در عمل رفتار میکنید، انگار اصلا وجود ندارد که به کنفرانس و اجلاسهایتان دعوتش کنید و نظر و راهحلهای او را نیز جویا شوید، چرا و چگونه چنین تعارضی را در ذهن خود حل میکنید تا ادعاهایی را که به او نسبت میدهید، رفع و رجوع کنید؟ نمونه هم برای این که گفتم کم نیست. حتی همین شورای همکاری کشورهای خلیج فارس که نامی جعلی بر آن نهادهاند چه صیغهای است؟
چگونه اسمش شورای همکاری است و آنوقت کشوری که بیشترین ساحل را در خلیج فارس دارد در این شورا حضور ندارد؟ خودتان را گول میزنید یا دیگران را؟ اگر کشوری که بیشترین خط ساحلی را در خلیج فارس داراست، در این شورا غایب باشد، قرار است چگونه همکاریای اتفاق بیفتد؟
نمونه دیگرش، این همه کنفرانس و اجلاس و تشکیلات برای مسائل افغانستان. از سراسر جهان، با فاصلههای چندهزار کیلومتری، کشورهایی در اجلاسها و کنفرانسهای مختلف حضور دارند و دعوت میشوند تا مثلا مسائل افغانستان را حل کنند، آنوقت ایران را که ۱۰۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد و میلیونها مهاجر افغانستانی در کشورش دارد، کمتر به این اجلاسها دعوت میکنید. یا نمونه دیگرش ماجرای سوریه.
نمیدانم یادتان هست یا نه؟ در آغاز جنگ داخلی سوریه که خود حکایتی دارد که چرا و چگونه آغاز شد، کنفرانسی در مصر تشکیل دادند و همه بودند، جز ایران. خب برای نمونه در همین سه مورد، کدام یک را توانستید در این ۴۷ سال حل کنید؟ نمیگویم ایران اگر بود مسائل حل میشد، ولی در همه این ۴۷ سال با حذف ایران برای یافتن راه حل، حتی یک مورد را نتوانستید حل کنید که بدترش کردید.
میگویند آدم عاقل از یک سوراخ، دوبار گزیده نمیشود، ولی شما انگار اصرار دارید که هر بار همان اشتباه قبلی را تکرار کنید، و آخرش چه؟ آخرش در افغانستان فرار کردید. یا در سوریه، آخرش رفتید یک القاعدهای را آوردید و کشوری هزار تکه را به کسی که برای سرش جایزه گذاشته بودید، سپردید؛ غیر از این است؟ یا در خلیج فارس، آخر این شورای همکاریتان نتیجهاش چه شد، زمین و آسمانتان را سپردید به آمریکا و اسرائیل و التماس کردید که «سر مار را در تهران بکوبید» و حالا دیدید که اولا مار نبود و اژدها بود و ثانیا، آنکه دعوتش کردید به کوبیدن سر مار، حالا خودش نمیداند چه بکند و تهش چه شد؟ عدهای پابرهنه و با «دمپاد»، همه رویاهایتان را بر باد دادهاند و به هر جای دنیا به التماسِ کمک رفتید، چارهساز نشد و الآن؟
الان هم یک پیمان با نام مکه سر هم کرده و رویا بافتهاند که اگر ۱۰۰ که همان آمریکا-اسرائیل بودند و نتوانستند کاری برایتان بکنند، آنوقت ۹۰ که نه، شاید ۱۰ که ترکیه-پاکستان است به دادتان برسند که نرسیدند. بعد یک اجلاس ۸ کشوری در ترکیه ترتیب میدهید و تازه وقتی تروئیکای اروپایی که انگلستان، فرانسه، آلمان است به ایران پیام مذاکره میدهند و مکرون ناله میکند که فرانسه بابت جنگ خلیج فارس از دست رفت و بلند میشود میآید به خلیج فارس برای التماس، تازه دوزاریتان میافتد که راهش چیست.خب خودتان دیوار را کج چیدید و خشت را از همان اول کج گذاشتید، غیر از این است؟ مگر خودتان عراق را نفرستادید و پول برای جنگ به او ندادید؟ مگر سوریه را به جنگ داخلی نکشاندید؟ مگر یمن را دوپاره نکردید؟ مگر زمین و آسمان در اختیار آمریکا نگذاشتید؟ مگر پیمان ابراهیم راه نینداختید؟ خب همه این کارها را خودتان کردید و حالا که تنگه هرمز نشان داد داستان چیست، داد و فغان میکنید و میآئید تا بلکه پیمان مکه را در تهران نجات دهید؟
خب خوش آمدید، ولی عقل میگوید وقتی این همه سال گفتهاید ایران نه، بعد آیا در یک شب میتوان همه مسائل را حل کرد؟! البته، حل مسئله راه دارد و راهش پذیرفتن آن است که مشکل منطقه، در خود منطقه و با مساعدت کشورهای منطقه حل شود و نه با آویزان شدن به کشوری در آنسوی جهان که یک ناو هواپیمابر دائمی به نام اسرائیل در منطقه کاشته که ربطی به منطقه ندارد و فقط جنگ و کشتار راه میاندازد.اگر این را متوجه نشوید، داستان نه تنها تمام نمیشود که تازه شروع شده است.
دلتان را هم به تحلیل این تحلیلگران که مینشینند و میگویند «کارت تنگه هرمز» سوخته است و دیگر بیاثر است خوشی نکنید. این را برای خالی کردن دل عوامالناس میگویند که اگر این کارت بیاثر بود، مکرون برای التماس به خلیج فارس نمیآمد و ترامپ به پوتین، التماس گازوئیل نمیکرد و این تازه قبل از زمستان است. اگر غیر از این بود که تروئیکا بعد از نمایش «توسل به ماشه» برای بازگرداندن تحریمها، الان درخواست مذاکره نمیکرد.۴۷ سال ایران را نادیده گرفتید و در زمین خالی دنبال توپ دویدید، اما آن روزها تمام شد. هرکسی آن دِروَد عاقبت کار که کشت. تنگه هرمز را ایران نبست، آمریکا بست. آمریکا و توهم شما بست.
حالا به تهران آمدهاید؛ خوش آمدهاید. اما این آمدنتان یعنی کارت تنگه هرمز به قول باراک اوباما در سخنرانیهای انتخاباتی آمریکا، «حق وتوی ایران در منطقه است» و ایران دیگر این حق وتو را از دست نخواهد داد. بهتر است این را بدانید و فراموش نکنید و یادتان باشد که خودتان این حق وتو را به ما دادید و پسگرفتنی هم نیست. میخواستید ایران را نبینید اما حالا با چشم بسته هم میبینید که هست اگر بپذیرید، ما هم کمک میکنیم امنیت در منطقه برقرار باشد.