علی نعیمی
آنچه «بُت» را برای تماشاگر علاقهمند به سینمای حمید نعمتالله به تجربهای تأملبرانگیز تبدیل میکند، صرفاً موضوع روزآمد فیلم یا تلاش آن برای نزدیکشدن به مناسبات تازه اجتماعی نیست. حضور لیلا حاتمی در مرکز این جهان، بار دیگر این پرسش را پیش میکشد که همکاری این بازیگر و فیلمساز چگونه به یکی از همکاریهای قابلاعتنای سینمای ایران تبدیل شده است؛ یک همکاری که در آن، بازیگر صرفاً مجری یک نقش نیست و کارگردان نیز به استفاده از شهرت و اعتبار یک چهره بسنده نمیکند. در بهترین لحظات این همکاری، حاتمی به بخشی از زبان سینمایی نعمتالله تبدیل میشود؛ زبانی که با مکث، سکوت، تغییرات ظریف چهره و فاصله میان آنچه شخصیت میگوید و آنچه در درون تجربه میکند، سروکار دارد.
بعضی کارگردانها را با داستانهایی که تعریف میکنند به یاد میآوریم و بعضی دیگر را با آدمهایی که در جهان سینماییشان زندگی میکنند؛ آدمهایی که پس از پایان فیلم، از سالن بیرون نمیآیند و جایی در حافظه ما باقی میمانند. حمید نعمتالله از دسته دوم است.
سینمای او، از «بوتیک» و «بیپولی» تا «رگ خواب» و «شعلهور»، بیش از آنکه درباره اتفاقات بیرونی باشد، به آدمهایی میپردازد که در مواجهه با جهان، چیزی از خود را از دست میدهند؛ آدمهایی که گاهی از سر نیاز، گاهی از روی غرور و گاهی به امید نجات، قدمبهقدم بهسوی موقعیتی میروند که دیگر راه بازگشتی از آن وجود ندارد.
«بُت» نیز در امتداد همین جهان قرار میگیرد؛ فیلمی درباره دیدهشدن، قدرت، مناسبات استثمارگرانه و انسانی که در میان نگاههای دیگران، بهتدریج از خودش فاصله میگیرد.
لیلا حاتمی؛ هنر بازیکردن در فاصله میان کلام و احساس
یکی از امتیازهای لیلا حاتمی، توانایی او در پرهیز از توضیحدادن احساسات است. او معمولاً برای نشاندادن رنج به فریاد و گریه متوسل نمیشود و برای نمایش شکست نیز الزاماً به حرکات بزرگ و اغراقآمیز احتیاج ندارد.
در بازی او، احساسات گاه در مکثی کوتاه، تغییری در نگاه یا لحظهای خود را نشان میدهند که صورت ظاهراً آرام شخصیت با آنچه در درونش میگذرد، هماهنگ نیست. این نوع بازیگری بهویژه در سینمایی اهمیت پیدا میکند که به فروپاشی تدریجی شخصیتها علاقه دارد؛ زیرا تماشاگر بهجای آنکه صرفاً شاهد رنجکشیدن یک آدم باشد، فرصت پیدا میکند فرایند شکلگیری و عمیقترشدن رنج را دنبال کند.
در «بُت»، این ویژگی اهمیت مضاعفی دارد. جهان فیلم جایی است که دیدهشدن به سرمایه تبدیل میشود و آدمها برای حفظ موقعیت خود ناچارند تصویری از خویش عرضه کنند؛ تصویری که همیشه با حقیقت درونی آنها یکی نیست. در چنین فضایی، بازی حاتمی میتواند بر فاصله میان چهره بیرونی و تجربه درونی شخصیت متمرکز شود. مسئله فقط این نیست که لیلا در چه موقعیتی قرار گرفته است یا دیگران با او چه میکنند؛ مسئله این است که این مناسبات چه تأثیری بر توانایی او برای تصمیمگرفتن، اعتمادکردن و حفظ تصویری که از خود دارد، میگذارند.
