شعر و شعارهای مردمی کوچه بازار
از جمله موضوعات جذابی که همچنان جای پرداختن دارد، یکی شعرها و شعارهایی است که روزهای پاییزی و زمستانی سال ۱۳۵۷  ، نخست زمزمه و سپس توسط انبوه مردم در کوچه ها و خیابان ها فریاد می شد. این شعرها که پیش از شعر بودن شعار بودند، بخشی از شناسنامه هویتی ادبیات انقلاب به شمار می آیند.
 این که این نوشتارها می تواند نام شعر را بپذیرد یا نه، خود بحث دیگری است، اما آنچه مسلم است، آنچه آن روزها در قالب کلماتی موزون و آهنگین و شورانگیز فریاد می شد، نسبتی با شعر اجتماعی نداشته و ندارد و تنها و تنها رایحه هایی تندگذر از شوری بود که در رگ مردم به غلیان آمده بود. برخی  صاحبان آن شعارها را از شاعران نام آور و مردمی آن روزها می دانند و برخی  آن شعارها را  برآمده از اندوه تلنبارشده مردم بر می شمارند.
 به یقین، روزی روزگاری، پژوهشگری در قالب تحقیقی مفصل، تمام آن شعارها را بازنویسی خواهد کرد و یک به یک، مضامین آنها را به تاویل خواهد نشست. اما یک پرسش در اینجا مطرح است و آن این که  شعر اجتماعی و سیاسی چه نوع شعری است؟... 

ادبیات و انقلاب مشروطه
آنهایی که علاقه مند به تاریخ ایران هستند، آنهایی که سرنوشت عمومی و حال و روزگار ساکنان یک سرزمین را درکتاب های تاریخی دنبال می کنند و بسیار بسیاران دیگر، بر این حقیقت تاکید دارند که ادبیات معاصر ایران، نویسندگان و شاعران، در کشاکش به ثمر رسیدن انقلاب مشروطه، برای برجسته ساختن مفاهیم بلند و دلربایی همچون: منزلت انسانی، آزادی، ستیز با ظلم،عدالت و برخورداری از زندگی شایسته و درخور آدمیان، در سنگر شعر، خطابه هایی پرشور سرودند. خطابه هایی که اکنون پس از گذشت سالیان سال، همچنان تازگی و طراوت دارند و از زوایایی دیگر، مطلوب و آرزوی همگان محسوب می شوند.
به عبارتی، شعر و شاعران، انگیزه ساز و انگیزه بخش مردم کوچه و بازار برای همنوایی با انقلاب مشروطه بود. آن روزها چهره هایی نامدار، دلسوز و وطن پرست ، از شعر برای روشنگری ذهن مردم بهره می  بردند. چهره هایی که هنوزاهنوز، نام شان زیب دفتر آزادگی و وطن پرستی است.
 ادیب الممالک فراهانی، وحید دستگردی و ملک الشعرای بهار،سه ادیب و شاعری هستند که در سروده های خود به وطن دوستی،انتقاد از وضع کلی جامعه و تقدیم پند و اندرز به حکمرانان پرداخته اند. آری، شعر سیاسی و اجتماعی ایران ما با تاکید بر عشق به وطن، ستیز با مستبدان و استبداد خواهان ،ارزش معنوی آزادی و ضرورت حیاتی عدالت برای زندگی غمومی،شعری با پشتوانه تاریخی و برآمده از آه دلهای خونین مردم و زخم  های ناسور نشسته بر جان آزادگان است.   

صدای ناب اعتراض 
شعر سیاسی۔اجتماعی، ماهیتی متفاوت با شعر ناب دارد. به طوری که هر چقدر شعر سیاسی۔اجتماعی در قلمرو مطالبات عمومی سیر می  کند، شعر ناب جست وجوگری را به مخاطبان خود می آموزد. قلمرو شعر مورد نظر در ادبیات ما  گسترهای به وسعت «رفتن» اما همه جا تا نرسیدن... دارد. مشخصه اصلی این گونه شعری، کاملاً شخصی بودن آن است. هرچند که موضوع و درونمایه اش عمومیت داشته باشد. این پررنگ تر ین شاخص را می توان در مسیر طولانی ستیز شعر با قدرت و سیاست به خوبی دید.
با این همه، آنچه همواره از شعرسیاسی و اجتماعی نزد همگان مورد وثوق  بوده، گویایی اش در مناسبات گفتمانی شاعر و جامعه است و این گویایی به خاطر آمیختگی شعر با جلوه های شعار و عموماً پیچش تودرتوی استعاره ها و تعابیر انتزاعی گمشدهای بی نام و نشان مانده است. عبور از  گمشدگی رابطه انسان با شعر و به تعبیری، آدمی با درونمایه های عاطفی خود، خاصه در رو یارویی با مصائب و مشکلات روزمره، نخست در قالب طنزهای سیاه و پس از آن در حجم قابل توجهی از شعرهای عامه پسند تجر به شد.
 ادبیات شعری ایران که بیش از چهار قرن در محاق استعاره ها و خاصه سرایی ها مانده بود و بازگشتی بی رمق را نیز به تجربه از سر گذرانده بود، با ظهور نیما و پیروانش زاو یه ای برای گفت وگو از انسان با  گوشت و پوست و خون را برگزید؛ زاویه اعتراضِ ملیحِ: من کیستم ؟... 
کیستی و چیستی «من» اجتماعی همراه با پررنگ شدن «فردیت» در شعر فارسی، دستاورد تلاش هایی بود که در این دوره بالید و شعر فارسی در مقطع تاریخی دگر شدن ساختار قدرت سیاسی۔اجتماعی ایران با رویکردی خاص وارد عرصه گفتمان با جامعه شد.
 این رویارویی را می توان سنگ بنای اصلی شعر سیاسی۔اجتماعی ایران به حساب آورد. تلاقی این شعر با قد کشیدن احزاب زمان مشروطه  با یکدیگر،رقم زننده عظیم ترین چالش ادبیات با چیزی به نام سیاست است. 
چالشی که بسیاری از شاعران را در تور و تنور خود به انتها رساند. با این همه نمی توان این عرصه آزمون را یکسره مقهور ترفندهای رنگارنگ زمانه و سیاست بازی ها  دید. چهره هایی هستند که شعرشان آینه تمام نمای اندیشه و دغدغه شان نسبت به انسان و مایملک داشته و نداشته اش در جهان است.

ابتهاج، راوی زخم های پیدا و پنهان
شعرهایی هستند که فراتر از جدول ضرب های محاسبات گروهی، از آدمی، رنج ها، شادی ها، زخم های پیدا و پنهان و عشق های سوخته در یاد او می سرایند. این شعرها را می توان برگی از شناسنامه تاریخ قومی و اندیشه اجتماعی شاعر و میهن دانست. یکی از عرصه نوردان این طیف شعر در ادبیات ما، «هوشنگ ابتهاج» است. 
شاعری که در قلمرو انزوا و سلطانی واژه هایش، راوی زخم های استخوانسوز، عشق به آزادی، ستایش تلاش انسان برای «شدن» و حریم داری از حرمت عشق و امید همیشه است:
گنج بی قدرم به دست روزگار مرده دوست
آنگَهم داند که خود در خاک بسپارد مرا
شاید این نکته ، همان نکته ای باشد که ضرورت بیرون آمدنش از سایه به حضور را مفهومی دیگر می بخشد: شعر پویای مردمی.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی