محمدجواد حقشناس
درگذشت استاد دکتر مهدی ماحوزی، پژوهشگر برجسته زبان و ادبیات فارسی، در پنجم آبان ۱۴۰۵، برای جامعه فرهنگی ایران فقدان یکی از معلمان پرتلاش و پاسداران میراث ادبی این سرزمین است. برای من اما این اندوه معنایی شخصیتر دارد؛ گویی با رفتن او، بخشی از خاطرات کودکیام در آبادان و شمیران ، پیوندهای خانوادگی و بیش از نیمقرن آشنایی و معاشرت با انسانی فرهیخته و مهربان نیز به خاطره پیوسته است.
در گفتوگویی که بهتازگی با خبرگزاری کتاب ایران، (ایبنا)، داشتم، کوشیدم از وجوه گوناگون زندگی و کارنامه استاد سخن بگویم؛ از ریشههای خانوادگی و فرهنگی او در جنوب ایران تا سالهای طولانی تدریس، پژوهش و پاسداری از گنجینه ادب فارسی. اکنون که برای روزنامه اطلاعات قلم میزنم، مایلم بر وجه دیگری از زندگی او نیز تأکید کنم؛ پیوند دیرینهاش با این روزنامه، انتشار یادداشتهای ادبی در صفحات آن و دوستی و معاشرت صمیمانهاش با زندهیاد حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمود دعائی.
استاد ماحوزی از جمله اهل قلمی بود که دانش و پژوهش را در حصار دانشگاه نگاه نمیداشت. او میراث ادبی ایران را سرمایهای زنده میدانست که باید از کتابخانهها و کلاسهای درس فراتر رود و در دسترس جامعه قرار گیرد. انتشار یادداشتهای ادبی در روزنامه اطلاعات نیز فرصتی بود تا حاصل سالها مطالعه و تأمل در متون فارسی را با مخاطبانی گستردهتر در میان بگذارد.
پیوند او با اطلاعات را باید در بستر سنت فرهنگی این روزنامه شناخت؛ سنتی که در دوران مدیریت زندهیاد سیدمحمود دعائی، با گشودن صفحات خود به روی نویسندگان، پژوهشگران و صاحبان اندیشه، جایگاهی ویژه در حیات فرهنگی ایران یافت. دوستی و حشرونشر استاد ماحوزی با مرحوم دعائی نیز در همین فضای فرهنگی استمرار داشت؛ پیوندی میان دو شخصیت که با وجود تفاوت حوزه فعالیت، در احترام به فرهنگ، حرمت قلم و علاقه به میراث ایران اشتراک داشتند.
زندگی و فعالیتهای ادبی
مهدی ماحوزی در دوازدهم آذر ۱۳۱۴ در شهر اَهرَم، مرکز شهرستان تنگستان در استان بوشهر، دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی را در دبستان انوشیروان دادگر اهرم گذراند و پس از مهاجرت پدر دانشمند و بزرگوارش، آیتالله شیخ علی ماحوزی، به برازجان، همراه خانواده در این شهر سکونت یافت. اقامت پدر تا پایان عمر در برازجان سبب شده است که در برخی گزارشها، دشتستان بهاشتباه زادگاه استاد معرفی شود. او پس از ادامه تحصیل در برازجان، برای گذراندن دوره دوم متوسطه در دبیرستان مروی راهی تهران شد و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فلسفه و علوم تربیتی دانشگاه تهران آغاز کرد.
استاد از خاندانی برخاسته بود که دانش دینی، فرهنگ و تاریخ مبارزات استقلالخواهانه جنوب ایران در آن ریشه داشت. نسبت خانوادگی او با آیتالله شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی، از چهرههای شناختهشده مقاومت جنوب در برابر مداخلات بریتانیا، بخشی از این پیشینه تاریخی بود. از سوی دیگر، پیوند خانوادگی با علی دشتی، نویسنده و سیاستمدار معاصر، و پیوند سببی با خاندان آیتالله ابن یوسف حدائق شیرازی او را با بخش دیگری از تاریخ اندیشه و ادبیات ایران مرتبط میساخت.
کارنامه و آثار
کارنامه علمی استاد ماحوزی گسترده و متنوع بود. از تدریس در دانشکده نفت آبادان در دهه چهل خورشیدی و گرفتن مسئولیت روابط عمومی شرکت ملی نفت ایران در دهه پنجاه تا سالها حضور در دانشگاههای کشور، بهویژه دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن و تاسیس بخش تحصیلات دانشگاهی و دکترای ادبیات فارسی نسلهای متعددی از دانشجویان از دانش و تجربه او بهره بردند. آثاری چون «فارسی عمومی»، «شرح مخزنالاسرار نظامی گنجوی» و «آتش اندر چنگ»، نمونههایی از تلاش او برای آموزش و گشودن دشواریهای متون کلاسیک فارسی است.
او بهویژه در شناخت آثار نظامی، خاقانی، حافظ و دیگر بزرگان ادب فارسی، پژوهشگری دقیق و پرحوصله بود. برای استاد، ادبیات فارسی صرفاً مجموعهای از متون تاریخی نبود؛ گنجینهای زنده از خرد، اخلاق، زیبایی و تجربه انسانی بود که باید به نسلهای تازه سپرده میشد.
بخش مهم دیگری از زندگی علمی او به حفظ، تدوین و انتشار آثار علی دشتی اختصاص داشت. استاد با اهتمامی فراتر از یک وظیفه خانوادگی، کوشید نوشتههای نقد ادبی ، سیاسی و فکری دشتی را گردآوری و برای مطالعه نسلهای بعد آماده کند. این تلاش را باید بخشی از مسئولیت فرهنگی او در برابر حافظه مکتوب ایران دانست؛ مسئولیتی که ارزش آن، مستقل از موافقت یا مخالفت با دیدگاههای نویسنده، در حفظ امکان شناخت و داوری تاریخی نهفته است.
دوستی و خاطرات
اما آنچه شخصیت استاد را برای من ممتاز میساخت، پیوند دانش با مهربانی و فروتنی بود. مادرم دخترعموی ایشان بود و از سالهای پایانی دهه چهل در آبادان و دهه پنجاه در دزاشیب شمیران ، حضور او را در جمع خانواده به یاد دارم. در حافظه من، استاد همواره همچون چشمهای شیرین از دانش ، محبت و مسئولیت اجتماعی باقی مانده است؛ انسانی که معاشرت با او فرصتی برای آموختن بود، بیآنکه سنگینی مقام علمیاش فاصلهای میان او و دیگران ایجاد کند.
از خاطرات خوش دوران مسئولیتم در شورای پنجم شهر تهران، فراهم شدن زمینه نامگذاری گذری در محله سکونت استاد به نام ایشان بود. باور داشتم و همچنان باور دارم که پاسداشت بزرگان فرهنگ و دانش نباید به پس از درگذشت آنان موکول شود. جامعهای که سرمایههای انسانی خود را در زمان حیاتشان ارج مینهد، در حقیقت به نسلهای آینده میآموزد که دانش، فرهنگ و خدمت به مردم ارزشهایی شایسته احترام عمومیاند.
اکنون استاد مهدی ماحوزی در میان ما نیست، اما نام او در کتابها، خاطرات شاگردان، یاد دوستان و بر یکی از گذرهای تهران باقی خواهد ماند. برای روزنامه اطلاعات نیز یاد او یادآور یکی از نویسندگان و همراهان فرهنگی این روزنامه است؛ پژوهشگری که با انتشار نوشتههای ادبی خود، در استمرار سنت گفتوگوی فرهنگی میان دانشگاه و جامعه سهم داشت.
یاد او را در کنار زندهیاد سیدمحمود دعائی گرامی میدارم؛ دو چهره از دو عرصه متفاوت که در علاقه به فرهنگ، حرمت قلم و پاسداشت میراث ایران اشتراک داشتند. مهدی ماحوزی از میان ما رفت، اما چشمهای که از دانش و مهر او سرچشمه میگرفت، همچنان در آثارش، در حافظه شاگردان و در دل دوستان و نزدیکانش جاری خواهد ماند؛ چشمهای شیرین از دیار دلاورخیز تنگستان و دشتستان که دانش و مهر در وجودش جاری و ساری بود. چشمهای که از خاک فرهنگپرور جنوب ایران جوشید و زلالیاش در گستره زبان و ادب فارسی جریان یافت.