نکته مهم در بازی حاتمی این است که شخصیت را به قربانیای صرف تقلیل نمیدهد. قربانیبودن، اگر به هویت نهایی یک شخصیت تبدیل شود، خیلی زود به وضعیتی یکنواخت و قابلپیشبینی میرسد. آدمها حتی در موقعیت ضعف نیز همچنان غرور، میل، تناقض و سهمی از مسئولیت تصمیمهای خود را حفظ میکنند. بازیگری که بتواند این تناقضها را زنده نگه دارد، شخصیت را از سطح یک نمونه اجتماعی فراتر میبرد و به انسانی ملموس نزدیک میکند. حاتمی در این زمینه یکی از بازیگران قابلاتکای سینمای ایران است؛ بازیگری که میتواند شکنندگی را بدون حذف اراده و غرور شخصیت به نمایش بگذارد.
البته ارزش بازی او نباید بهانهای برای نادیدهگرفتن ضعفهای احتمالی فیلمنامه باشد. هیچ بازیگری نمیتواند بهتنهایی تمام خلأهای شخصیتپردازی را جبران کند. اگر انگیزههای شخصیتهای مقابل بهاندازه کافی شکل نگرفته باشند یا برخی موقعیتها از منطق درونی داستان فاصله بگیرند، حتی اجرایی دقیق نیز نمیتواند به همه روابط عمق لازم را ببخشد. اهمیت حاتمی در «بُت» بیش از هر چیز در این است که در میان پراکندگیهای احتمالی روایت، نقطهای برای تمرکز نگاه تماشاگر فراهم میکند؛ حضوری که به فیلم وزن عاطفی میدهد، حتی اگر همه اجزای آن نتوانند به یک اندازه با این وزن همراه شوند.
از «بیپولی» تا «رگ خواب»؛یک همکاری فراتر از انتخاب
برای درک جایگاه «بُت» در کارنامه نعمتالله و حاتمی، باید به همکاریهای پیشین آنها بازگشت. در «بیپولی»، حاتمی در موقعیتی قرار داشت که کمدی تلخ فیلم بهتدریج از دل بحران اقتصادی و فرسایش غرور شخصیتها بیرون میآمد. موفقیت آن تجربه تنها در این نبود که بازیگر توانسته بود در فضایی میان خنده و تلخی حرکت کند؛ نکته مهمتر این بود که شخصیت در دام یک تیپ آشنا گرفتار نمیشد. او همزمان میتوانست خندهدار، آسیبپذیر، جدی و حتی گاه غیرقابلتحمل باشد؛ همانطور که آدمهای واقعی نیز زیر فشار، همیشه رفتاری یکدست و قابلپیشبینی ندارند.
در «رگ خواب»، این همکاری به قلمرویی عاطفیتر و روانشناختیتر وارد شد. حاتمی نقش زنی را بازی کرد که در معرض فرسایش عاطفی قرار میگیرد و مسیر سقوطش نه با یک اتفاق ناگهانی، بلکه در مجموعهای از اعتمادها، امیدها و وابستگیها شکل میگیرد. آنچه نقش مینا را به تجربهای ماندگار تبدیل میکرد، فقط اندوه او نبود؛ بلکه توانایی بازیگر در نمایش فاصله میان امیدواری اولیه و وضعیتی بود که شخصیت سرانجام در آن گرفتار میشد. در اینجا، بازی به ثبت یک احساس محدود نمیماند، بلکه مسیر تغییر یک انسان را دنبال میکند.
این تجربهها نشان میدهند که نعمتالله در مواجهه با بازیگر، به بازتولید ساده تصویر آشنای او بسنده نمیکند. او به ظرفیتهایی در بازی حاتمی میدان میدهد که در ترکیب با جهان فیلم، شکل تازهای پیدا میکنند. البته این رابطه همیشه و در همه لحظات به نتیجهای بینقص نمیرسد و تکرار برخی ویژگیهای اجرایی نیز میتواند به یکی از خطرات چنین همکاریای تبدیل شود. بااینحال، باید میان تکرار یک پرسونا و تداوم یک دغدغه تفاوت گذاشت؛ بازگشت به شخصیتهای تنها و آسیبپذیر زمانی به تکراری ملالآور تبدیل میشود که فیلمساز دیگر چیزی تازه درباره آنها کشف نکند. نعمتالله در بهترین آثارش، همین موقعیتهای آشنا را به میدانهایی متفاوت برای تجربه و شناخت انسان تبدیل کرده است.
«بُت» نیز در امتداد همین مسیر قابلفهم است؛ نه از آن رو که دقیقاً مسیر «رگ خواب» را تکرار میکند، بلکه چون بار دیگر زنی را در مرکز جهانی قرار میدهد که روابط انسانی در آن با مناسبات قدرت، منفعت و نگاه دیگران گره خورده است. تفاوت اینجاست که این بار، فشار فقط از دل یک رابطه عاطفی یا بحران خصوصی بیرون نمیآید؛ جهان بیرونی و سازوکارهای دیدهشدن نیز در شکلدادن به سرنوشت شخصیت نقش دارند.
چرا سینمای حمید نعمتالله هنوز قابل اعتماد است؟
اعتماد به یک فیلمساز الزاماً به این معنا نیست که هر فیلم او را شاهکار بدانیم یا از نقد ضعفهایش صرفنظر کنیم. اعتماد، بیش از هر چیز، به انتظار مشخصی مربوط است که از مواجهه با آثار او داریم. مخاطبی که به سینمای نعمتالله اعتماد میکند، میداند با فیلمسازی روبروست که معمولاً به موقعیتهای امن و شخصیتهای بیخطر رضایت نمیدهد.
او به سراغ آدمهایی میرود که تناقض دارند، تصمیمهایشان گاه اشتباه است و در بسیاری از موارد، خودشان نیز دقیقاً نمیدانند چرا در مسیری قدم گذاشتهاند که سرانجام به بحران میرسد.
در «بوتیک»، حاشیهنشینی و میل به رهایی با خشونت مناسبات اجتماعی برخورد میکند؛ در «بیپولی»، بحران اقتصادی به فرسایش غرور و هویت میانجامد؛ در «رگ خواب»، نیاز به عشق و اعتماد، شخصیت را در برابر آسیبپذیری خودش قرار میدهد؛ و در «شعلهور»، حسادت و احساس ناکامی به نیرویی تبدیل میشوند که زندگی فرد را از درون میسوزاند. این فیلمها از نظر لحن و کیفیت یکسان نیستند، اما دغدغهای مشترک در آنها دیده میشود: انسان چگونه در مواجهه با خواستههای خود و فشارهای جهان پیرامون، به دشمن خویش تبدیل میشود؟
«بُت» این پرسش را در فضایی معاصر دنبال میکند؛ فضایی که در آن، تصویر عمومی افراد میتواند به منبع درآمد و قدرت بدل شود. در چنین جهانی، مسئله فقط این نیست که چه کسی دیده میشود، بلکه این است که افراد برای دیدهشدن چه چیزی را قربانی میکنند و چه کسانی از این قربانیشدن سود میبرند. نعمتالله به موضوعی نزدیک شده است که ظرفیت دارد از سطح نقد شبکههای اجتماعی فراتر برود و به پرسشی قدیمیتر درباره میل انسان به تأییدشدن برسد. آدمها همیشه به نگاه دیگران نیاز داشتهاند؛ تفاوت جهان امروز این است که این نگاه میتواند به عدد، دنبالکننده، درآمد و جایگاه تبدیل شود.
اعتماد به نعمتالله از همینجا میآید: او معمولاً موضوع روز را بهانهای برای صدور حکمی ساده درباره جامعه نمیکند. در سینمای او، آدمها صرفاً نماینده یک طبقه یا یک آسیب اجتماعی نیستند. غرور، ضعف، خودفریبی و میل به نجات، در کنار شرایط بیرونی، آنها را به حرکت درمیآورد.
او در بهترین لحظاتش به تماشاگر نمیگوید چه کسی خوب است و چه کسی بد؛ موقعیتی میسازد که در آن، تماشاگر بتواند سازوکار شکلگیری آسیب را ببیند و از خود بپرسد که اگر در همان موقعیت قرار میگرفت، چه میکرد.
بااینهمه، قابلاعتمادبودن یک فیلمساز به معنای مصونیت او از شکست نیست. اتفاقاً اگر بخواهیم سینمای نعمتالله را جدی بگیریم، باید میان بلندپروازی او و موفقیت نهایی آثارش تفاوت بگذاریم. «بُت» در بعضی بخشها، بهویژه در انسجام روایت و پرداخت شخصیتها، بهاندازه ایده مرکزی خود موفق نیست. برخی خطوط داستانی ظرفیت بیشتری برای ایجاد تنش دارند و بعضی موقعیتها میتوانستند با دقت بیشتری شکل بگیرند. بااینحال، این ضعفها پرسشی را که فیلم مطرح میکند، بیاهمیت نمیکنند. آنچه باقی میماند، تلاش برای فهم جهانی است که در آن، انسانها به تصویر خود وابسته میشوند و ممکن است در مسیر حفظ آن، خود واقعیشان را از دست بدهند.
سینمایی که تماشاگر را دستکم نمیگیرد
شاید مهمترین دلیل اعتماد به نعمتالله این باشد که او در سینمایش برای تماشاگر صرفاً نقش مصرفکننده قائل نیست. آثارش از مخاطب میخواهند با شخصیتهایی همراه شود که گاه دوستداشتنی نیستند، تصمیمهایی بگیرند که همیشه قابلدفاع نیست و در موقعیتهایی قرار بگیرند که راهحل سادهای ندارند. این سینما ممکن است در بعضی لحظات کند شود، از مسیر اصلی فاصله بگیرد یا در رسیدن به نتیجهای که وعده داده است ناکام بماند؛ اما همچنان میل به کشف و تجربه در آن وجود دارد.
در «بُت»، لیلا حاتمی یکی از مهمترین واسطههای این تجربه است. حضور او به فیلم امکان میدهد از ایدههای کلی درباره شهرت و قدرت فاصله بگیرد و به چهره انسانی این مناسبات نزدیک شود. آنچه اهمیت دارد، صرفاً رنجی نیست که شخصیت تحمل میکند؛ مسئله این است که رنج چگونه در او رسوب میکند و چه چیزی را در هویت او تغییر میدهد. حاتمی در این قلمرو بازیگری است که میتواند بدون توسل به نمایش بیرونی افراطی، شکنندگی شخصیت را به تماشاگر منتقل کند.
در نهایت، «بُت» شاید در تمام اجزای خود به هماهنگی نرسد، اما در امتداد دغدغههای فیلمسازی قرار میگیرد که هنوز حاضر است خطر کند، جهانهای ناآرام بسازد و آدمهایی را به مرکز روایت بیاورد که تماشای سرنوشتشان همیشه آسان نیست.
اعتماد به سینمای حمید نعمتالله به معنای اعتماد به بینقصبودن او نیست؛ بلکه به این معناست که پشت فیلمهایش، حتی وقتی نتیجه کاملاً موفق نیست، پرسشی جدی درباره انسان و مناسبات پیرامونش وجود دارد. در سینمایی که گاهی بیش از اندازه به فرمولهای مطمئن، قهرمانهای قابلپیشبینی و روایتهای بیخطر پناه میبرد، همین میل به خطرکردن همچنان ارزشمند است.
لیلا حاتمی در «بُت» این ارزش را ملموس میکند. او بهجای آنکه صرفاً نقش زنی گرفتار در مناسبات قدرت را بازی کند، به ما یادآوری میکند که پشت هر مسئله اجتماعی، انسانی قرار دارد که آرامآرام زیر فشار آن تغییر میکند. شاید فیلم نتواند در همه لحظات این تغییر را با قدرتی یکسان روایت کند، اما همین حضور، در کنار جهانبینی آشنای نعمتالله، دلیلی است برای اینکه هنوز بخواهیم فیلم بعدی او را ببینیم؛ نه با اطمینان به اینکه شاهکاری در انتظارمان است، بلکه با این امید که بار دیگر با سینمایی روبرو شویم که چیزی برای به خطر انداختن دارد.