چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۴
نظرات: ۰
۰
-
از مرتضی احمدی تا ایرج و گلپا

ندا سیجانی 

مکتب تهران را می‌توان یکی از جلوه‌های هویت فرهنگی و موسیقایی پایتخت دانست؛ جریانی که در پیوند با فرهنگ مردم، زبان و لهجه تهرانی، ترانه‌های عامیانه، نمایش‌های سنتی و موسیقی دستگاهی شکل گرفت و به‌تدریج هویت مستقلی پیدا کرد. این مکتب اگرچه در بخش‌هایی با موسیقی کوچه‌بازاری و آوازهای عامیانه شناخته می‌شود، اما فقط به این گونه موسیقایی محدود نیست و شاخه‌ای جدی و ریشه‌دار در موسیقی دستگاهی ایران نیز دارد. زنده‌یاد مرتضی احمدی یکی از چهره‌هایی بود که با اجرای ترانه‌ها، ضربی‌خوانی‌ها و فکاهیات تهران قدیم، نقش مهمی در معرفی و حفظ بخشی از این میراث ایفا کرد. با این حال، مکتب تهران در گذر زمان کمتر مورد توجه قرار گرفت و بخش‌هایی از آن به حاشیه رفت. رضا مهدوی، پژوهشگر و کارشناس موسیقی،  به بهانه سالروز تولد زنده یاد مرتضی احمدی در گفت‌وگو با «اطلاعات» به بررسی ریشه‌های شکل‌گیری این مکتب، شاخه‌های مختلف آن و نقش هنرمندانی چون اسماعیل مهرتاش بنیانگذار جامعه باربد ، مرتضی احمدی، ایرج و اکبر گلپایگانی در تثبیت و معرفی این جریان پرداخت که در ادامه می خوانید:


*مکتب بیات در موسیقی ایرانی چه جایگاه و ویژگی‌هایی دارد؟
- تهران قدیم، محدوده جغرافیایی مشخصی داشت ودرگذشته ها یک روستا بوده و« تَه ِ ران» یعنی دریک سراشیبی قرار داشته که محله گود عربها و چاله میدان انتهای خیابان مولوی بخش‌هایی از بافت قدیمی شهر را تشکیل می‌دادند. . سپس به دلیل پایتخت شدن تا شمیران گسترش یافت   . شمیران نیز در جایگاه خود قرار داشت و شهرری هم پیشینه‌ای تاریخی و جایگاهی مهم داشت. اما از دوره قاجار و زمانی که تهران به پایتختی انتخاب شد، هنرمندان، موسیقیدانان و صاحبان هنرهای مختلف در این شهر گرد هم آمدند و با برخورداری از حمایت دربار و طبقات مختلف جامعه، زمینه برای شکل‌گیری و گسترش جریان‌های هنری فراهم شد.
*این مکتب چه نسبتی با موسیقی کوچه‌بازاری، آوازهای عامیانه و فرهنگ مردم تهران دارد؟
-بخشی از موسیقی‌های عامیانه تهران از فرهنگ محله‌ها، لهجه و گویش مردم و شیوه زندگی و معیشت آنان سرچشمه می‌گرفت. این آثار اغلب بر پایه ترانک‌ها و ترانه‌های مردمی شکل می‌گرفتند؛ آثاری که بسیاری از آنها سازنده مشخصی نداشتند و از دل زندگی روزمره مردم بیرون می‌آمدند. برای مثال، ترانه‌هایی درباره فصل زالزالک، سیب سرخ، سمنوپزی، آش، نان و پنیر و سبزی و دیگر موضوعات مرتبط با مشاغل و مناسبات اجتماعی ساخته و خوانده می‌شدند. این آثار بازتاب‌دهنده ذوق، زبان و فرهنگ مردم بودند و لزوماً حاصل سروده‌های شاعران و ترانه‌سرایان شناخته‌شده نبودند.سازهایی مانند کمانچه، تار و ضرب‌گیرها نیز در اجرای این آثار حضور داشتند و نوازندگان در فضاهای عمومی، خیابان‌ها و در کنار نمایش‌هایی همچون خیمه‌شب‌بازی به اجرای موسیقی می‌پرداختند. به اعتقاد من، مجموعه این ظرفیت‌های فرهنگی و هنری که از دوره قاجار شکل گرفت و گسترش یافت، به‌تدریج زمینه پیدایش جریانی را فراهم کرد که امروز از آن با عنوان مکتب تهران یاد می‌کنیم. در این زمینه، زنده‌یاد استاد تقی بینش نیز مقاله‌ای مفصل درباره ترانک‌ها یا فهلویات و پهلویات دارد که می‌تواند از منابع مهم برای شناخت این جریان باشد.
