به گزارش اطلاعات آنلاین، مهاجرت برای بسیاری از هنرمندان افغانستانی، پایان یک مسیر حرفهای نبوده است؛ بلکه آغاز دورهای تازه و البته دشوارتر برای ادامه همان مسیر بوده است. هنرمندانی که پیش از مهاجرت در سینما، تلویزیون، تئاتر، موسیقی، نقاشی و ادبیات فعالیت داشتهاند، پس از ورود به ایران تلاش کردهاند همچنان به کار خود ادامه دهند؛ با این تفاوت که این بار مسائل اقامت، تردد، معیشت، شناسایی تخصص و گاه نگرانیهای امنیتی نیز به دغدغههای حرفهای آنان اضافه شده است.
در مشهد، «خانه هنر مهاجرین» به یکی از محلهای گردهمایی و فعالیت این گروه تبدیل شده است؛ مجموعهای که تلاش دارد ظرفیتهای هنری جامعه افغانستانی را شناسایی و زمینه ادامه فعالیت آنان را فراهم کند.
روایت پنج هنرمند افغانستانی مقیم مشهد، هر یک از زاویهای متفاوت، تصویری از تجربه مهاجرت، استمرار فعالیت هنری و چالشهای پیش روی این جامعه فرهنگی به دست میدهد.
عبدالبصیر یوسفینژاد؛ از تئاترهرات تا تولید آثار تلویزیونی
عبدالبصیر یوسفینژاد، معروف به بصیر احمد یوسفی، متولد سال ۱۳۴۹ در هرات است و فعالیت هنری خود را در سال ۱۳۸۱ از تئاتر این شهر آغاز کرد. او پس از ورود به عرصه تئاتر، به نویسندگی، کارگردانی و بازیگری روی آورد و در تولید نمایشهای اجتماعی و خانوادگی سهم گرفت.
یوسفینژاد در ادامه فعالیتهایش، مجموعه «آیینه زندگی» را نوشت و در آن نقش اول را نیز ایفا کرد. او همچنین مجموعه کودکانه «ماجراهای حمید» را در حدود ۲۰ قسمت تولید کرد و در سالهای بعد، مجموعههای تلویزیونی دیگری، از جمله «پخلوچه» و «بو نه مه نشه»، را برای شبکههای تلویزیونی ساخت.
او افزون بر تولید دهها اثر تلویزیونی، در بیش از ۱۰ فیلم هنری بلند و کوتاه نیز ایفای نقش کرده و نمایش «به دنبال پدر» را با نویسندگی و کارگردانی خود به صحنه برده است.
این هنرمند در دو سال اخیر نیز از طریق کانال یوتیوبی «طنز خوش» به تولید نمایشهای کوتاه، مستند و آثار موسیقی سنتی ادامه داده و تاکنون حدود ۱۳۰ اثر در قالبهای مختلف تولید و منتشر کرده است.
با وجود این سابقه، مهاجرت مسیر فعالیت هنری او را با دشواریهای تازهای روبهرو کرده است. یوسفینژاد مهاجرت را انتخابی شخصی نمیداند و میگوید: «چارهای جز هجرت نیافتیم.»
او با اشاره به شرایط ورود مهاجران افغانستانی به ایران میگوید: «ایران و مردم ایران قابل احترام هستند» و تأکید میکند که هنرمند اساساً اهل کار سیاسی نیست، اما نمیتواند تحولات اجتماعی و سیاسی پیرامون خود را نیز نادیده بگیرد.
یوسفینژاد همچنین از نقش رهبر فقید جمهوری اسلامی در حمایت از مهاجران افغانستانی یاد میکند و معتقد است اگر حمایتهای آن دوره وجود نداشت، وضعیت مهاجران میتوانست دشوارتر باشد.
روایت او، نمونهای از تجربه هنرمندانی است که پس از سالها فعالیت حرفهای، میکوشند در محیط جدید نیز ارتباط خود را با هنر و تولید آثار فرهنگی حفظ کنند.
احمد حیدری؛ از آموزش رسانه در هرات تا تولید مستند در ایران
احمد حیدری، فعال رسانهای و فرهنگی و از مسئولان آژانس خبری سراجالمنیر، فعالیت حرفهای خود را در سال ۱۳۸۲ در تلویزیون ملی افغانستان آغاز کرد. او در همان سال نخستین ورکشاپ فیلمسازی خود را در هرات برگزار کرد و تا سال ۱۴۰۰ در حوزههای رسانه، آموزش، تولیدات تصویری و فعالیتهای فرهنگی حضور مستمر داشت.
حیدری در این سالها، افزون بر تولید صدها اثر نمایشی، مستند و رسانهای، در زمینه آموزش سواد رسانهای، فن برنامهسازی تلویزیونی و آموزشهای تخصصی رسانه نیز فعالیت کرد. او در مرکز عملیات رسانه دانشگاه هرات به تدریس پرداخت و دورهها و ورکشاپهای آموزشی متعددی برای اتحادیههای عکاسان و فیلمبرداران افغانستان برگزار کرد.
او در سال ۱۳۸۹ مسئولیت اجرایی و پیشبرد روند برگزاری جشنواره فیلم «رویش» جمهوری اسلامی ایران در افغانستان را بر عهده داشت. فعالیت در رسانههای ملی، استقلال و معراج افغانستان، بهعنوان مدیر تولید و کارگردان تلویزیونی، بخش دیگری از سوابق حرفهای او را تشکیل میدهد. حیدری همچنین بهعنوان معاون و دبیر آژانس خبری سراجالمنیر در حوزه خبر و تولیدات رسانهای فعالیت کرده است.
او پس از حضور در ایران نیز فعالیتهای فرهنگی و رسانهای خود را ادامه داده است. حیدری با همکاری بنیاد شهید و امور ایثارگران، برنامههای «دردانه» و «همدم» را با محوریت زندگی، خاطرات و خانوادههای شهدای دفاع مقدس جمهوری اسلامی ایران تولید کرد. این آثار درباره شهدای ایرانی بودهاند، نه شهدای افغانستانی.

حیدری در ادامه فعالیتهای خود، به تولید برنامهها، کلیپها و مستندهایی با موضوعاتی چون فلسطین، غزه، صلح و مسائل انسانی و اجتماعی پرداخته و در حوزه فرهنگ و رسانه همچنان فعال است.
مسیر کاری او نشان میدهد که مهاجرت برای شماری از فعالان فرهنگی افغانستانی به معنای قطع ارتباط با جامعه و تجربههای گذشتهشان نبوده است. آنان بخشی از دانش، مهارت و تجربه حرفهای خود را به محیط جدید آوردهاند و تلاش میکنند فعالیتهای رسانهای و فرهنگیشان را ادامه دهند.
جواد فیضیان؛ موسیقی افغانستان در مشهد
جواد فیضیان، از فعالان حوزه موسیقی افغانستان، از جمله هنرمندانی است که در مشهد فعالیت میکند و با بنیاد امیرخسرو بلخی و خانه هنر مهاجرین همکاری دارد.
او میگوید حدود ۲۰ فعال حوزه موسیقی افغانستانی در مشهد حضور دارند؛ ظرفیتی که نشان میدهد فعالیت موسیقایی مهاجران افغانستانی تنها به چند چهره محدود نمیشود و جامعهای از هنرمندان و فعالان این حوزه در مشهد شکل گرفته است.
فیضیان معتقد است این ظرفیت نیازمند شناسایی، ساماندهی و فراهم شدن امکان فعالیت قانونی و حرفهای است.
موسیقی برای این هنرمندان، علاوه بر یک حرفه، بخشی از هویت فرهنگی آنان است؛ هویتی که در مهاجرت نیز تلاش کردهاند آن را حفظ کنند و به نسلهای بعد منتقل سازند.
اکبر حسنزاده؛ صدای مهاجرت با تخلص «آرام»
اکبر حسنزاده، از دیگر فعالان حوزه موسیقی و آواز افغانستان، با تخلص «آرام» فعالیت میکند.
حضور او در کنار دیگر هنرمندان موسیقی افغانستانی در مشهد، بخشی از ظرفیت گسترده جامعه هنری مهاجران است؛ ظرفیتی که به گفته فعالان این حوزه، نیازمند توجه بیشتر، شناسایی و ایجاد زمینه برای ادامه فعالیت است.
روایت هنرمندان موسیقی بیش از هر چیز بر این نکته تأکید دارد که مهاجرت نتوانسته پیوند آنان با هنر را قطع کند؛ اما ادامه این مسیر بدون برخورداری از ثبات اقامتی و امکان فعالیت حرفهای، دشوار خواهد بود.
محبوبه رحیمزاده؛ از نقاشی رنگ روغن تا دیوارنگاری شهری
محبوبه رحیمزاده، شاعر و نقاش، در حوزه نقاشی رنگ روغن و دیوارنگاری شهری فعالیت دارد و از هنرمندانی است که تجربه زیسته مهاجرت را با زبان هنر بیان میکند.
او پیش از آنکه صرفاً بهعنوان یک هنرمند مهاجر شناخته شود، از تجربه حضور شبانه در خیابانهای مشهد میگوید. رحیمزاده یکی از هنرمندان افغانستانی است که هر شب در چهارراه برق مشهد، در محلهای که از مراکز مهم حضور مهاجران افغانستانی بهشمار میرود، در میان مردم و با پرچم در دست، بر بوم نقاشی میکند.
او در تشریح وضعیت هنرمندان افغانستانی، یکی از اصلیترین مشکلات را مسئله اقامت میداند. به گفته رحیمزاده، در مجموعه خانه هنر مهاجرین حدود ۴۰۰ عضو تحت پوشش و فعالیت هستند و بخشی از این ظرفیت با اداره کل امور اتباع در ارتباط است.
