محتشم مؤمنی-اراک

به اتّفاق تمامی حافظ پژوهان و شارحان شعر او، یکی از مهمترین صنایع ادبی به کار گرفته شده توسط این شاعر شیرین سخن همانا صنعت زیبا و دلنشین «ایهام» است که در تعریف و توضیح آن گفته اند:
«ایهام، به گمان افکندن است و این صنعت چنان بود که لفظی ذومعنیین(دارای دو معنا) به کار دارد؛ یکی قریب و یکی بعید تا خاطر سامع نخست به معنی قریب رود و مراد قایل معنی غریب باشد.»
با نگاهی هرچند گذرا به دیوان حافظ، به این نکته پی می بریم که کمتر غزلی پیدا می شود که در یک یا چند بیت آن از ایهام خبری نباشد که از جمله می توان به غزلی با مطلع زیر اشاره کرد:
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
حافظ در بیت هفتم این غزل چنین آورده است:
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده می روم و همرهان سوارانند
که ردّ پای ایهام را در مصرع دوم این بیت و در دو کلمه «پیاده» و «سواران» می توان مشاهده کرد و در ادامه این نوشتار پیرامون وجه ایهامی هر دو کلمه سخن خواهیم گفت، ولی قبل از آن باید معنای ثانوی هر دو واژه با مراجعه به یک متن تاریخی و نیز لغتنامه  دهخدا دانسته شود.
الف- پیاده:
این کلمه در نگاه اول همان معنای همیشگی و مشهوری را افاده می کند که همگان بدان آگاهیم. یعنی مفهومی در تقابل با کلمه سوار که در همین بیت هم آمده است. ولی جدای از معنای مشهور و نخستین، کلمه «پیاده» دارای معنای دیگری هم می باشد که برای دانستن آن ابتدا عباراتی از کتاب مستطاب تاریخ بیهقی یادآور می شود:
- امیر محمود را بر بوالقاسم‌ درین سِرّ اعتمادی سخت تمام بود و دیدم که چند بار مظفّر صلت های گران یافت، و دوست من بود از حد گذشته، برنایی به کار آمده و نیکو خط و در دبیری پیاده گونه‌  ؛ و به جوانی روز گذشته شد..»
- گفتندی«بوسهل را باید گفت تا نسخت کند» که دانستندی که او در این راه پیاده است.
در این عبارات، از جمله صفاتی که ابوالفضل بیهقی برای افراد مورد اشاره خود برمی شمرد،«پیاده گونه» و «پیاده»بودن است که شارحان تاریخ بیهقی این کلمات را«کم بهره و کم مایه» معنا کرده اند.
علامه علی اکبر دهخدا نیز در کتاب سترگ لغتنامه، ذیل کلمه پیاده، بعد از معنای مشهور آن، معنای دومش را چنین آورده است:«مردم بیسواد یعنی علم و فضل کسب نکرده، کم مایه. نا آزموده»؛ و در ادامه در معنای «پیاده بودن در کاری» چنین آورده: «ناآزموده بودن، بی بهره و بی اطلاع بودن، کم مایه بودن در آن».
ب- سوار :
این کلمه نیز همچون کلمه «پیاده»، علاوه برمعنای مشهورش، معنای دومین دیگری نیز دارد که مطابق با لغت نامه ی علامه دهخدا عبارت است از :«مسلّط و چیره».  و سوار بودن عبارت است ازک«غالب بودن بر چیزی و مسلط بودن».
کلمه «سوار» به این معنا در فرازی از تاریخ بیهقی نیز به کار رفته است. آنجا که می گوید:« ... امروز که من این تألیف می کنم، در این حضرتِ بزرگ- که همیشه باد- بزرگان اند که اگر براندن تاریخِ این پادشاه مشغول گردند، تیر بر نشانه زنند و به مردمان نمایند که ایشان سوارانند و من پیاده و من با ایشان در پیادگی کُند...»
ناگفته نماند که مولوی نیز در بیت۱۶۱۴ از دفتر اول مثنوی، دو کلمه «پیاده» و «سوار» را با همین معانی ثانوی به کار برده است. آنجا که می گوید:
ای مِری کرده پیاده با سوار                            سَر نخواهی بُرد اکنون پای دار
که در دفتر اول  شرح جامع مثنوی، در شرح این بیت چنین آمده است :«مراد از پیاده، مبتدی و سالکِ تازه راه افتاده است، و مراد از سواره، مرشد منتهی و عارف کامل».
حاصل سخن آنکه دو کلمه «پیاده و سوار»، علاوه بر معنای مشهوری که دارند، ازمعنای دیگری نیز برخوردارند که گفته آمد. و اینک با توجّه به این معنای ثانوی، به بیت مورد بحث مان از حافظ برمی گردیم:
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده می روم و همرهان سواران اند
با عنایت به آنچه در توضیح دو واژه «پیاده» و «سوار» آمد، حافظ در این بیت ،علاوه بر معنای اولیه و مشهوری که در نگاه نخست از دو کلمه سوار و پیاده مستفاد می شود، معنای دیگری را نیز در نظر داشته است که بسیاری از شارحان حافظ از آن غفلت کرده اند و آن اینکه می خواهد بگوید که در طی کردن مسیر عشق و عرفان، نیاز به پیر و مرشدی دارد که او را هدایت، راهنمایی و یاری نماید. چرا که در این امر مهم، مبتدی، کم اطلاع، ناآزموده و نوپا و به تعبیر خودش «پیاده»است. در حالی که همرهان او در این سفر و سیر و سلوک معنوی، چابک و چالاک و آشنا به راه و آگاه از رمز و راز و چیره و مسلّط بر دقایق امور و در یک کلمه «سوار» به معنای صاحب آگاهی و آزموده هستند.
 این تعبیر از پیاده و  سوار در این بیت آنگاه بیشتر از معنای نخستین آنها مورد تآیید قرار می گیرد که ببینیم در مصرع نخست آن، شاعر از «خضر» طلب یاری و دستگیری می کند. همو که در ادبیات عرفانی ما نماد آگاهی و ره شناسی و پیر و مرشدی است که به شرایط و لوازم سفر عشق و عرفان آگاهی و احاطه کامل دارد و راهنمای مسافران در این سفر پرمخاطره و دهشتناک است. راهی که به تعبیر حافظ «فراز و شیب آن دام بلا است» و بدون او این سفر به سرانجام و فرجام نمی رسد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی