متن زیر شرح حالی است به قلم ملاهادی سبزواری با تلخیص:
چون بعض از احبّا مستدعی شد که از کیفیت تحصیل خود و تعیین اساتید چیزی نگاشته شود، موجزی مینگارد: در هفت یا هشت سالگی که شروع به صرف و نحو کردیم، والدناالفاضل (حشره الله تعالی مع الاخیار) عزم بیت الحرام فرمودند و در مراجعت، در شیراز به رحمت ایزدی پیوستند. حقیر تا عشرة کامله از عمر خود، در سبزوار بودم و بعد... عالم عامل و کامل ... الحاج ملاحسین السبزواری (اعلی الله مقامه) که سالها در مشهد مقدس مشغول تحصیل بود و والدش با والد داعی جمع المال بود، مرا از سبزوار به مشهد مقدس حرکت داد. آن جناب انزوا و تقلیل غذا و عفاف و اجنتاب از محرّمات و مکروهات و مواظبت بر فرایض و نوافل را مراقب بود و داعی هم در اینها، چون در یک حجره بودیم، مساهم و مشارکت داشت و کینونت مابدین سیاق طولی کشید و سنواتی ریاضات داشتم و آن مرحوم استاد ما بود در علوم عربیه و فقهیه و اصولیه؛ ولی با آنکه خود کلام و حکمت دیده بود و شوق و استعداد هم در ما میدید، نمیگفت مگر منطق و قلیلی از ریاضی.
عشرة کامله با آن مرحوم در جوار معصوم به سر بردم تا آنکه شوق به حکمت اشتداد یافت و آوازه حکمت اشراق از اصفهان آویزه گوش دل بود و از علوم نقلیه و دینیه حظوظ متوافره به فضل خدا یافتیم. پس عزیمت اصفهان نموده، قریب به هشت سال در اصفهان ماندیم و انزوا و مجانبت هوا به تأیید خدا مزاج گرفته، بعد توفیق تحصیل علوم حقیقیه و ریاضات شرعیه هم داشتیم و اغلب اوقات را صرف تحصیل حکمت اشراق نمودیم.
پنج سال حکمت دیدم خدمت زبدۀالحکما... آخوند ملااسمعیل اصفهانی (قدس سره) و چون مرحوم شدند، دو سه سالی بالاختصاص خدمت جناب حکیم ملاعلی النوری (قدس الله نفسه) حکمت دیدم. دو سه سالی در اوایل ورود به اصفهان، به فقه جناب آقا محمدعلی (مشهور به نجفی، اعلی الله مقامه) روزی ساعتی حاضر میشدم. چون به خراسان آمدم، پنج سال در مشهد مقدس به تدریس حکمت مشغول بودم با قلیلی فقه و تفسیر؛ زیرا که علما اقبال بر آنها و اعراض از حکمت بکلیه داشتند، لهذا اعتنای داعی به حکمت سیما اشراق بیشتر بود. بعد از آن، دو سه سالی سفر بیت الله داعی طول کشید و حال بیست و هشت سال است که در دارالمؤمنین سبزوار به تدریس حکمت مشغولم. این است اسباب ظاهریه و در حقیقت الله هدانی و علّمنی و ربّانی.
دیدهای خواهم سبب سوراخ کن تا سبب را بَر کَنَد از بیخ و بن
سبزواری به روایت فرزند
متن زیر که مکمل نوشته بالاست، مطالبی است که اعتمادالسطنه از فرزند ارشد سبزواری شنیده، در حالی که همسر آن مرحوم نیز در پشت پرده حضور داشته و حرفهای فرزند را تأیید و بعضاً تصحیح میکرد:
مرحوم حاجی هر شب در زمستان و تابستان و بهار و پاییز، ثلث آخرشب را بیدار بودند و در تاریکی عبادت مینمودند تا اول طلوع آفتاب، آن وقت دو پیاله چای بسیار غلیظ سیاه رنگ که در هر پیاله مخصوصآ دوازده مثقال قند میریختند، میل میفرمودند و میفرمودند: «این چای غلیظ شیرین را برای قوت میخورم.» به تریاک و حب نشاط و اقسام تنباکو و توتون و انفیه، هرگز میل و رغبت ننمودند.
دو ساعت از روز گذشته، به مدرسه تشریف میبردند و چهار ساعت تمام در مدرسه بودند. بعد به خانه مراجعت کرده، ناهار میخوردند و ناهار ایشان غالباً یک پول نان بود که زیاده از یک سیر، از آن نمیخوردند. یک کاسه دوغ کم مایه که خودشان در وصف آن میفرمودند «دوغ آسمانی گون»، یعنی دوغی که از کمی ماست به رنگ کبود آسمانی باشد، نان خورش یک سیر نان ناهار آن مرحوم بود. بعد از ناهار در تابستان، ساعتی میخوابیدند. عصر چای میل نمیفرمودند. شب بعد از سه ساعت عبادت در تاریکی غالباً چهار ساعت و نیم از شب گذشته، شام صرف میکردند و شامشان در اواخر عمر به واسطه کبر سن و نداشتن دندان، از یک بشقاب پلو و خورشت بی گوشت و روغن یعنی اسفناجی با آب گوشت بود. پیش از شام، نیم ساعت دور حیاط اندرونی راه میرفتند و بعد از شام، در اتاق مخصوص خود بعد از کمی راه رفتن، در یکی بستر ناراحتی که غالباً تشک نداشت، میخوابیدند و متکای غیرنرمی از پنبه یا پشم زیر سر میگذاشتند.
لباس مرحوم حاجی مدت چند سال، یکی عبای سیاه مازندرانی بود و یک قبای قدک سبز رنگی که به قدری آن را شسته بودند که از آرنج های قبا پاره شده و چندین وصله برداشته بود. کتابخانه نداشتند و کتاب ایشان منحصر به چند جلد بود، قلمدانی که با آن چندین هزار بیت تصنیف فرموده و حل معضلات و مبهمات حکمت و عرفان نموده بودند.
عینک آن مرحوم را نیز زیارت نمودم، نمرة این عینک شش است و پانزده سال آن بزرگوار به امداد آن خوانده و نوشته اند، با عجز و درخواست و خواهش زیاد از دو پسر عالی گوهر آن مرحوم، جنابان آقامحمد اسماعیل و آقا عبدالقیّوم آن عینک را گرفتم که اسباب شرافت و افتخار و به منزلة دیدة بصیرت و چشم عبرت بین این بنده ضعیف البصر باشد و از آن دو خلف باشرف، جناب آقا عبدالقیوم شرح ذیل را نگاشته و مُهر کرده و جناب آقا محمد اسماعیل هم به خاتم شریف خود مختوم داشته و امضا کرده اند که: «این همان، عینک مبارک است» و اینک آن عینک نزد نگارنده موجود و گرامی تر از هزار جعبه لآلی منضود است.
خمس و زکات مال خود را هر سال به دست خود به سادات و ارباب استحقاق میرسانیدند و در این موقع، جنس را خود وزن میکردند و نقد را خود میشمردند.
از زمان تأهل هرگز زیاده از یک زن در خانه نداشتند؛ اما سه عیال گرفتند. اولی چون در گذشت، ثانیاً متأهل شدند، ثانی نیز وفات نمود و از آنجا که در آن زمان مدت ده ماه در کرمان به سر بردند، در آن بلد عیالی کرمانیه گرفتند و غالب اولاد ایشان از همان عیال کرمانیه است که در سال ۱۳۰۰ حیات داشت.
تاریخ تولد ایشان غریب است، یعنی در سال ۱۲۱۲ متولد شدند و مدت عمر ایشان به حروف ابجد مطابق «حکیم» میباشد، یعنی تقریبآ ۷۸ سال سرای فانی را به اشعة معارف نورانی داشتند تا در روز بیست و هشتم ذیحجه ۱۲۸۹ مرغ روحش از قفس تن به آشیان قدس پرید. و ملا محمدکاظم ابن آخوند ملا محمد رضای سبزواری متخلص به «سرّ» که از شاگردان ایشان بود، در تاریخ رحلت آن مرحوم سرود:
اسرار چو از جهان به در شد از فرش به عرش ناله بر شد
تاریخ وفاتش ار بپرسند گویم «نمرد، زنده تر شد»
*
آثار مکتوب
ملاهادی سبزواری حدود ۸۰ اثر دارد که بعضی از آنها به چاپ رسیده است: اسرار الحکم، النبراس فی اسرار الاساس (منظومه فقه)، نبراس الهدی (شرح نبراس)، دیوان اشعار، راح الافراح (در علم بدیع)، الرحیق (در علم بدیع)، مفتاح الفلاح و مصباح النجاح (شرح دعای صباح)، رسائل حکیم سبزواری، منظومه و شرح منظومه سبزواری (در واقع تلخیصی منظم از اسفار ملاصدراست)، هدایۀ الطالبین (در معرفت پیامبران و پیشوایان اسلام)، اصول دین، الجبر و الاختیار، رسالهای در محاکمات ما بین محسن فیض کاشانی، رسالهای در مشارکت حد و برهان (به عربی)، کتابی مختصر در مبدأ و معاد، کتاب المقیاس (در فقه)، اسرار العبادات (جزء دوم کتاب اسرار الحکم)، غررالفرائد (منظومهای در حکمت)، شرح الأسماء (شرح دعای جوشن کبیر)، محاکمات (در ردّ بر شیخیه)، شرح فارسی برخی ابیات مشکل مثنوی معنوی، شرح حدیث علوی، شرح عربی زبده (شیخ بهایی)، شرح کتاب الأبحاث فی تحصیل العقیده، حاشیه و تعلیقه بر اسفار اربعه (ملاصدرا)، حاشیه بر الشواهد الربوبیه (صدرا)، حاشیه بر شرح سیوطی الفیه، حاشیه بر شوارق (لاهیجی)، حاشیه بر مفاتیح الغیب (ملاصدرا)، حاشیه بر مبدأ و معاد (ملاصدرا)، حاشیه بر شرح اصول کافی (ملاصدرا)، حاشیه بر شرح تجرید العقائد (لاهیجی).
شما چه نظری دارید؟