با این حال، او معتقد است مشکلات اقامتی همچنان نخستین مسئله بسیاری از هنرمندان افغانستانی حاضر در ایران است؛ مسئلهای که مستقیماً بر امکان کار، رفتوآمد و آینده حرفهای آنان تأثیر میگذارد.
رحیمزاده همچنین درباره نحوه شناسایی و ارزیابی هنرمندان میگوید سازوکار اعمال سلیقه، تصمیمگیری نهایی درباره وضعیت هنرمندان و سنجش نخبگی آنان برای جامعه هنری مهاجران روشن نیست.
وقتی یک هنرمند اجازه ادامه سفر ندارد
رحیمزاده برای توضیح دشواریهای تردد هنرمندان افغانستانی، به تجربهای در اردیبهشت ۱۴۰۳ اشاره میکند.
به گفته او، گروهی از نقاشان، خطاطان و هنرمندان تجسمی افغانستانی برای شرکت در نمایشگاه سالانه عازم اردبیل بودند، اما در شاهرود از قطار پیاده شدند و اجازه ادامه مسیر پیدا نکردند.
او میگوید این گروه با دشواری به مشهد بازگشتند و این اتفاق تأثیر قابل توجهی بر روحیه هنرمندان گذاشت؛ «بعد از آن قضیه خیلی از هنرمندان افغانستانی سرخورده شدند و دیگر خبری از برخی هنرمندان و خوشنویسان نداریم و از ما جدا شدند.»
این روایت نشان میدهد که مسئله تردد برای یک هنرمند فقط یک مشکل اداری نیست؛ گاهی یک محدودیت میتواند ارتباط او با جامعه حرفهای را مختل کند و حتی بر ادامه فعالیتش تأثیر بگذارد.
هنرمندانی که میخواهند قانونی باشند
در میان اظهارات این هنرمندان، یک مطالبه مشترک دیده میشود: میخواهیم قانونی باشیم و اثر مثبتی بر جای بگذاریم.
این مطالبه از یک سو بر تمایل هنرمندان برای رعایت قوانین کشور میزبان تأکید دارد و از سوی دیگر نشان میدهد آنان انتظار دارند میان مهاجر بودن و هنرمند بودنشان تفاوت گذاشته شود.
رحیمزاده تأکید میکند که پاسخگویی اداره کل امور اتباع در قبال وضعیت هنرمندان ضروری است و برای شناسایی و حفظ این ظرفیت، همکاری دستگاههای تخصصی، از جمله اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، ضرورت دارد.
هنرمندان افغانستانی؛ سرمایهای که نباید نادیده گرفته شود
در میان همه مسائل مطرحشده، موضوع اقامت همچنان اصلیترین دغدغه است. محدودیت تردد، وضعیت مدارک، کارت هنرمندی، شناسایی تخصص، سنجش نخبگی و امکان ادامه فعالیت حرفهای، همگی به این مسئله گره خوردهاند.
در کنار این مسائل، برخی نگرانیهای دیگر نیز مطرح شده است؛ از جمله محدودیتهای فرهنگی و آموزشی که بر زندگی خانوادههای مهاجر تأثیر گذاشته و فعالیت هنری برخی گروهها را با دشواری مواجه کرده است.
اما شاید صریحترین هشدار از زبان یکی از همین هنرمندان بیان شده باشد: «هنرمندان افغانستانی بیشتر از نظامیان در محل تهدید و خطر هستند.»
این جمله، اهمیت توجه به وضعیت هنرمندان افغانستانی را دوچندان میکند. بسیاری از آنان پیش از مهاجرت دارای سابقه حرفهای، آثار، مخاطب و هویت هنری بودهاند و اکنون نیز میتوانند بخشی از ظرفیت فرهنگی مشترک ایران و افغانستان باشند.
پنج روایت عبدالبصیر یوسفینژاد، احمد حیدری، جواد فیضیان، اکبر حسنزاده و محبوبه رحیمزاده، اگرچه از پنج حوزه و تجربه متفاوت میآید، اما در یک نقطه به هم میرسد: این هنرمندان نمیخواهند مهاجرت پایان مسیر حرفهای آنان باشد.
آنان میخواهند در چارچوب قانون زندگی و فعالیت کنند، تخصصشان دیده شود، امکان تردد و فعالیت حرفهای داشته باشند و بتوانند اثری مثبت در جامعهای که اکنون بخشی از زندگیشان در آن میگذرد، بر جای بگذارند.
مسئله تنها حمایت از چند هنرمند نیست؛ بلکه شناسایی و حفظ یک ظرفیت فرهنگی است که اگر دیده و ساماندهی شود، میتواند بهجای تبدیل شدن به یک مسئله اجتماعی، به فرصتی فرهنگی برای ایران و جامعه افغانستانی تبدیل شود.