نکته دیگر اینکه مکتب تهران فقط به موسیقی کوچه‌بازاری و فکاهیات محدود نمی‌شود. بخش دیگری از این جریان با حضور هنرمندانی چون زنده‌یادان ایرج و اکبر گلپایگانی و همچنین هنرمندانی چون محمد منتشری، جمال وفایی و سیاوش بیدگانی (محمدرضا شجریان) و دیگران، از شاگردان مهرتاش، قوام پیدا کرد. این خوانندگان با بهره‌گیری از اشعار ارزشمند شاعران قدیم و معاصر و ارائه آثاری با مضامین حکمی، فلسفی و عاشقانه، به هویت‌بخشی و تثبیت فرهنگ آوازی تهران کمک کردند. این شاخه از مکتب تهران در پیوند با موسیقی دستگاهی و موسیقی ملی ایران شکل گرفت و به‌تدریج جایگاه خاص خود را پیدا کرد،بنابراین، باید میان دو وجه این مکتب تمایز قائل شد؛ یک بخش آن به موسیقی عامیانه، کوچه‌بازاری، ترانه‌های محلی و فکاهیات مربوط است و بخش دیگر، جریانی جدی در آواز ایرانی است که هنرمندانی چون ایرج و گلپا در پرورش و تثبیت آن نقش داشتند. در واقع، هر آنچه از فرهنگ کوچه و زندگی مردم برمی‌خیزد، می‌تواند به بخشی از هویت موسیقایی یک شهر تبدیل شود. همان‌طور که موسیقی شهری و دستگاهی از موسیقی نواحی تأثیر گرفته‌اند، مکتب تهران نیز از فرهنگ عامه و زبان مردم این منطقه تأثیر پذیرفته است. این جریان در ادامه، با حضور هنرمندان و خوانندگان مختلف گسترش پیدا کرد و به یکی از جلوه‌های موسیقی ایرانی تبدیل شد.
در این میان، نمی‌توان به‌سادگی از نام پرویز خطیبی، از چهره‌های تأثیرگذار در فرهنگ موسیقی و نمایش لاله‌زار، عبور کرد. او موسیقی را در کنار تئاتر به‌خوبی می‌شناخت، اشعار فکاهی می‌سرود و مدیری مدبر در پاسداشت و حفظ نمایش‌های روحوضی و خیمه‌شب‌بازی بود؛ گونه‌هایی از نمایش که موسیقی در آنها جایگاهی محوری داشت و در واقع، آمیزه‌ای از نمایش و موسیقی به شمار می‌رفتند و از جلوه‌های خاص فرهنگ هنری تهران محسوب می‌شدند.
* زنده یاد مرتضی احمدی چه نقشی در حفظ و احیای موسیقی و ترانه‌های قدیمی تهران داشت؟
-  مرتضی احمدی به دلیل آشنایی با فنون نمایشی، در فضایی فعالیت می‌کرد که موسیقی بخشی جدایی‌ناپذیر از آن بود. در گذشته، بازیگران و هنرمندان نمایش باید با موسیقی آشنایی می‌داشتند و در فاصله میان پرده‌ها و هنگام تغییر دکور، با اجرای آواز و میان‌پرده‌های موسیقایی، مخاطبان را سرگرم می‌کردند. از همین رو، هنرمندانی مانند احمدی در کنار اجرای موسیقی، به فکاهیات، شوخی‌ها و لطیفه‌های متناسب با فضای نمایش نیز توجه داشتند.
این اجراها با توجه به حضور طبقات مختلف اجتماعی در سالن‌های نمایش، باید برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان جذابیت می‌داشتند. به همین دلیل، میان‌پرده‌هایی با لحنی شیرین، شوخ‌طبعانه و گاه همراه با کنایه‌های اجتماعی شکل می‌گرفت که بخشی از فرهنگ نمایشی و موسیقایی تهران بود. البته برخی از این فکاهیات ممکن بود به شوخی‌های تند یا حتی مضامین غیراخلاقی نیز نزدیک شوند، اما آنچه به آنها جذابیت می‌بخشید، ملاحت کلام، لحن خاص اجرا و ارتباط مستقیم با فرهنگ عامه مردم بود.مرتضی احمدی در این زمینه هنرمندی برجسته بود و تخصص اصلی‌اش را باید در فکاهیات، سرگرم‌کردن مردم و اجرای میان‌پرده‌های نمایشی جست‌وجو کرد. او توانست بخشی از این میراث شفاهی را با صدای خاص و شیوه اجرای خود حفظ کند و به نسل‌های بعد بشناساند.
* چرا طی این سالها به مکتب تهران چندان پرداخته نمی شود و درواقع فراموش شده است؟
 - پس از انقلاب اسلامی، به هنرمندانی مانند اکبر گلپا و ایرج فرصت فعالیت و اجرای کنسرت داده نشد و صدای آنها کمتر از رسانه‌های رسمی شنیده شد. در دهه ۶۰، بخش عمده‌ای از فضای موسیقایی رسانه ملی به صدای محمدرضا شجریان و شهرام ناظری اختصاص داشت و بعدها نیز 
از آثار بنان و برخی دیگر از خوانندگان استفاده شد، اما فرصت چندانی برای معرفی و بازشناسی دیگر جریان‌های آوازی فراهم نشد. به اعتقاد من، این شرایط در فراموش‌شدن بخشی از مکتب تهران و هنرمندان آن تأثیر داشت.سال ۱۳۸۵، زمانی که در برنامه‌های «چهارمضراب»، «نیستان» و «شبستانه» رادیو فرهنگ فعالیت می‌کردم، برای نخستین بار صدای ایرج و گلپا را روی آنتن پخش کردیم. این اتفاق با واکنش‌های خوبی از سوی مردم همراه شد و برخی می‌پرسیدند چگونه چنین آثاری مجوز پخش گرفته‌اند! در حالی که ما در چارچوب برنامه‌های تخصصی موسیقی، این آثار را معرفی می‌کردیم و توانستیم حدود دو سال آنها را روی آنتن داشته باشیم. 
استقبال جوانان از این برنامه‌ها نشان می‌داد که نسل جدید همچنان به شنیدن این صداها علاقه دارد و اگر رسانه رسمی نیز فرصت بیشتری برای معرفی آنها فراهم می‌کرد، امروز با چنین خلأیی در شناخت این جریان روبرو نبودیم.امروز به مدد فضای مجازی، جوانان به‌راحتی می‌توانند صداهای قدیمی و آثارکمتر شنیده‌شده را پیدا کنند؛ حتی اگرکیفیت ضبط آنها چندان مطلوب نباشد. برخی از این جوانان به شکل جدی به تحقیق و بررسی این آثار می‌پردازند و موضوع حتی به جلسات پژوهشی و دانشگاهی نیز راه پیدا کرده است. این استقبال نشان می‌دهد که نیاز اجتماعی به بازشناسی این بخش از موسیقی ایران همچنان وجود دارد.
*جایگاه موسیقی کوچه‌بازاری و نقش آن در فرهنگ عمومی چیست؟
 - نمونه‌هایی مانند آثار آغاسی، از جمله قطعه «لب کارون»، نشان می‌دهد که موسیقی عامیانه تا چه اندازه می‌تواند با زندگی و احساسات مردم پیوند برقرار کند. آغاسی در دوره فعالیت خود از خوانندگان بسیار پرطرفدار بود؛ زیرا آثارش از دل فرهنگ مردم و با تکیه بر زبان، لهجه و گویش آشنا شکل می‌گرفت. این آثار در میان مردم شهرهای مختلف ایران جایگاه پیدا می‌کردند و در مراسم شادی و دیگر مناسبت‌های اجتماعی شنیده می‌شدند.
اصطلاح موسیقی کوچه‌بازاری را نباید صرفاً به یک گونه محدود یا به یک جغرافیای خاص نسبت داد. این موسیقی در فرهنگ هر شهر و استان، جلوه‌های خاص خود را دارد و در تهران نیز بخشی از آن در چارچوب مکتب تهران جای گرفت؛ هرچند در مقاطعی بیشتر به‌عنوان شاخه‌ای حاشیه‌ای معرفی شد. در حالی که این آثار نیز بخشی از فرهنگ شنیداری و حافظه جمعی مردم هستند و نمی‌توان آنها را از تاریخ موسیقی شهری جدا کرد.به طور مثال  موسیقی جنوب ایران به ویژه دزفول و شوشتر و حتی بندر عباس توسط خوانندگان جنوبی از محله های خطه جنوب به سراسر ایران رواج یافت و تا به امروز طرفداران بسیاری دارد . 
* دربرخی از آثار نمایشی کمدی بازنمایی‌های سطحی از فکاهیات و موسیقی تهران قدیم به گوش می رسد .دیدگاه شما دراین باره چیست؟ 
- متأسفانه برخی از این اجراها بدون پژوهش و شناخت ریشه‌های تاریخی و فرهنگی شکل می‌گیرند. صرفاً با لودگی، تقلید صدا، ادای لهجه‌ها یا اجرای شوخی‌های سطحی نمی‌توان اثری را به مکتب تهران منتسب کرد. این مکتب دارای ظرافت‌های زبانی، حکمت، فلسفه و ویژگی‌های فرهنگی خاصی است که شناخت آنها نیازمند مطالعه و پژوهش است.
گاهی در برخی اجراها، ملغمه‌ای از رفتارها و شیوه‌های نمایشی و موسیقایی ارائه می‌شود که ارتباط چندانی با اصالت مکتب تهران ندارد. برای شناخت درست این جریان باید به سراغ منابع تاریخی، اسناد، آثار نمایشی و موسیقایی و روایت‌های هنرمندان رفت. نمی‌توان فقط با تقلید از لحن یا اجرای چند ترانه فکاهی، خود را ادامه‌دهنده این مکتب دانست.
مکتب تهران هیچ‌گاه صرفاً یک جریان مستقل موسیقایی نبوده، بلکه نمایش و موسیقی در شکل‌گیری و گسترش آن ارتباطی نزدیک داشته‌اند. برای نمونه، ایرج در سینمای ایران و فیلم‌های فارسی جایگاه پیدا کرد و صدای گلپا نیز در فضاهای مختلف و میان مخاطبان گسترده شنیده می‌شد. این هنرمندان فقط در تالارهای رسمی و سالن‌های کنسرت شناخته نشدند، بلکه آثارشان در بسترهای مردمی و فرهنگی مختلف گسترش پیدا کرد. بنابراین برای شناخت مکتب تهران باید نسبت آن با ادبیات، نمایش، زبان و زندگی اجتماعی مردم نیز بررسی شود.
اداره‌های موسیقی، مراکز نمایشی، دانشگاه‌ها، پژوهشکده‌ها و فرهنگستان هنر می‌توانند در این زمینه نقش مهمی داشته باشند. لازم است از پژوهشگران و متخصصان تاریخ هنر، موسیقی و نمایش دعوت شود تا ریشه‌ها و ویژگی‌های این جریان را به شکل علمی بررسی کنند.
 مکتب تهران میراثی است که در بستر فرهنگ مردم شکل گرفته و برای احیای آن باید به سراغ اسناد، روایت‌ها و آثار باقی‌مانده رفت. این کار ساده‌ای نیست و به حمایت نهادهای دولتی و خصوصی و شکل‌گیری بنگاه‌های پژوهشی نیاز دارد؛ چراکه حفظ این میراث فقط با اجرای چند قطعه قدیمی ممکن نمی‌شود، بلکه باید زمینه شناخت، مستندسازی و انتقال آن به نسل‌های آینده فراهم شود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی